«کلینیک ترک بیحجابی»؛ یعنی دختران را به تخت میبندید؟ خواندن نام «کلینیک ترک بیحجابی» احتمالاً برای بسیاری تداعیکننده کلینیکهای ترک اعتیاد است؛ گویی نیت بر این است که دختران را به تخت ببندند و به درمان اجباری بپردازند. این نوع تصمیمها از همان ابتدا سوالبرانگیز و دور از درک عمومی به نظر میرسد. خانم مهری طالبی دارستانی، رئیس اداره زنان و خانواده ستاد امر به معروف استان تهران، اخیراً اعلام کرده که در پاسخ به مراجعات متعدد خانوادهها و دختران تهرانی، اولین «کلینیک ترک بیحجابی» با هدف «درمان علمی و روانشناختی بیحجابی» در تهران راهاندازی میشود. این مرکز با رویکرد مشاوره و حمایت، قصد دارد به دخترانی که پوششی خارج از حجاب شرعی دارند، کمک کند تا دوباره به پوشش مدنظر این نهاد برگردند. خواندن نام «کلینیک ترک بیحجابی» احتمالاً برای بسیاری تداعیکننده کلینیکهای ترک اعتیاد است؛ گویی نیت بر این است که دختران را به تخت ببندند و به درمان اجباری بپردازند. این نوع تصمیمها از همان ابتدا سوالبرانگیز و دور از درک عمومی به نظر میرسد. اینکه چطور در جلسات اداری چنین طرحهایی به تصویب میرسد، جای شگفتی دارد! آیا هیچکس در این جلسات تردید نمیکند که چنین تصمیماتی، بهجز خنده و تمسخر، دستاوردی برای جامعه نخواهند داشت؟ کدام بحران اجتماعی و فرهنگی در جهان با این نوع برخوردها حل شده که ما امید داشته باشیم کلینیکهای ترک بیحجابی بتوانند تغییر مثبتی ایجاد کنند؟ تاسیس این کلینیکها پیام ضمنی نگرانکنندهای به دختران و جوانانی میفرستد که مثل ستاد امر به معروف فکر نمیکنند؛ پیام این است که آنها دچار «بیماری» هستند و نیاز به درمان دارند. این برخوردی است که پیشتر دربارهٔ اعتیاد به کار گرفته شده و حالا بدون توجه به تاثیرات آن، به مسئله پوشش تسری داده میشود. حال پرسش این است که در این کلینیک چه برنامه جدیدی برای این جوانان ارائه میشود؟ آیا کاری متفاوت از آنچه در مدارس از طریق معلمان پرورشی و کتب تعلیمات دینی انجام میدادند، صورت خواهد گرفت؟ بسیاری از جوانانی که امروز در پوشش خود، آزادی بیشتری میجویند، سالها از سخنان و نصایح دینی در دوران مدرسه بهرهمند بودهاند، اما این اقدامات آنها را متقاعد نکرده است. چه دلیلی وجود دارد که تصور کنیم این کلینیکها کارایی بیشتری خواهند داشت؟ چنین تصمیماتی نشان میدهد که برخی مسئولان هنوز به درک کاملی از مسئله حجاب و مطالبات نسل جوان نرسیدهاند. تا زمانی که نگاه آنها تغییر نکند، همچنان با این نوع برخوردها درجا خواهیم زد. نسل امروز بهواسطهٔ گسترش شبکههای اجتماعی و دنیای کوچکی که بهراحتی در یک گوشی جای گرفته، دیگر همانند نسلهای پیشین فکر نمیکند. برای تعامل با آنها، شناخت دقیقتر و احترام به تفاوتهایشان ضروری است، نه اینکه آنان را بیمارانی نیازمند درمان بدانیم. البته این کلنیکها میتوانند بودجههای خوبی بگیرند و اشتغال زایی کنند و اگر از این جنبه به این ماجرا نگاه کنیم میشود برای آن توجیهی پیدا کرد. بالاخره به بهانه این تصمیم میشود کار تولید کرد و کمی آمار اشتغال را بالا برد! در نهایت، اگر ستاد امر به معروف به دنبال تصمیمهای پربازده است، بهتر است از جامعهشناسان، پژوهشگران علوم اجتماعی و همچنین جوانانی که اعتقادی به حجاب ندارند، دعوت کند تا با یک رویکرد علمی و پژوهشی و پس از مطالعات چند ساله، به فهمی دقیقتر از نسل امروز ایران دست یابند. هر تصمیمی بدون پشتوانه علمی و با این پیشفرض که «ما درست میگوییم و آنها اشتباه میکنند»، محکوم به شکست خواهد بود. بهتر است به جای تلاش برای «اختراع دوباره چرخ»، از تجارب جهانی در حل مسائل اجتماعی بهره بگیریم و از تکرار اشتباهات پرهیز کنیم.
ایلان ماسک و کلینیک ترک بی حجابی ! ما در شرایطی در ایران شاهد صدور این نسخههای سرشار از نبوغ هستیم که دونالد ترامپ تصمیم گرفته در کابینهی جدید خود، یک ادارهی عالی یا حتی یک وزارتخانه به نام «وزارت کارآیی دولت» (Department of Government Efficiency) راه بیاندازد و مسئولیت آن را بسپارد به ایلان ماسک و ویوک راماسوامی. محمدعلی دستمالی؛ نویسنده ، در خبرآنلاین نوشت: برخی از نهادها و کارگزاران جمهوری اسلامی، چنان نگرش عجیبی به علم، اخلاق و پوزیتویسم دارند که خبر از افقهای ناشناخته نمیدهد بل که بنیاد آن بر «رانت خواری» و «آزمون و خطا» استوار است. اگر شما هم مانند من، از خیل کثیر متحرین و متعجبینی هستید که در برابر انتشار خبر تاسیس « کلنیک ترک بیحجابی در تهران»، هاج و واج ماندهاید، سلام بر شما! بیایید در کنار من و آلیس، در سرزمین عجایب بایستید و عقل هایمان را روی هم بگذاریم، ببینیم نخبگان نظام حکمرانی ما، این بار چه خواب عجیبی برایمان دیدهاند. سخنان خانمی به عنوان عهدهدار «ریاست اداره زنان و خانواده ستاد امر به معروف استان تهران» در مصاحبه با رسانهها، دربارهی کلینیک ترک بیحجابی، چنان نگرش پزشکی روتینی دارد که برای چند لحظهی کوتاه به عقل و قوهی تشخیص خودم شک کردم. تصور کردم که احتمالا اصل خبر دربارهی افتتاح کلینیک دندانپزشکی برای درمان صلواتی زنان و دختران مناطق محروم است و من از فرط خستگی و گرسنگی، در ذهن مشوشم به استنتاج مضحکی رسیده و متن را غلط خواندهام. پناه بردم به جستجوی اینترنتی و خبر را در چند سایت دیگر هم بررسی کردم. فهمیدم که نه... واقعا یک بار دیگر هم شاهد یک رویکرد فلسفی و معرفتی غریب در حکمرانی جمهوری اسلامی هستیم. رویکردی که من اسم آن را گذاشتهام: «افتادن در ورطهی جابجایی عین و ذهن». یعنی پرداختن به امور عینی و اُبژکتیو از منظر و پنجرهی ایده آلیسم و متافیزیک و پرداختن به مفاهیم ذهنی، اخلاقی و معرفتی با منطق پوزیتویسم و عینیت گرایی. نمونه بیاورم؟ در جایی که به عنوان مثال، از پدیدههای عینی و ملموسی همچون کشاورزی، امنیت غذایی، بیکاری جوانان تحصیلکرده، مصرف آب و حفظ محیط زیست و نظایر آن صحبت میکنیم؛ نهادهای متولی غالبا سکوت میکنند اما اطراف و اکنافی که ربط مستقیمی به این موضوعات ندارند، تزهایی مبتنی بر پارسایی، زهد، ریاضت و قناعت را به عنوان راهکار اصلی و علمی تبلیغ میکنند. مثلا فلان عالِم دینی توصیه میکند مدتی مرغ نخوریم، آن یکی در مورد بیکاری جوانان ایدهای شاز میدهد و دیگری حتی حوادث غیرمترقبه و سیل و خسارات زلزله را به گناهان بندگان ربط میدهد. اما وقتی که پای موضوعات کاملا ذهنی و اعتقادی به میان میآید، ناگهان با تغییری سریع، پوزیتویست و آمارمحور و رقمپرداز میشوند و از این گلایه میکنند که اگر بودجه و اعتبارات فلان بخش فرهنگی و اعتقادی ده برابر میشد، میزان آسیبها و خسران و خطا نیز به یک دهم کاهش مییافت! این چه منطق عجیبی است؟! بر اساس چنین دیدگاهی است که خیلی وقتها از مفهوم نظامی و دفاعی «قرارگاه» نیز برای موضوعی همچون سیاستهای جمعیتی استفاده میشود و خروجی آن میشود «اختصاص سهمیهی زمینِ فرزندآوری»، «اختصاص سهمیهی خودرو فرزندآوری» و الی آخر. پرسش و نقیضهی سادهی ما این است: مگر موضوع پوشش زنان و دختران ما، چیزی در مایههای دندان و کبد و ارتوپدی است که لازم باشد برای آن، کلینیک افتتاح شود؟ چرا آدمهای ناوارد و ناشی، به این راحتی مصدر امور میشوند و فرصت و تریبون مییابند تا دوغ و دوشاب را درهم آمیزند؟ درهم آمیختن اهمیت حیاتی مفاهیمی همچون «عین» و «ذهن» از آن شاهکاری شگرفی است که تنها به ذهن کارگزاران و حکمرانان نشسته بر رانت نفت و منابع طبیعی خطور میکند. یکی از دوستان، طنز تلخی برایم تعریف کرد. یک خانم پزشک عمومی که مانند صدها پزشک دیگر، کار طباطبت را رها کرده و کلینیک زیبایی راه انداخته، آپارتمان بزرگی را برای کار خود اجاره کرده و جمعی از همکاران او، برایش گل و شیرینی آوردهاند و جملهی غالب آنان، چنین چیزی بوده است: «مبارکه خانم دکتر. ایشالا پرمریض باشه!» نمیدانم آیا به صاحبان کلینیک ترکِ بیحجابی چه بگوییم و چه دعایی بکنیم؟ بگوییم: «چرخش براتون بچرخه؟» نه... به نظر میرسد عبارت مناسبی نباشد، مگر این که در آینده، این کلینیک، واحد سیار هم داشته باشد! فکرش را بکنید: ما در این کشور نهادی داریم به نام « ستاد امر به معروف و نهی از منکر». (فعلا گزینهی اتومات ذهنت را خاموش کن و کاری به باغ ازگل و این چیزها نداشته باش). آن ستاد ادارهای دارد به نام «زنان و خانواده». آن خانم رییس اعلام میکند: « بر اساس مراجعات مکرر از سوی خانوادهها و بانوان و دختران تهرانی»، موضوع تاثیر «فشارهای محیطی و سایر عوامل منجر به بیحجابی»، درخواستهایی مطرح شده و این نهاد زحمتکش و ژرف بین نیز، « پس از بررسیهای تخصصی و جلسات کارشناسی به عمل آمده»، تصمیم گرفته «اولین کلینیک تخصصی مشاوره و حمایت از بازگشت به حجاب» را در تهران راهاندازی کند! این خانم کوشا و اهل ابداع و احداث، در سخنان خود از الفاظ و ترکیبات دیگری نیز استفاده کرده که برخی از آنها عبارتند از: «نقشه جامع راهبردی زیست بوم غیرت، حیا، عفت، حجاب»، «رویکرد فرهنگی نوین»، «ارائه خدمات روانشناختی، مشاورهای و مددکاری». در حوزهی راهکارها نیز به این موضوعات اشاره کرده: مشاورههای فردی، دورههای آموزشی با حضور اساتید مجرب در زمینه فلسفه و ارزشهای حجاب، جلسات مشاوره و حمایت روانشناختی به صورت کاملا محرمانه، با جلسات گروهی، کارگاههای مهارتآموزی در حوزه خودشناسی، تقویت هویت انسانی و مدیریت فشارهای اجتماعی و ارائه آگاهی و پشتیبانی فکری. تمام اتفاقات بالا در حالی روی داده که اولا به اعتراف خود مسئولین، بیش از پنجاه نهاد و سازمان مختلف دولتی و حاکمیتی، مستقیم یا غیرمستقیم متولی موضوع حجاب است. دوم این که اساسا موضوع پوشش زنان، یک مساله ی پزشکی و طبی نیست که نیازمند کلینیک باشد! علاوه بر آن پنجاه نهاد، خود فرد، نهاد خانواده، مدرسه، مسجد، رسانه، جامعه ودانشگاه، همگی در تعیین مسیر زیست و انتخاب آدمها برای سبک زندگی اثرگذار و تعیین کننده هستند و این وسط، مشخص نیست چرا نیاز به احداث یک نهاد جدید پیدا شده! ما در شرایطی در ایران شاهد صدور این نسخههای سرشار از نبوغ هستیم که دونالد ترامپ تصمیم گرفته در کابینهی جدید خود، یک ادارهی عالی یا حتی یک وزارتخانه به نام «وزارت کارآیی دولت» (Department of Government Efficiency) راه بیاندازد و مسئولیت آن را بسپارد به ایلان ماسک و ویوک راماسوامی. دقت کنیم! آمریکایی که همچنان قدرت اول اقتصادی و نظامی جهان است، به این واقعیت پی برده که در برخی از تصمیمات، اقدامات و فعالیت ادارات و نهادهای دولتی این کشور، چیزی به نام ضعف و «ناکارآمدی» وجود دراد و این مشکل باید حل شود. اگر مفهوم مهم «کارآمدی» (Efficiency) را در کنار مفاهیم دیگری همچون «بهره وری» (Productivity) و «اثربخشی» (Efficiency) در طول هم تجسم کنیم، میتوانیم یک بار دیگر این واقعیت تلخ را به یاد بیاوریم که متاسفانه در نظام حکمرانی ما، بدیهیترین ویژگیها و صفات «حکمرانی خوب» (Good governance) قابل مشاهده نیست و بسیاری از تصمیمات، اهدافف برنامهها، پروژهها، نهادها، ادارات و مجموعهها، فرسنگها از این مفاهیم حیاتی دور هستند