چ بگویم ز من آشفته حال که هر چه بر سر میرود هوای اوست ای دوست بیا ک در نبودت بیابانی بیش نیستم بیا که با بودنت زیستن زیبا می شود وه چه مشتاقم ک بیایی و بگویم جانم ب قربانت