1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

باران می بارد امشب ...

شروع موضوع توسط Mohammad ‏12/11/10 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    جهان واقعی من و تو دو فنجان چای بود
    که با هم از آن چای می نوشیدیم
    و گاهی که در باران راه خانه را گم می کردیم.
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    فقط این لحظه را به یاد دارم
    که بهارنارنج ها
    در آن بندر باران زده
    در کوچه ها بند از درختان رها می شدند .
    نه حرف عشق بود ،
    نه
    تسلی بود ،
    نه بامدادانی که ،
    می خواستم
    در آن بامدادان متولد شوم
    هر چه مانده بود شور بود ، رنج بود ، گمنامی بود . در آرزوی دیدار قاصدک بود که باد نابودش کرده بود می گفتم : هرچه گمنام تربهتر اما من دوستش داشتم .