1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

روایت این مرد از مرگ

شروع موضوع توسط Anoosh ‏22/4/23 در انجمن علوم متفرقه

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]
    مردی که پس از عوارض ناشی از گندخونی (سپتی سمی)، به‌طور موقت تمام علایم حیاتی خود را از دست داده و مرده بود، هنگام بازگشت به حال طبیعی از سفرش به سرزمین بعد از مرگ گفت.

    دیوید هنزل، ۵۰ساله، گفت «زمانی‌که داشتم با مرگ دست‌وپنجه نرم می‌کردم، در این فکر بودم که بعد از مرگ چه اتفاقی برایمان می‌افتد. اما اکنون دیگر می‌دانم پس از مرگ چه چیزی در انتظارمان است و باید گفت چیزی نیست که واقعا انتظارش را دارید.»

    هنزل اهل کارولینای شمالی از آمریکا، به‌ دلیل گندخونی ناشی از عفونت شدید ریوی به بیمارستان برده شد و به مدت دو ماه در کما بود. سپس وقتی در کما بود، به‌طور موقت تمام علایم حیاتی خود را از دست داده و از نظر پزشکی مرده بود.

    [​IMG]

    او می‌گوید، هنگام مرگ هیچ تصوری از مرگ خودش نداشته و وقتی چشم‌هایش را باز کرده، خود را شب‌هنگام در آسمان دیده است. همه جا مانند ابریشم و مخمل زیبا بود. بعد دو «موجود» که هنزل آنها را فرشته می‌داند، او را هدایت می‌کردند تا بتواند اطراف خود را به‌خوبی ببیند. ناگهان یکی از آنها در سمت راست هنزل و دیگری در سمت چپ قرار گرفتند و سپس زیباترین نور سفید و طلایی را به او نشان دادند.

    هنزل می‌گوید، همه چیز زیبا بود و فرشته‌ها و هر چیز دیگر به درون آن نور کشیده می‌شدند. آنها به هنزل گفتند، این جایی است که همه مردم فورا پس از مرگ وارد آن می شوند. پس از این زمان بود که هنزل از خواب مرگ بیدار شده بود.

    هنزل پس از بیرون آمدن از کما، تمام افرادی را که به او بد کرده بودند، بخشید و گفت، «به نظر من تمام چیزهایی که در لحظه مرگ خود دیدم، درک این بود که بعد از مرگ چه رخ خواهد داد و این کره خاکی فانی است و ارزش چندانی ندارد.»
     
    SiavashBaran از این پست تشکر کرده است.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    مرگ ما هست عروسی ابد
    سر آن چیست هو الله احد
    شمس تفریق شد از روزنه‌ها
    بسته شد روزنه‌ها رفت عدد

    آن عددها که در انگور بود
    نیست در شیره کز انگور چکد
    هر کی زنده‌ست به نورالله
    مرگ این روح مر او راست مدد

    بد مگو نیک مگو ایشان را
    که گذشتند ز نیکو و ز بد
    دیده در حق نه و نادیده مگو
    تا که در دیده دگر دیده نهد

    مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.