◇ ◇ ◇ کوهنوردان کوههای آلپ با رسیدن به نیمهی راه، در استراحتگاهی در آنجا استراحت میکنند. صاحب آن استراحتگاه طی سالیان متوجه شده که اتفاق جالبی رخ میدهد! وقتی کوه نوردان وارد استراحتگاه میشوند و گرمای آتش را حس میکنند و بوی غذا به مشامشان میرسد، برخی از آنان وسوسه میشوند و به همراهان خود میگویند: " میدانی فکر کنم بهتر است همین جا منتظر بمانم و شما به قله بروید و برگردید. وقتی برگشتید با هم پایین میرویم." وقتی کنار آتش مینشینند و آواز میخوانند ، جرقهای از خشنودی آنان را فرا می گیرد.. در همین هنگام بقیهی گروه لباسهایشان را میپوشند و مسیر خود را به سوی قله ادامه میدهند.. در ساعت بعد فضای شادیبخشی کنار آتش وجود دارد و اوقات خوبی را در مامن آرام خانه کوچک سپری میکنند. اما حدودا سه ساعت بعد ، آرام میشوند و به سمت پنجره میروند و به بالای کوه مینگرند و در سکوت به دوستانشان که در حال بالا رفتن از قله هستند ، نگاه میکنند.. جوّ موجود در استراحتگاه از شادی و لذت به سکوت مرگبار و غمانگیز مراسم تشییع جنازه خودشان تبدیل میشود! متوجه میشوند که دوستانشان بهای رسیدن به قله را پرداختهاند.. چه اتفاقی افتاد؟ 《 راحتی موقت پناهگاه باعث از دست دادن باور آنها به هدفشان شد.. این، برای هر یک از ما نیز ممکن است اتفاق بیفتد.. آیا در زندگی ما پناهگاههایی وجود دارد که مانع رسیدن به قله و از دست دادن هدفمان شود؟.. 》 زندگی از دو قسمت تشکیل شده است؛ قلهها و پناهگاهها .. در پناهگاه امنیت و آسایش وجود دارد ، خطری جان شما را تهدید نمی کند ، اما برای تجربه ناب زندگی و صعود کردن و قرار گرفتن در اوج ، باید با چالش قله رو به رو شد و بر آن غلبه کرد... ◇ ◇ ◇