1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی نامه سید حمید رضا برقعی + اشعار

شروع موضوع توسط M @ H @ K ‏3/2/22 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,098
    تشکر شده:
    84,759
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    Screenshot_20220203_151258.jpg


    سيد حميدرضا برقعي متولد سال 1362 در قم است.
    دو سال طلبگي خوانده واکنون دانشجوي رشته ادبیات است .
    وي در قالب هاي مختلف شعري به هنرنمايي پرداخته و در غزل سرايي طبعي روان و قريحه اي سيال دارد.

    بيشتر آثار وي محتواي آييني داشته و در منقبت ورثاي ائمه اطهار سلام الله عليهم اجمعين سروده شده است .

    برقعی در خوانش شعر نيز از توانايي بالايي برخوردار بوده و در بين شاعران جوان شناخته شده است.

    او در چند کنگره شعر مقام اول را کسب کرده و مدتي هم دبير انجمن شعر قم بوده است .


    سيدحميدرضا برقعي سابقه همکاري با موسسه آفرينش هاي هنري آستان قدس رضوي در زمينه شرکت در چندين شب شعر از جمله "ملکوت هشتم"، "برکه نور"، " از نيزه تا قلم"و...را دارد.

    15 ساله بوده كه اولين شعرهايش را سروده است ولي به قول خودش آن طور كه بايد جدي نبود. پدر بزرگش شاعر بوده.
    اولين بار وقتي كه كتاب هاي سهراب سپهري را در دست خواهرش ديده كنجكاو شده آن ها را بخواند اما به قول خودش از وقتي كه يادش مي آيد قيصر امين پور را هميشه دوست داشته

    73.jpg




     
    m naizar و کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده اند.
  2. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,098
    تشکر شده:
    84,759
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن

    بگذار تا غزل بشوم در هوای توا
    ای مبتلای شعر منم مبتلای تو

    گفتی که ابر باش ولی شعر گریه کن

    گفتم به روی چشم، ولی با دعای تو

    گفتی که هر غزل صله‌ی شعر قبلی است
    گفتم چه اعتقاد قشنگی، فدای تو

    شعری بخوان! برای دلم با ردیف «نور»
    ای واژه واژه‌ی نام علی روشنای تو

    شعری بخوان که پر بکشد روح خاکی‌ام
    «در حس و حال عشق زلال» صدای تو

    هر سال یک دهه دل من شور می‌زند
    مانند واژه‌های تو در نوحه‌های تو

    سید! خدا کند که از این جا به بعد شعر
    باشی کمی به جای من و من به جای تو

    یک لحظه طعم «عشق زلالت» برای من
    «تصویر صحن خلوت و باران» برای تو

    بگذار اعتراف کنم بیت بیت بیت
    شعری نگفته‌ام که در آن رد پای تو ــ

    پیدا نباشد آینه‌وار ای رفیق شعر
    ای انتهای شاعری‌ام ابتدای تو

    از خود رها به خانه‌ی «پروانه» می‌رود
    در هر غروب جمعه دلم پا به پای تو

    یادت که هست کنج حرم، رو به روی عشق
    گفتم تمام حرف دلم را برای تو

    با خط غم، میان گهرشاد سینه‌ام
    شعری نوشته‌ام به امید رضای تو


    ***

    «ریحانه» در میان غزل خنده می‌کند
    شاید به ماجرای من و ماجرای تو


    سید حمید رضا برقعی

     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,098
    تشکر شده:
    84,759
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تقدیم به حضرت فاطمه معصومه(س)


    با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
    درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو

    صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما
    به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

    گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم
    باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان، بانو

    باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو
    دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...​


    شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:
    شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

    شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است
    بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

    این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی
    زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو
    !
    کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است
    زادگاه من و مزار من است، مرگ یک روز بی گمان...​


     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,098
    تشکر شده:
    84,759
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    غزلی نذر حضرت مولا

    مولای ما نمونهُ دیگر نداشته است
    اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

    وقت طواف دور حرم فکر می کنم
    این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

    دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
    آیینه ای برای پیمبر نداشته است

    سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
    شهری که جز علی در دیگر نداشته است

    طوری ز چارچوب در قلعه کنده است
    انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

    یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
    یا جبرِِییل واژهء بهتر نداشته است

    چون روز روشن است که در جهل گمشده است
    هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

    این شعر استعاره ندارد برای او
    تقصیر من که نیست برابر نداشته است

     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.