1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

داستان پیشگویی از مرگ ناصرالدین شاه

شروع موضوع توسط Anoosh ‏18/12/24 در انجمن ایران

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    داستان پیشگویی از مرگ ناصرالدین شاه
    این داستان از دوستعلی خان معیرالممالک در کتاب یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصر الدین شاه آمده است:

    جمعه هفدهم ذی قعده سال یک هزار و سیصد و سیزده فرا رسید. شاه بامدادان به گرمابه رفت و بنا بر عادت، ناشتایی را با اشتهای فراوان در حمام خورد.

    تاج الدوله به استقبالش رفت و زبان به تبریک و تهنیت گشود. شاه در جوابش گفت: تاجی! بحمدالله امروز دماغی داریم. آن گاه کلاه را از سر برداشت و به هوا پرتاب کرد. حاضران از مشاهده این حال سخت در شگفت شدند. زیرا از آنجا که شاه را تارمویی بر فرق سر نبود غیر از هنگام خواب هرگز از سر کلاه بر نمی داشت.

    ناصر الدین شاه که سبب تعجب آنان را دریافت گفت: آری بسیار مسرورم و باید سر آن را برایتان بگویم. آن گاه چنین حکایت کرد:

    در نخستین سال سلطنتم، محمد ولی میرزا که مردی جفردان و در علم هیئت و نجوم استاد بود طالع مرا استخراج کرد. آنچه پیش بینی کرد از قبیل سوء قصد در آغاز سلطنت، سه بار مسافرت به اروپا و چند پیشامد دیگر جملگی بدون کم و کاست درست در آمده است.


    از جمله گفت: روز پنجشنبه شانزدهم ذی قعده ۱۳۱۳ خطری بزرگ تو را تهدید می کند. هر گاه روز مزبور را به شب رساندی بدان چند سال دیگر هم با کمال اقتدار سلطنت خواهی کرد. اینک آن روز که دیروز بود به خوشی سپری شد. به پاس این موهبت امروز به حضرت عبدالعظیم مشرف می شوم و نماز شکرانه را در حرم مطهر به جای خواهم آورد. سه روز دیگر هم مراسم جشن قرن آغاز خواهد شد.

    چون شاه قدم در صحن حضرت عبدالعظیم نهاد، میرزا علی اصغر امین السلطان صدر اعظم پیش رفت و گفت: چون چیزی به ظهر نمانده ناهار را در یکی از باغ های مصفا بخوریم و بعدازظهر که ازدحام زائران کمتر می شود به زیارت مشرف شوید.
    شاه گفت: خیر؛ باید نماز ظهر را در حرم بگزارم.

    حاجب الدوله گفت: چون درون حرم ازدحام بسیار زیاد است امر فرمایید تا قرق کنیم.

    شاه در جوابش گفت: آنان به کار خویش مشغول هستند ما نیز به کار خود می پردازیم.

    آن گاه به درون حرم رفت و به زیارت پرداخت و پس از طواف در قسمت بالای ضریح ایستاد و بنابر عادت دستمالی را از جیب بیرون آورد و به نماز ایستاد.

    چون از نیایش به درگاه پروردگار فارغ آمد میرزا رضا کرمانی با ظاهری آرام و نیازمند؛ عریضه بر کف مردم را شکافت و به جانب شاه آمد و همینکه به تنگ وی رسید، پاشنه تپانچه را که زیر نامه پنهان ساخته بود فشرد.

    صدای تیر در حرم طنین انداز شد و گلوله بر قلب شاه نشست. شاه بیچاره دست بر زخم دل نهاد و سوی آرامگاه همسر محبوبش جیران شتافت. اما چند گام به مقبره مانده پایش از رفتن بازماند. آهی کوتاه از سینه برآورد و نقش زمین شد.

    صدر اعظم چون چنین دید فرمان قرق داد و گفت تا کالسکه سلطنتی را که بیرون بازار ایستاده بود به درون صحن آوردند و در برابر ایوان باز داشتند. آن گاه امین خاقان پدر عزیز السلطان (ملیجک) را که کوتاه قد و باریک اندام بود گفت که زیر لباده شاه برود و از پشت سر او را با هر دو دست محکم نگاه دارد.

    عینک دودی دوردارش را نیز بر چشمش نهادند و صدر اعظم و مجدالدوله چنان دو سویش قرار گرفتند که گویی شاه به آنان تکیه کرده است.

    بدین گونه جسم بیجان ملک صاحبقران را که سرانجام نتوانسته بود از سرنوشت خویش جان سالم به در برد درون کالسکه بردند.

    امین خاقان همچنان در پشت نشسته و شاه را به هر دو دست روی زانو نگه داشته بود. اتابک رو به روی او قرار گرفته بود مانند اینکه با وی سخن می گوید؛ گاه لبخندی می زد و زمانی سری می جنبانید تا به شهر رسیدند و او را یک سر به قصر گلستان بردند.


    چون با پدرم وارد قصر شدیم گروهی را دیدم که شتابان زینت ها را بر می چینند و همه جا را سیاهپوش می کنند.
    مجدالدوله پیش ما آمد و ما را به نارنجستان بزرگ برد. در آنجا جسد شاه را دیدیم که زیر درختهای نارنج کنار یک حوض بلورین ؛که هدیه ملکه انگلستان بود، روی نیم تختی به خواب جاویدان رفته است. دکتر طولوزان [پزشک مخصوص ناصرالدین شاه] دست بر سینه بالای سرش مات و مبهوت ایستاده بود.

    شاهزاده فریدون میرزا که از شاهزادگان سالخورده و وارسته بود و ریشی بلند به رنگ کافور داشت برای غسل جسد آمد.

    در این هنگام طولوزان گامی پیش تر نهاد و انگشت را آهسته در زخم سینه شاه فرو برد و گلوله دل شکاف را بیرون کشید و با صدایی گرفته و لرزان گفت: اگر شاه لباس دیگری بر تن داشت، جان به سلامت می برد. زیرا گلوله چندان نیرومند نیست و فقط بر قلب نشسته است. آن گاه آن فلز شوم را میان پنبه جای داد و در جیب نهاد
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
     
  3. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ناصرالدین‌شاه قاجار ۱۳۰ سال پیش در ۱۲ اردیبهشت ۱۲۷۵ کشته شد. او که چهارمین پادشاه سلسله قاجار بود، لقب‌هایی، چون "قبله عالم"، "ظل الله" و "سلطان صاحبقران" داشت و پس از جان باختن در پی ترورش به دست میرزا رضای کرمانی به او "شاه شهید" می‌گفتند.

    دوران سلطنت ناصرالدین‌شاه با نزدیک به ۵۰ سال پادشاهی، یکی از طولانی‌ترین دوره‌های حکمرانی در تاریخ ایران است.
    از جمله ویژگی‌های شخصی او، خاطرات نویسی‌های پر از جزئیات با توصیف‌های منحصر به فرد، ده‌ها همسر در حرمسرایی پر کشمکش و همین‌طور عکس‌هایی است که خودش ثبت کرده است.
    ناصرالدین‌شاه اولین پادشاه ایرانی بود که در زمان سلطنت برای آشنایی با غرب عازم فرنگ و اروپای نوین شد.
    او از زمان ولیعهدی با دوربین‌های عکاسی که امپراتور روس و ملکه بریتانیا به شاه ایران اهدا کرده بودند عاشق عکاسی شد و قدیمی‌ترین عکس‌های مستند در تاریخ ایران از جمله تعدادی خودنگاره که امروزه به آن سلفی می‌گوییم هم ثبت کرده است.
    از جمله اقدامات دیگر او فرمان قتل امیر کبیر، نخستین صدراعظم خود و فرمان کشتار پیروان محمدعلی باب است.
    ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۷۵ خورشیدی و در آستانه جشن پنجاهمین سال سلطنتش با گلوله میرزا رضا کرمانی در ۶۵ سالگی ترور شد. پیکر او را در حرم عبدالعظیم در شهر ری به خاک سپردند. پس از انقلاب ۵۷ مقبره‌اش تخریب و برای میرزا رضا کرمانی تمبر یادبود چاپ شد.
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    ناشنیده‌هایی از ترور ناصرالدین‌شاه

    «امروز یک نمایش هم برای عوام داریم؛ با عنوان شاه در زیارت! در این مجلس تازه و بدیع، موضوع به شیوه‌ای نو ارائه می‌شود؛ نه قُرُقی در کار است، نه بگیر و ببندی! رعیت آزادند در زیارت هم‌دوش سلطان دعاگو به شکرانه پنجاهمین سال سلطنت باشند. شتاب کنید که باید نماز ظهر را در حرم حضرت عبدالعظیم بخوانیم.» این دیالوگ آشنا، حاصل خامه روانشاد استاد علی حاتمی است؛ در فیلم جذاب و به یادماندنی «کمال‌الملک».
    این سخنان از دهان ناصرالدین‌شاه خارج می‌شود که نقش وی را زنده‌یاد عزت‌ا… انتظامی ایفا می‌کند؛ در حالی که پشت سر او، اتابک اعظم ایستاده است و بازیگر نقش او، کسی جز مرحوم محمدعلی کشاورز نیست. البته روایت علی حاتمی، ربطی به ماجرای ترور ناصرالدین‌شاه به دست میرزارضا کرمانی ندارد، اما پس از این دیالوگ، شنیده شدن صدای چند گلوله و ورود کالسکه شاه به کاخ و جسد او روی دست اتابک، روایتی ناقص را از این ترور تاریخی عرضه می‌کند
    .
    چرایی یک سوءقصد

    در این‌که چرا میرزارضا کرمانی دست به چنین اقدامی زد، هنوز هم حرف و حدیث‌های بسیاری وجود دارد و نمی‌توان به سادگی درباره آن اظهارنظر کرد. ناظم‌الاسلام کرمانی در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان»، رونوشتی از متن بازجویی میرزارضا را آورده‌است که اگر آن را بپذیریم و بر صحّتش مهر تایید بزنیم، باید بگوییم که دلیل اصلی ترور ناصرالدین‌شاه، ظلم جانکاهی بود که بر رعیت روا می‌داشت.

    میرزارضا در دفاعیات خود گفته‌است: «سالی یک کرور پول که به این خونخواری و بی‌رحمی از مردم می‌گیرند، خرج عزیزالسلطان (ملیجک) می‌کنند که نه برای دولت مصرف دارد و نه برای ملت و نه برای حفظ نفس شخصی و ... و غیره.» مسئله ولخرجی برای ملیجک، یکی از هزاران مورد ظلم و جوری است که ناصرالدین‌شاه نسبت به ملت خود روا می‌داشت. با این حال، مورخان در ماهیت این ترور و عوامل دخیل در آن، تشکیک فراوان وارد کرده‌اند.
     
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    اتابک؛ نفر دوم ماجرای ترور

    از میرزارضا کرمانی که البته در روایت زنده‌یاد حاتمی اثری از اسم و رسم او نیست که بگذریم، شخصیت دوم و تأثیرگذار در این واقعه، اتابک اعظم، مشهور به امین‌السلطان است؛ فردی که نقش وی را در فیلم کمال‌الملک، مرحوم محمدعلی کشاورز با هنرمندی ایفا می‌کند؛ سیاستمداری زیرک و آشنا با فنون سیاست‌ورزی که اصالتی گُرجی داشت و پدرش قاطرچی دربار قاجار بود و خود او هم با همین منصب در ساختار حکومتی عصر ناصری ترقی کرد؛ قاطرچی دیروز، به صدراعظم ایران تبدیل شد و در بسیاری از رویداد‌های مهم دوره ناصرالدین‌شاه، مظفرالدین‌شاه و حتی محمدعلی‌شاه به ایفای نقش پرداخت و دست آخر هم، ظاهراً به دلیل مخالفت با مشروطه، عباس‌آقا صراف تبریزی او را مقابل مجلس شورای ملی هدف گلوله قرار داد و به قتل رساند.

    اتابک بین سال‌های ۱۲۶۷ تا ۱۲۸۶ خورشیدی، با کم و بیشی مختصر، صدراعظم ایران بود؛ مردی که بتواند حدود ۱۵ سال در دربار قاجار دوام بیاورد و کرسی صدارت و قدرت را به رقبا واگذار نکند و به خشم شاه دمدمی مزاج قاجار گرفتار نشود، حقیقتاً اعجوبه‌ای در عرصه سیاست و زد و بند‌های پنهانی است. در فیلم کمال‌الملک، جلوه‌هایی از سیاست‌ورزی اتابک را در تقابل او با کامران‌میرزا، نایب‌السلطنه و فرزند ناصرالدین‌شاه، می‌بینیم. امین‌السلطان برای کسب رضایت شاه قاجار و بردن وی به فرنگ، وام‌های کلان از دولت‌های اروپایی گرفت و امتیازات عجیب و غریبی را به آن‌ها واگذار کرد. بااین‌حال، زیرکی‌های وی برای حفظ قدرتش در دربار قاجار به این امور منحصر نمی‌شد؛ او در لحظات خاص و بحرانی، تصمیم‌های مؤثری می‌گرفت که نشان از هوش وی در این عرصه داشت. ماجرای رفتار او با جسد ناصرالدین‌شاه، یکی از این تصمیم‌های مؤثر و زیرکانه است.
    انگیزه میرزا رضا از قتل ناصرالدین‌شاه

    باید گفت که مهم‌ترین علت و انگیزه میرزا رضا کرمانی برای قتل ناصرالدین شاه ظلم و ستمی بود که او در دوران زندگی خود با آن مواجه شد؛ در دوران کودکی پدرش بر اثر ظلم و تعدی حاکم ناصری کرمان مجبور به ترک شهر و دیار خود می‌شود، در دوران جوانی کامران میرزا ابتدا برای پرداخت پولی که حق میرزا بوده است، او را تحقیر و آزار می‌کند و سپس با سندسازی علیه او، سال‌ها او را به زندان می‌اندازد، در زندان نیز شرایط سخت و دشواری را پشت‌سر گذاشت... همه این مشکلات به‌علاوه شرایط بسیار بد اقتصادی و اجتماعی جامعه باعث آن شد تا خانواده‌اش از هم بپاشد و با کورانی از مشکلات و مصیبت زمانه روبه‌رو شود.
    سرانجام میرزارضا کرمانی در ۲۲ مرداد ۱۲۷۵ خورشیدی در میدان مشق تهران به‌دار آویخته شد.
     
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    عروسک‌گردانی با شاهِ مُرده!

    ناصرالدین‌شاه، مقابل چشم مردم و با گلوله‌های پنج‌لول میرزارضا کرمانی 130 سال پیش ، به قتل رسید؛ پیکر او پس از اصابت تیرها، به جلو خم شد و اتابک آن را نگه داشت. مأموران به سرعت ضارب را گرفتند، اما شش‌دانگ حواس اتابک به وضعیت شاه بود. او می‌دانست که اگر خبر مرگ شاه در کشور بپیچد، گردن کشان و مدعیان سر برخواهند داشت و رشته امور از دست ولیعهد بیرون خواهد رفت. به همین دلیل، دستور داد پیکر بی‌جان شاه را به کالسکه سلطنتی منتقل کنند. اتابک که از مرگ ناصرالدین‌شاه مطمئن بود، اجازه نداد کسی جسد را معاینه و وارسی کند و مدعی شد که شاه هنوز زنده‌است.

    او در کالسکه کنار جسد نشست و آن را در مجاورت پنجره نگه داشت تا مردم نیم‌رخ شاه را ببینند؛ آن‌گاه دست شاه را گرفت و شروع به تکان دادن آن در کنار پنجره و در مسیر بازگشت به تهران کرد. با این ترفند، هر کس کالسکه را می‌دید، شاه را زنده به حساب می‌آورد. اتابک این آرتیست‌بازی و عروسک‌گردانی را با جسد، تا داخل کاخ ادامه داد و بلافاصله پس از ورود به تهران، محرمانه ولیعهد را به پایتخت فرا خواند. به این ترتیب، مظفرالدین‌شاه با سرعت خود را به تهران رساند و ابتکار هنرمندانه اتابک، جلوی شورش و بی‌نظمی را گرفت. کاش این سیاستمدار کهنه‌کار دوره قاجار، اندکی از این ذکاوت را خرج مسائل مهم مملکتی می‌کرد تا ایران در پایان عهد ناصری به ویرانه‌ای تبدیل نشود که هر تازه از راه رسیده‌ای به طمع چپاول ثروت‌های مادی و معنوی آن بیفتد!»