1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

کمال‌الدین اسماعیل (خلاق‌المعانی)

شروع موضوع توسط SiavashBaran ‏5/12/21 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    کمال‌الدین اسماعیل بن محمد بن عبدالرزاق اصفهانی،
    معروف به خلاق‌المعانی،
    شاعر ایرانی نیمهٔ نخست قرن هفتم هجری است.

    پدر وی
    جمال‌الدین محمدبن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سده ششم هجری بود.
    او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می رود.

    کمال‌الدین اسماعیل را آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران می دانند
    که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد.
    آرامگاه وی در اصفهان خیابان کمال داخل پارک کمال واقع است.

    علت شهرت وی به خلاق‌المعانی را آن است که در شعر او معانی باریک نهفته‌است
    که بعد از چند نوبت مطالعه کردن اشعار او نمایان است.

    کمال‌الدین اسماعیل دوره وحشتناک حمله مغول را به تمامی درک کرده
    و به چشم خویش قتل‌عام مغول را به سال ۶۳۳ هجری قمری در اصفهان دید و در آن باب چنین می گوید:
    کو دیده که تا بر وطن خود گرید
    بر حال دل و واقعۀ بد گرید؟
    دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
    امروز یکی نیست که بر صد گرید


    [​IMG]

    [​IMG]
     
    saddaf، Farzane، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    در فراقت دل ازین سوخته تر نتوان داشت
    خویشتن را به ازین زیر و زبر نتوان داشت
    سرخ روییّ خود از لعل تو می دارم چشم
    وین چنین چشم کز از خون جگر نتوان داشت

    عاشقان را بکرشمه تو چنان ریزی خون
    که خود از لذّتش از زخم خبر نتوان داشت
    از کنار تو چو طرفی نتاوان بر بستن
    در میان بسته مرا همچو کمر نتوان داشت

    در ره فتنه ازین سر که جمالت دارد
    با قویدستی او پای مگر نتوان داشت
    غم دستار و کله بود ازین پیش و کنون
    بیم آنست که خود گوش بسر نتوان داشت

    گوهر اشک من آن لعل دلاویز آمد
    که ازو چشم از لعل تو بر نتوان داشت
    مردم چشم مرا خون ز قدمها بچکید
    بیش ازین او را بر راه گذر نتوان داشت

    چشمت از مردمی ار کرد نظر در کارم
    خود از آن چشم جزین چشم دگر نتوان داشت
    چند گویی که بخود دار نظر تا برهی
    تا تو باشی بخود ای دوست نظر نتوان داشت

    به قلم
    کمال‌الدین اسماعیل (خلاق المعانی، قرن۷)
     
    saddaf، Farzane، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏19/10/20
    ارسال ها:
    2,877
    تشکر شده:
    11,281
    امتیاز دستاورد:
    196
    جنسیت:
    مرد
    بی روی تو غمگسار من جز غم نیست
    یک لحظه دلم ز خویشتن خرّم نیست
    گر نیست مرا دل طرب نیست عجب
    کز بس غم دل مرا دل غم هم نیست

    به قلم
    کمال‌الدین اسماعیل (خلاق المعانی، قرن۷)
     
    saddaf، m naizar، M @ H @ K و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.