یک نفرحرف دل غم زدهام گوش کند جرعهای را می بیکسیم نوش کند یا که بر سر دستی از مهر و ز احسانم کشد یا مرا با می گساری فارغ از هوش کند درد من درد زر و اموال نیست درد دین و این پریشانی احوال نیست روز و شب را هم زدن من در پی امرار نیست دیدن حور و پری زایده افکار نیست درد من درد فراق و دوری آن دلبر است آن گل خشکیده را به ز هزارران دلبر است گر نماند با دلم روح و تنم ویران شود یادگار عشق را از هجر ماه حیران شود يارب ارزانی بدار از رحم و انصافت به ما غیر این باشد نهال باورم خشکیده و لرزان شود تقدیم به عشق سفر کرده ام مریم