قیام پانزده خرداد، نهضتی خودجوش و مردمی در تهران، قم و برخی از شهرهای دیگر در اعتراض به دستگیری امام خمینی در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بود. زمینههای سیاسی و اجتماعی و دینی این قیام به دهه ۱۳۳۰ ش و اقدامات تحریکآمیز نظام حاکم بازمیگردد، اما مهمترین حادثه که منجر به شروع قیام شد، سخنرانی امام خمینی در مدرسه فیضیه قم و پخش خبر آن در کشور بود. امام خمینی در این سخنرانی بهشدت و به صراحت به شاه و اسرائیل حمله کرد، بهدنبال این سخنرانی، امام خمینی در سحرگاه ۱۵ خرداد در منزل خود در قم دستگیر و به تهران منتقل شد و مردم همان روز در قم و تهران و دیگر شهرها به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت. تظاهرات در قم، تهران و ورامین به مقابله حکومت انجامید و تعدادی از مردم کشته و مجروح شدند، درباره تعداد شهدای این قیام نظر واحدی وجود ندارد؛ در اسناد ساواک تعداد شهدا صدها تن ثبت شده است. آیتالله خمینی، بهدلیل کشته شدن جمعی از مردم، این روز را برای همیشه عزای عمومی اعلام کرد. قیام پانزده خرداد نقطه عطفی در مبارزات ملت ایران در برابر حکومت پهلوی بود که استمرار یاد و خاطره آن به قیام سراسری ۱۳۵۷ ش و پیروزی انقلاب اسلامی انجامید.
فردوست در خاطرات خود میگوید: درباره تظاهرات وسیع ۱۵ خرداد، حتی تا شب قبل از آن، اداره کل سوم و شهربانی هیچ اطلاعی نداشت و هیچ گزارشی به دفتر نفرستاد. طبعاً اگر حرکت فوق با آن وسعت، یک حرکت برنامهریزیشده و سازمانیافته بود، باید اطلاعی به دفتر میرسید و برای مقابله تدارکاتی انجام میشد، ولی چون یک حرکت مردمی و فاقد برنامهریزی قبلی بود، ساواک به کلی غافلگیر شد و محمدرضا شدید به وحشت افتاد. صبح روز ۱۵ خرداد ۴۲، طبق معمول رأس ساعت هفتونیم صبح به اداره مرکزی ساواک رسیدم. مدیر کل سوم، سرتیپ مصطفی امجدی، در اتاق انتظار من بود. بلافاصله گفت: «خبر مهم! در سطح تهران تظاهرات عظیمی است و مردم در دستههای کوچک و بزرگ، از جنوب شهر به سمت شمال شهر حرکت می کنند». حیرتزده شدم و تعداد تظاهرکنندگان را پرسیدم. گفت که حداقل در هفت دسته اصلی هستند که هر دسته بین پنج تا هفت هزار نفر تخمین زده میشود، به علاوه دستههای کوچک حدود پانصد نفری در سطح وسیع در گوشه و کنار شهر پراکندهاند. پرسیدم مگر به پاکروان، رئیس ساواک، گزارش ندادهاید؟ پاسخ داد که چرا و او با محمدرضا تلفنی صحبت کرده و وی دستور داده که اویسی مسئولیت قلع و قمع جمعیت را به عهده بگیرد و مستقیم با وی تماس داشته باشد. در آن زمان اویسی سرلشکر و فرمانده لشکر یک گارد بود. از امجدی پرسیدم چگونه ساواک از جریان قبلا اطلاع نداشت؛ آنطور که شما تعریف میکنید تدارک آن حداقل یک ماه نیاز به سازماندهی مستمر پنهانی داشته است. چگونه طی این مدت ساواکهای مربوط کوچکترین اطلاعی به شما ندادند؟ پاسخ داد: «خیر حتی یک کلمه درباره تدارک تظاهرات امروز به من گزارش نشده گفتم عجب ساواکی پس بود و نبودش تفاوتی ندارد؟ گفت: «شما صحیح می فرمایید.» گزارشهای حرکت تظاهرکنندگان مرتب به من میرسید و مطلع شدم که محمدرضا نیز وحشتزده است و هر دَه دقیقه به اویسی تلفن میکند و اوضاع را میپرسد.