1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تاریخ تمدن آمریکا باستان

شروع موضوع توسط minaaa ‏25/2/11 در انجمن جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113

    ​
    [​IMG]

    آمریکا مهد تمدن اسرار آمیز
    رمی چون ” چولولا ” که در ۶۰ مایلی شمال مکزیکو قرار دارد بزرگتر از هرم ” خوفو ” است

    و زیر بنای هرمی که در “تئوتی هاکان” در ۳۰ مایلی شمال شهر مکزیکو قرار دارد ناحیه ای به وسعت تقریبی هشت مایل را پوشانده و همهء ساختمانهای این بناها در یک خط و در جهت ستارگان قرار گرفته اند . مطابق قدیمی ترین متن هائیکه از ” تئوتی هاکان ” بجا مانده خدایان در این نقطه جمع میشدند, وبرای انسنهای دیگر تصمیم میگرفتند . از جمله میتوان به تقویم “مایاها” و فرمول نویسی شان که صحیح ترین و دقیق ترین تقویم های جهان بشمار میروند اشاره کرد و امروز ثابت گردیده تمام بناها در ” چی چن ایت زا ” و ” تیکال ” و ” کوپان ” و ” پاله نگ ” مطابق تقویم افسانه ای “مایا”ها ساخته شده است و این فقط بخاطره احتیاج نبوده, که مایاها هرم ها و بناهای خود را میساختند . بلکه نظر مهم تری برای ساختن این بناها در بین بوده است . که تقویم به انها دستور میداده که هر پنجاه دو سال یکمرتبه بتعداد معینی,از این پله ها میباید تکمیل گردد . سنگهای بکار برده شده با این تقویم ها ارتباط داشته و پایان هر ساختمان معرف یک دوره نجومی بوده است . در اثر پدیدهء خارق العاده و باور نکردنی که در سال ۶۰۰ ( البته مبنای تقویم خودشان ) اتفاق افتاده!! مردم مایا ناگهان مجبور شدند شهرهای را ترک کنند . شهرهائی با ان معابد زیباو هرم های که حتا امروزه هم یک شاهکار هنری منصوب میشوند . مجسمه های ظریف, استادیومهای عظیم,میدانهای جالب, همه و همه را پس از صرف اینهمه تلاش و هنر و کار و کوشش پشت سر گذاردند. پس از تخلیه شهرهای مزبور, جنگل شروع به پیشروی در جهت شهر کرد و گسترش جنگل باعث نابودی ساختمانهای بزرگ گردید و بالاخره تمام ان زیبائی ها تبدیل به تابلوئی از خرابه ها گردید . پس از این واقعه دیگر هیچکس در این شهرها سکنی نکرد . تا امروز فرضیه های بسیاری توسط باستان شناسان و محققان درباره این گوچ عجیب بیان شده اما تمام انها تنها یک فرضیه هستند . اجازه بدهید چند فرضیه مهم را که توسط محققان بیان شده برای شما بیان کنم . عده ای بر این عقیده هستند که قوم مایا توسط یک حمله تجاوزکارانه از سرزمین خود بیرون رانده شدند , ولی بلافاصله این سئوال پیش می اید که کدام قدرت قادر بود تا مایاها را که در اوج تمدن و فرهنگ و قدرت خود قرار داشتند شکست بدهند.؟ ودلیل دیگر اینکه هیچ اثر و نشانه ای که بتواند از یک برخورد نظامی خبر بدهد در این سرزمین پیدا نشده است . نظریه دیگر این است که مسائل جوی باعث مهاجرت ملی سکنه این سرزمین شده است ولی دلیلی برای طرفداری از این نظریه وجود ندارد. زیرا که فاصله پیموده شده در این محاجرت دست جمعی فقط حدود ۲۲۵ مایل است که حتا یک کلاغ هم میتواند به اسانی انرا طی کند . نظریه دیگر این است که هجوم بیماری باعث این مهاجرت شده اما بازهم همان سئوال فاصله کم مطرح میشود و در اخر چرا بعد از پایان بیماری به شهر خود باز نگشته اند . همانگونه که قبلا گفتم ” مایا “ها اسرار امیز ترین تمدن پیشین بشر بشمار میروند . ۲- ” ستاره شناسان بینظیر ” همانگونه که گفتم “مایا”ها تقویمی بسیار دقیقی داشتند که تا ۴۰۰ میلیون سال را بصورت دقیق محاسبه کرده بودند که حتا امروز هم برای دانشمندان بصورت یک راز باقی مانده . انها منجمان و ستاره شناسان بی همتائی نیز بودند که در کار خود بسیار خبره نشان میدادند . انها پس از مهاجرت دوباره شروع به ساختن ساختمانها, اهرام ها و معاید خود , مطابق تاریخی که قبلا در تقویم ثبت شده بود کردند . برای اینکه شما عزیزان به دقت و بینظیر بودن تقویم مایاها پی ببرید,دورهای زمانی مورد استفاده انانرا با هم مورور میکنیم دیدبانی ( رصدخانه ) چی چن اولین و قدیمیترین ساختمان مدور ( استوانه ای ) در مایا محسوب میشود و حتی در حال حاضر هم که مرمت شده دقیقا شبیه رصدخانه های امروزی میباشد . ساختمان مزبور,مدور و ارتفاع ان از جنگلهای اطراف بسیار بالاتر است . و به روی سه قطعه زمین مرتفع بنا شده است و در داخل پله هایی مارپیچ قسمتهای پائینی را به قسمت بالائی پست دیدبانی متصل میکند و در قسمت کنبدی این ساختمان دیدبانی دریچه ای است که میتوان از طریق انها ستاره ها و صفحه اسمان را بخوبی دید و رصد کرد. دیوار خارجی ان از نقش های خدای باران و انسانهای بالدار پوشیده شده است . همانگونه که قبلا گفتم اسرار بیشماری در این تمدن ناشناخته وجود دارد . این قوم اطلاعات زیادی از سیارات و بخصوص از اورانوس و نپتون داشتند . باور کردنی نیست ولی انها در ریاضیات خود از عدد صفر استفاده میکردند و برای همین محاسبات انها اینگونه دقیق میباشد . انان معلوماتی که منجر به محاسبات سالهای شمسی و ونوسی میشود را تا چهار رقم اعشاری بدست اورده بودند
    ​
     
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    مکاتب‌ فلسفی‌ ملهم‌ از بودیسم‌ تراوَدَه‌
    در سده‌ی‌ دوم‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ مکاتب‌ نظری‌ و فلسفی‌ بودایی‌ بسیاری‌ شکوفا گردید. یکی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ مکتبهای‌ نظری‌ و فلسفی‌ معروف‌ به‌ «سرواستی‌ وا
    دین‌» (۱) است‌ که‌ به‌ اصالت‌ عینی‌ واقعیتهای‌ عالم‌ معتقد بود و بدین‌جهت‌ آن‌ را «سرواستی‌ وادین‌» (همه‌ چیز هست‌ (۲) )، می‌خوانده‌اند. از این‌ ساقه‌ی‌ کهن‌ فلسفه‌ی‌ بودایی‌ دو شاخه‌ی‌ بزرگ‌ فلسفی‌ زاده‌ شد که‌ به‌ ترتیب‌ به‌ «ویباشیکه‌» و «سوترانتیکه‌» معروف‌ گردیدند.
    «ویباشیکه‌» به‌ هفت‌ «اَبید
    رمَهْ» (۳) آیین‌ «سرواستی‌وادین‌» اتکاء می‌کرد و این‌ آثار را کتب‌ منزل‌ می‌دانست‌ و تفسیر این‌ آثار مقدس‌ را که‌ به‌ «ویباشه‌» (۴) معروف‌ بود، کهن‌ترین‌ رساله‌های‌ دین‌ بودایی‌ می‌پنداشت‌، به‌طوری‌ که‌ اسم‌ این‌ مکتب‌ از همین‌ کتاب‌ تفسیر «ویباشه‌» گرفته‌ شده‌. یکی‌ از تصنیفات‌ مهم‌ این‌ مکتب‌ رساله‌ای‌ است‌ به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ کوشَهْ» (۵) که‌ مؤلف‌ آن‌ حکیمی‌ به‌ نام‌ «وَسوبندو» (۶) بوده‌ است‌ که‌ در قرن‌ پنجم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌.
    مکتب‌ دیگر «تِرَهْوادَهْ»، «سوترانتیکه‌» است‌. این‌ مکتب‌ برخلاف‌ آیین‌ «ویباشیکه‌» هفت‌ رساله‌ «اَبیدرمَهْ» را وحی‌ منزل‌ نمی‌دانست‌ و مبدأ و منشأ الهام‌ آن‌ را انسانی‌ می‌شمرد و فقط‌ به‌ رساله‌های‌ اصلی‌ تِرَهْوادَهْ یعنی‌ «سوتَه‌ها» متکی‌ بود، و اسم‌ خود را از همین‌ آثار مقدس‌ و کهن‌ کیش‌ ب ودایی‌ گرفته‌ است‌
    یکی‌ از بانیان‌ این‌ نحوه‌ تفکر، فیلسوفی‌ موسوم‌ به‌ «کومارَلَتَه‌» (۷) بود که‌ در قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیست‌. «یشومیتره‌» (۸) حکیم‌ بزرگ‌ دیگری‌ است‌ که‌ بدین‌ مکتب‌ تعلق‌ داشته‌ و تفسیری‌ بر رساله‌ «اَبیدرمَهْ کوشَهْ» انشاء کرده‌ است‌ که‌ معروف‌ به‌ «اَبیدرمَهْ کوشه‌سَواکیا» (۹) است‌. «وَسوبندو» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ مشهور «اَبیدرمَهْ کوشَهْ» تفسیری‌ بر رساله‌ی‌ خود به‌ نام‌ «اَبیدرمَهْ کوشَهْباسیَهْ» (۱۰) نگاشت‌ و در آن‌ از اصول‌ و مبانی‌ «ویباشیکه‌» انتقاد کرد و از مکتب‌ «سوترانتیکه‌» حمایت‌ نمود. همین‌ حکیم‌ عالیقدر بعدها براثر نفوذ برادرش‌ «آسَنگه‌» (۱۱) به‌
    آیین‌ مکتب‌ «مهایانه‌» که‌ به‌ «یوگه‌چاره‌» (۱۲) یا «ویگیانه‌وَدَه‌» (۱۳) معروف‌ است‌ گروید.
    مبانی‌ مکاتب‌ فلسفی‌ ویباشیکه‌ و سوترانتیکه‌
    مکاتب‌ ویباشیکه‌ و سوترانتیکه‌
    در تعلیمات‌ ابتدایی‌ بودا، به‌ مباحث‌ صرفاً حکمی‌ چندان‌ توجهی‌ نشده‌ است‌. با اینکه‌ «بودا» هیچ‌ ادعایی‌ برای‌ تعریف‌ و تشریح‌ مبانی‌ مهم‌ فلسفی‌ از قبیل‌ مبدأ و معاد و هستی‌ و نیستی‌ نکرده‌، مع‌الوصف‌ در تعلیمات‌ او بدون‌ شک‌ و تردید، یک‌ دید خاص‌ فلسفی‌ وجود دارد که‌ پایه‌ و شالوده‌ی‌ مکاتب‌ بزرگ‌ فلسفیِ بودایی‌ بوده‌ است‌. «بودا» چنان‌که‌ مکرراً گفته‌ شد، جوهر ثابت‌ و روح‌ را یکپارچه‌ تکذیب‌ کرد و فقط‌ به‌ تشریح‌ واقعیتهایی‌ (۱۴) که‌ یک‌ دم‌ پدید آمده‌ و دم‌ دیگر فانی‌ می‌شوند، اکتفا کرد. برای‌ «بودا» ادراکات‌ و مفاهیم‌ و افکار، به‌انضمام‌ محیط‌ طبیعی‌ای‌ که‌ با این‌ افکار و ادراکات‌ مرتبط‌ است‌، تشکیل‌د
    هنده‌ی‌ همان‌ روح‌ یا شخصیت‌ ذاتی‌ بوده‌ است‌ و «بودا» آن‌ را جریان‌ حیات‌ (۱۵) می‌نامید که‌ بر اثر اجتماع‌ عناصری‌ چند زاده‌ شده‌ یا به‌ عبارت‌ دیگر شخصیت‌ انسان‌ را ترکیب‌ «عناصر گردهم‌ آمده‌» یا «مجموعه‌» (۱۶) می‌پنداشت‌.
    بودا به‌ جز این‌ عناصر مرکب‌، هیچ‌ حقیقت‌ دیگری‌ در ذات‌ آدمی‌ نمی‌یافت‌. این‌ عناصر را بودائیان‌ «نامارویا» (۱۷) یا «نام‌ و شکل‌» نیز گفته‌اند، و مراد از شکل‌ (۱۸) عناصر روانی‌ و ذهنی‌ است‌ که‌ در ترکیب‌ ساخت‌ درونی‌ انسان‌ وجود دارد و نام‌ (۱۹) اشاره‌ به‌ عناصر طبیعی‌ و مادی‌ است‌ که‌ تن‌ عنصری‌ آدمی‌ را شامل‌ است‌. در واقع‌ «بودا» همان‌ عناصری‌ را اصیل‌ و واقعیتهای‌ نهایی‌ عالم‌ دانست‌ که‌ «اُپه‌نیشَدْها» می‌کوشیدند دائم‌ آنها را رد کنند و واقعیت‌ مطلق‌ عالم‌ را سوای‌ آنها جلوه‌ دهند. «بودا» اشیاء خارجی‌ را نیز بسان‌ واقعیتهای‌ روانی‌ ناپایدار می‌یافت‌ و آنان‌ را به‌ مثابه‌ کیفیاتی‌ چند می‌پنداشت‌. به‌ نظر «بودا» ادراکات‌ حاصله‌ مطابق‌ کیفیاتی‌ است‌ که‌ به‌ اشیاء تعلق‌ دارد چون‌ رنگی‌ که‌ از کوزه‌ مستفاد گردد. در نظر «بودا» همین‌ کیفیات‌ تشکیل‌دهنده‌ی‌ اشیاء خارجی‌ است‌ و «بودا» جوهری‌ به‌ جز مجموعه‌ی‌ این‌ کیفیات‌ نمی‌پذیرفت‌ و وحدت‌ و ثباتی‌ در پس‌ تغییر مداوم‌ آنان‌ نمی‌یافت‌. (شرح‌ فشرده‌ مبانی‌ مکاتب‌ ویباشیکه‌ و سوترانتیکه‌ را در تابلوهای‌ صفحات‌ بعدی‌ می‌خوانید).
    در اینجا صرفاً قدری‌ موضوع‌ معرفت‌ از دیدگاه‌ بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ را بیشتر می‌شکافیم‌. فرضیه‌ی‌ شناخت‌ در مکاتب‌ فلسفیِ بودایی‌ هماهنگ‌ با مبحث‌ تکثر وجودی‌ و پیدایش‌ و انهدام‌ پی‌درپی‌ عناصر حیات‌ است‌، یعنی‌ شناخت‌ بسان‌ عناصر متکثره‌ حیاتی‌، پدیده‌هایی‌ چندگانه‌ و مرکب‌ از عناصری‌ چند است‌ که‌ بر اساس‌ مقارنه‌ی‌ همین‌ عناصر «همراه‌» و معطوف‌ به‌ مرکز، در آن‌ واحد چون‌ لحظات‌ آنی‌ و برق‌آسا، ظاهر می‌گردد. در واقع‌ عناصر به‌ هم‌ نمی‌آمی
    زند و تماس‌ و برخوردی‌ بین‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ نمی‌پیوندد و حس‌، موضوع‌ ادراک‌ را اخذ نمی‌کند و به‌ تصرف‌ در آن‌ نمی‌پردازد، بلکه‌ بنا به‌ قانون‌ علیت‌، گروهی‌ از عناصر موجب‌ پیدایش‌ عناصری‌ می‌شوند که‌ با آنان‌ ارتباط‌ نزدیک‌ داشته‌اند. شناخت‌ بصری‌ به‌ عبارت‌ دیگر متشکل‌ است‌ از لحظه‌ای‌ از رنگ‌، (۲۰) لحظه‌ای‌ از ماده‌ی‌ بصری‌، (۲۱) لحظه‌ای‌ از ذهن‌ که‌ بر اساس‌ مقارنه‌ و ارتباط‌ نزدیک‌ آنان‌ به‌ یکدیگر ظاهر می‌شود و لحظه‌ای‌ از ادراک‌ بصری‌ (۲۲) را پدید می‌آورد (۲۳) نقطه‌ای‌ که‌ در آن‌ این‌ عناصر همراه‌ و معطوف‌ به‌ مرکز گرد هم‌ می‌آیند و یکی‌ می‌شوند، همان‌ لحظه‌ای‌ از شناخت‌ است‌.
    اعتراضی‌ که‌ به‌ این‌ فرضیه‌ شناخت‌ شده‌ است‌ این‌ است‌ که‌: حال‌ که‌ شناخت‌ آنی‌ است‌ چگونه‌ حالت‌ استمرار از شناختهای‌ گوناگون‌ مستفاد می‌گردد؟ و چگونه‌ آنچه‌ که‌ در واقعیت‌ امر تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آساست‌، پیوسته‌ و یکپارچه‌ جلوه‌ می‌کند.

    بوداییان‌ معتقدند که‌ سلسله‌ شناختهای‌ آنی‌ و متوالی‌ بسان‌ امواج‌ پی‌درپی‌ دریا هستند، هر موجی‌، «محرک‌» موج‌ دیگر است‌ و عنصر سیال‌ خود را بدان‌ منتقل‌ می‌سازد، یا شناخت‌ به‌ مصداق‌ شعله‌های‌ پی‌درپی‌ آتش‌ شمعی‌ است‌ که‌ پیوسته‌ به‌ نظر می‌رسد و آنچه‌ ما بدان‌ شناخت‌ می‌گوییم‌ فقط‌ تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آسا و پی‌درپی‌ آگاهی‌ است‌.
    هر گاه‌، لحظه‌ای‌ از رنگ‌، و لحظه‌ای‌ از حس‌، و لحظه‌ای‌ از آگاهی‌، چون‌ علل‌ متقارن‌ و همراه‌ و معطوف‌ به‌ مرکز گردهم‌ آیند، لحظه‌ای‌ از شناخت‌ را پدید خواهند آورد. این‌ شناخت‌ به‌ مجرد اینکه‌ پدید آید فانی‌ است‌ و بسان‌ موجی‌ است‌ که‌ حرکت‌ سرنگونیِ آن‌، موج‌ دیگری‌ را پدید می‌آورد و عنصر مایع‌ خود را به‌ دیگری‌ انتقال‌ می‌دهد. لحظه‌ی‌ شناخت‌ گروهی‌ از صفات‌ خود را به‌ لحظه‌ی‌ بعدی‌ شناخت‌ منتقل‌ می‌سازد. البته‌ این‌ لحظات‌ همانندی‌ کامل‌ ندارند، چنان‌ که‌ دو موج‌ عین‌ هم‌ نیستند ولی‌ خویشاوندی‌ و تشابهی‌ بین‌ آنان‌ هست‌ و همین‌ خویشاوندی‌ و تشابه‌ موجب‌ می‌گردد که‌ حافظه‌ و بازشناسایی‌ میسر گردد.

    لحظات‌ شناخت‌ که‌ پی‌درپی‌ نمود.�ر می‌شوند سرعتی‌ چنان‌ دارند که‌ آنچه‌ در واقعیت‌ امر استمرار لحظاتِ پی‌درپی‌ و آنی‌ و برق‌آساست‌ به‌ نظر ما ثابت‌ و پیوسته‌ و یکپارچه‌ جلوه‌ می‌کند و این‌ وضع‌ به‌ مثابه‌ی‌ تیری‌ است‌ که‌ گلبرگهای‌ گلی‌ را بشکافد، با اینکه‌ تیر مزبور گلبرگها را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ سوراخ‌ می‌کند ما احساس‌ می‌کنیم‌ که‌ این‌ کار در آن‌ واحد صورت‌ پذیرفته‌ است‌. یا اگر آتش‌ گردانی‌ را بچرخانیم‌ حلقه‌ و دایره‌ای‌ آتشین‌ می‌بینیم‌، حال‌ آنکه‌ این‌ دایره‌ در حقیقت‌ تسلسل‌ پی‌درپی‌ نقطه‌های‌ فروزان‌ آتش‌ است‌ و حلقه‌ی‌ آتشین‌ نیست‌.
    مکاتب‌ فلسفی‌ مهایانه‌
    هنگامی‌ که‌ مکاتب‌ «تِرَهْوادَهْ»
    آیین‌ عدم‌ ثبات‌ و آنی‌ بودن‌ بقای‌ عناصر را بنیاد می‌گذارند، یکی‌ از نتایج‌ منطقی‌ و طبیعی‌ این‌ آیین‌ ناگزیر می‌بایستی‌ این‌ می‌شد که‌ هیچ‌ چیز، هیچ‌ جا و به‌ هیچ‌ عنوان‌، واقعیت‌ ندارد و بدین‌ترتیب‌ بزرگ‌ترین‌ واقعیت‌، همان‌ عدمِ واقعیتِ عناصر و هیچ‌ بودنِ و تهی‌ بودن‌ کلیه‌ی‌ جوهرها و هستیهاست‌. ولی‌ آیین‌ کهن‌ بودایی‌ و مکتب‌ «سرواستی‌وادین‌» (۲۴) مبحث‌ عدم‌ ثبات‌ اشیاء را به‌ منتها درجه‌ منطقی‌ آن‌ یعنی‌ آیین‌ تهیّت‌ نرساند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ عناصر را پذیرفت‌ و تنها این‌ مکاتب‌ «مهایانه‌» بودند که‌ سرانجام‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند که‌ نه‌ فقط‌ عناصر آنی‌ و گذرنده‌ هستند بلکه‌ خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌باشند و در واقع‌ همه‌ی‌ چیز هیچ‌ است‌ و تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌. (۲۵)
    بزرگ‌ترین‌ مکاتب‌ بودایی‌ «مهایانه‌» عبارت‌ بوده‌اند از مکتب‌ «شونیه‌وادَه‌» (۲۶) یا «مادیَمیکَهْ» (۲۷) و مکتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» (۲۸) یا «یوگه‌چاره‌». (۲۹) مبانی‌ این‌ دو آیین‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیک‌ است‌ و اختلافاتی‌ اساسی‌ بین‌ آنها نمی‌توان‌ یافت‌. این‌ دو مکتب‌ دنیای‌ خارجی‌ و عالم‌ عینی‌ را در خور اعتنا نمی‌دانند و آن‌ را خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌پندارند و به‌ مثابه‌ی‌ رؤیا و سرابی‌ بی‌بود به‌ حساب‌ می‌آورند. در حالی‌ که‌ آیین‌ «مادیمیکه‌» منکر واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌
    جهان‌ است‌ و این‌ دو را به‌ منزله‌ی‌ تهیّت‌ (۳۰) عالمگیر تصور می‌کند، «ویگیانَه‌وَدَهْ» می‌افزاید که‌ با وصف‌ این‌، در پسِ عوارضِ گذرنده‌ و پدیده‌های‌ تهی‌ و خالی‌، آگاهیِ مطلقْ متجلی‌ است‌ و کثرات‌ بر اثر تأثرات‌ دیرینه‌ی‌ ذهنی‌، مصداق‌ می‌یابند و این‌ تأثرات‌، منشأ کلیه‌ی‌ تموجاتِ نفسانی‌ و ذهنی‌ هستند که‌ توهم‌ و خیال‌ جهانی‌ را به‌ وجود می‌آورند.
    همان‌طور که‌ در بحث‌ گذشته‌ دیدیم‌، مکتبهای‌ «تِرَهْوادَهْ» با اینکه‌ ماده‌ را همان‌ مأخذ حسی‌ می‌دانند، اشیاء عینی‌ را واقعیتی‌ انکارناپذیر می‌پندارند و به‌ همین‌ مناسب‌ آنها را مکاتب‌ «رئالیست‌» می‌خوانند. هر دو مکتب‌ فلسفی‌ «مهایانه‌» واقعیت‌ دنیای‌ خارج‌ را یکسره‌ تکذیب‌ کردند و آن‌ را مصنوع‌ ذهن‌ فعال‌ انگاشتند، و یکی‌ از آنان‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» معتقد به‌ اصالت‌ ذهن‌ مطلق‌ شد و آن‌ را مکتب‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» گفتند، و دیگری‌ که‌ بنیانگذار آن‌ حکیم‌ نامور جدلی‌ «ناگورجونه‌» (۳۱) بود، قانون‌ طرد ماسوای‌ تهیّت‌ را به‌ کلیه‌ی‌ مفاهیم‌ و پدیده‌های‌ نسبی‌ جهان‌ نسبت‌ داد و معتقد به‌ این‌ شد که‌ مفاهیم‌ و تصورات‌، نه‌ به‌ خودی‌ خود قابل‌ فهم‌اند و نه‌ به‌ وسیله‌ی‌ افکار و مفاهیم‌ دیگر؛ هر کوشش‌ و سعی‌ای‌ که‌ ما جهت‌ درک‌ آنان‌ بکنیم‌ ناگزیر به‌ پریشانی‌ و آشفتگی‌ افکار منجر می‌شود چرا که‌ پدیده‌ها نسبی‌اند و در واقعیت‌ فطری‌ خود، تهی‌ از هر گونه‌ جوهر بوده‌ و تصورناپذیر و متناقض‌اند.

    مکتب‌ ویگیانه‌ وَدَهْ
    یکی‌ از ارزنده‌ترین‌ متفکرین‌ این‌ آیین‌ «ایده‌آلیسم‌ صرف‌» که‌ فرضیه‌ی‌ «تاتهاتا» (۳۲) را بنیان‌ ساخت‌، حکیم‌ نامور آشوَه‌گوشه‌ (۳۳) است‌. این‌ حکیم‌ برهمن‌زاده‌ای‌ بود که‌ به‌ کلیه‌ی‌ علوم‌ نظری‌ برهمنی‌ احاطه‌ داشت‌ و جوانی‌ خود را صرف‌ سفر و سیاحت‌ در نقاط‌ مختلف‌ هند کرده‌ بود. وی‌ بعدها به‌ آیین‌ بودا گروید و یکی‌ از مفاخر فلسفه‌ی‌ بودایی‌ شد و در ردیف‌ حکمای‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» درآمد. «آشوَه‌گوشه‌» در سال‌ ۱۰۰ میلادی‌ می‌زیست‌ و یکی‌ از آثار ارزنده‌ و بدیع‌ او رساله‌ای‌ معروف‌ به‌ «مهایانه‌شِرَدوتپادَهْ» (۳۴) است‌. این‌ رساله‌ در سال‌ ۵۵۳ میلادی‌ به‌ زبان‌
    چینی‌ گردانده‌ شد. مبانی‌ این‌ تصنیف‌ مربوط‌ به‌ مکتب‌ «ویگیانَه‌وَدَهْ» است‌. «سرچارلزالیوت‌» می‌گوید: «در این‌ رساله‌ سه‌ تمایل‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ «مهایانه‌» یعنی‌ بعد مابعدالطبیعی‌، و جنبه‌ی‌ اساطیری‌ و عبادت‌ توأم‌ با التهاب‌ و جذبه‌ی‌ عرفانی‌، به‌ خوبی‌ هویداست‌». (۳۵)
    مکتب‌ مادیمیکه‌
    «آیین‌ مادیمیکه‌» بسیار کهن‌ است‌ و تاریخ‌ پیدایش‌ آن‌ را باید در تعلیمات‌ خود بودا یافت‌. بودا آیین‌ خود را راه‌ میانه‌ (۳۶) می‌خواند و مریدان‌ را از افراط‌ و تفریط‌ ریاضت‌ (۳۷) و زندگی‌ دنیوی‌ برحذر می‌داشت‌. در مسائل‌ فلسفی‌ هم‌ از اظهارات‌ قاطعی‌ چون‌ وجود و عدم‌ و مبدأ و معاد و غیره‌ خودداری‌ می‌کرد و روشی‌ میانه‌ و برزخی‌ بین‌ امور مثبت‌ و منفی‌ در پیش‌ می‌گرفت‌. یکی‌ از بانیان‌ و مروجین‌ بزرگ‌ این‌ مکتب‌ «ناگورجونه‌» (۳۸) است‌ که‌ در آخر قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و بدون‌ تردین‌ یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ متفکرین‌ و فلاسفه‌ جدلی‌ است‌ که‌ از هند برخاسته‌. «رنه‌ گروسه‌» درباره‌ی‌ «ناگورجونه‌» می‌گوید: «شخصیت‌ وی‌ آنچنان‌ استثنایی‌ و قوی‌ است‌ که‌ هنوز هم‌ تندیها و لحن‌ سخرآمیز عبارات‌ او را می‌توان‌ از خلال‌ قرنها و ترجمه‌های‌ گوناگون‌ م
    شاهده‌ کرد. روش‌ او، یک‌ روش‌ خاص‌، ژرف‌، دلپذیر و حتی‌ مستأصل‌کننده‌ی‌ نابغه‌ای‌ به‌ غایت‌ جسور است‌ که‌ همه‌ی‌ مسائل‌ فلسفی‌ را از نو بررسی‌ می‌کند و مشرب‌ روحی‌ است‌ بسیار انتقادی‌ که‌ هیچ‌ سنّتی‌ مانع‌ گسترش‌ آن‌ نمی‌شود». (۳۹)
    «ناگورجونه‌» نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ معروف‌ «مادیمیکه‌ کاریکا» (۴۰)(۴۱) است‌ که‌ شامل‌ ۴۰۰ بیت‌ بوده‌ و به‌ ۲۷ فصل‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. وی‌ تفسیری‌ هم‌ به‌ رساله‌ی‌ خود تحت‌ عنوان‌ «آکوتوبایا» (۴۲) نگاشته‌ که‌ فقط‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ آن‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌. رساله‌های‌ «مهایانه‌ویمشاکا» (۴۳) و «ویگرَهْهَوِیاوَرْتَنْیْ» (۴۴) نیز به‌ او منسوب‌ است‌. تفسیرهای‌ دیگری‌ که‌ به‌ رساله‌ی‌ «مادیمیکه‌کاریکا» نگاشته‌ شده‌، اثر «بوداپَلیتَهْ» (۴۵) و «بَوِیْوَکَهْ (۴۶) » است‌. این‌ آثار در ترجمه‌های‌ تبتی‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و یگانه‌ تفسیری‌ که‌ به‌ زبان‌ سنسکریت‌ به‌ ما رسیده‌ رساله‌ی‌ «پرسَّنَهْپادَ» (۴۷) تألیف‌ «چَندِرَکیرتی‌» (۴۸) است‌ که‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ تحریر شده‌.
    مهم‌ترین‌ متفکرین‌ این‌ مکتب‌ عبارت‌اند از: «آریَهْوِدا» (۴۹) که‌ اهل‌ سیلان‌ و شاگرد خود «ناگورجونه‌» بوده‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «شَتشِتْرهَ»، (۵۰) و «چَتوشتکهْ» (۵۱) است‌. این‌ حکیم‌ در قرن‌ سوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌. «شَنْتیْدِوَه‌» (۵۲) حکیم‌ دیگری‌ است‌ که‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هشتم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ «بودی‌ و «شیکشاسموچیَه‌» (۵۳) است‌. رساله‌ی‌ اولی‌ آنچنان‌
    شهرت‌ یافت‌ که‌ یازده‌ تفسیر متعدد بر آن‌ نگاشتند و بین‌ آنان‌ تفسیر «پنجیکا» (۵۴) تألیف‌ «پِرَگیاکرماتی‌» (۵۵) بی‌تردید یکی‌ از مهم‌ترین‌ تفاسیری‌ است‌ که‌ به‌ زبان‌ سنسکریت‌ محفوظ‌ مانده‌. رساله‌ی‌ دیگر این‌ مکتب‌ «پرگیاپارمیتاسوتره‌» (۵۶) است‌.
    هستی‌شناسی‌ مبتنی‌بر تُهیت‌ در آیین‌ مادیمیکه‌
    «ناگورجونه‌» فرضیه‌ی‌ تهیّت‌ را وارد آیین‌ خود کرده‌ است‌. ترجمه‌ی‌ خود این‌ کلمه‌ با اشکالات‌ بسیار مواجه‌ است‌. «شُونْیَتا» (۵۷) از لحاظ‌ اشتقاق‌ لغوی‌ مفهوم‌ «تهی‌بودن‌» و «خالی‌ بودن‌» و خلا را می‌رساند. «چرباتسکی‌» (۵۸) آن‌ را «نسبیت‌ جهانی‌» (۵۹) و دانشمند
    ژاپنی‌ «یاموچی‌» آن‌ را «عدم‌ جوهر» تعبیر کرده‌ است‌. «پوسن‌» درباره‌ی‌ این‌ مطلب‌ می‌نویسد: «بودائیان‌ قدیمی‌ می‌گفته‌اند: «همه‌ چیز تهیّت‌ است‌»… مکتب‌ «هینَهْیانَهْ» این‌ گفته‌ را خالی‌ از حقیقت‌ «آتمن‌» پنداشت‌ و تصور کرد که‌ نه‌ فقط‌ اشیاء «آتمن‌» نمی‌توانند بود بلکه‌ خود، خالی‌ از هر گونه‌ واقعیت‌ ثابت‌ ولایتغیرند و بالنتیجه‌ اندیشه‌ واقعیت‌ ثابتی‌ نیست‌ و در واقعیت‌ ثابتی‌ قرار نمی‌یابد و به‌ هیچ‌ اصل‌ ثابتی‌ متصل‌ نمی‌تواند شد، همچنین‌ ماده‌ و صورت‌ (۶۰) و غیره‌… عناصر به‌ واسطه‌ی‌ عللی‌ چند ظهور می‌یابند و به‌ علت‌ رابطه‌ی‌ علت‌ و معلول‌ (۶۱) پدید می‌آیند و به‌ همین‌ دلیل‌ دارای‌ موجودیتی‌ نسبی‌ بوده‌ و خالی‌ از «آتمن‌»اند… ولی‌ «ناگورجونه‌» گفت‌: «اشیائی‌ که‌ به‌ موجب‌ زنجیره‌ علّی‌، ظاهر می‌شوند، نه‌ فقط‌ عاری‌ از واقعیت‌ جوهری‌ بوده‌، بلکه‌ خالی‌ از هر گونه‌ جوهر فردی‌ (۶۲) و خصایص‌ شخصی‌ (۶۳) هستند. در اینجا فقط‌ سخن‌ از خلا جوهر و عدم‌ ثبات‌ اصولی‌ که‌ مکاتب‌ «هی‌نایانا» تکذیب‌ می‌کرده‌اند، درمیان‌ نیست‌، بلکه‌ مراد نیستی‌ و عدم‌ همان‌ واقعیتهای‌ نسبی‌ است‌. زیرا آنچه‌ که‌ از علتی‌ پیدا می‌شود در واقع‌ به‌ وجود نیامده‌ است‌. «هینَهْیانَهْ» پدیده‌ها را بی‌بود می‌دانست‌ ولیکن‌ آنها را واقعی‌ می‌پنداشت‌، حال‌ آنکه‌ روش‌ تحلیلی‌ و شیوه‌ی‌ استدلالی‌ «ناگورجونه‌» عدم‌ واقعیت‌ این‌ پدیده‌ها را به‌ اثبات‌ می‌رساند، و فقط‌ بدین‌ معنی‌ می‌توان‌ این‌ گفتار را که‌ زنجیر علّی‌ مساوی‌ با همان‌ تهیّت‌ جهانی‌ (۶۴) است‌، پذیرفت‌».
     
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    درباره تاریخ آمریکا


    نخستین مهاجران به دلایل دینی به آمریکا کوچیده بودند. نخست، مهاجرنشین‌ها رود آیلند، مریلند، نیوجرسی، نیویورک، کارولینای شمالی، پنسیلوانیا و ماساچوست (در سال 1733) به ترتیب به این مهم پرداختند. چندی دیرتر میان سال 1773 و سال 1776 (یک ماه پیش از اعلام استقلال ایالات متحده) صادر شد. این اعلامیه تأکید می‌ورزد که همه انسان‌ها به دلیل سرشت انسانی خود به تساوی آزاد و مستقل‌اند و از برخی حقوق یعنی حق زندگی، آزادی، مالکیت، خوشبختی و ... برخوردار هستند.» (باربیه، 1383) گام‌های لرزان دریانوردان اسپانیایی که با هدایت کریستف کلمب در اکتبر 1492 به خاک آمریکا رسید، از فتح سرزمینی خبر داد که در رویای فاتحان اسپانیایی راه وصول به هند یا سرزمین طلا بود. آنان که در جست و جوی طلا بودند به گفته «برنارد لوئیس» سرزمینی را اختراع کردند که به ادامه حیات اروپا کمک می‌کرد. مأموران که از جانب دولت اسپانیا وظیفه اختراع یا کشف این مهم را بر عهده گرفته بودند شاید هیچ گاه فکر نمی‌کردند در افق آنها سرزمینی قرا گرفته که چند قرن بعد به تأثیر گذارترین کشور تاریخ بدل خواهد شد. آنچه در پس مفاد اعلامیه ویرجینیا نهفته بود از آغاز راهی خبر می‌داد که یوتاپیا شدن آمریکا را بیش از پیش تأیید می‌کرد. به اعتقاد «موریس باربیه» هدف از ذکر این حقوق اساساً توجیه جدا شدن مهاجرنشین‌های آمریکای شمالی از بریتانیای کبیر و تبدیل آنها به ایالات آزاد و مستقل بود. امتیاز بزرگ آمریکاییان به اعتقاد «باربیه» در این کلام توکویل نهفته بود: «آمریکاییان بدون رنج بردن از انقلاب‌های دموکراتیک به دموکراسی رسیدند و افزون بر این به جای اینکه به موجوداتی برابر تبدیل شوند برابر زاده شده‌اند. (باربیه، 1383 ص 169) راز پویایی و ماندگاری این سرزمین را به گفته بسیاری از همین زاویه می‌توان تحلیل کرد. شاید از این روست که عده‌ای تاریخ سرزمین بدون تاریخ آمریکا را در تحصیل‌های خویش این گونه توصیف می‌کنند: «آمریکا حتی قبل از آنکه کشف شود به نشانه مبدل شده بود. زمانی که کریستف کلمب قصد کشف آمریکا را داشت تصور و ایماژی از آنجا در سر داشت. آمریکا برای او مکانی تخیلی بود، آمریکا شاید یگانه کشوری است که قبل از کشف شدن یا ساخته شدن در تخیل ساخته شده بود. آمریکا به عنوان نشانه زاییده شد. کریستف کلمب گمان می‌کرد که با کشف آنجا به کشف بهشت نایل خواهد شد. همه رازهای سرزمین جدید و حرکت پرشتاب آن به سوی پیشرفت بود که بعدها دستاویز سفر هجده ماهه «آلکسی دوتوکویل» سیاستمدار و نویسنده برجسته فرانسوی به این کشور شد. دستاورد سفر خلق اثری بود که اکنون به عنوان یکی از جدی‌ترین آثار در حوزه معرفی ویژگی‌های اجتماعی آمریکاییان مطرح است. توکویل در این سفر که به گفته خویش «به ماورای آمریکا» نظر داشت این ماورای آمریکا «تمایلات، خصوصیات و هیجانات دموکراسی» در کشور، لقب گرفت تا از خلال آن «تحلیل دموکراسی در آمریکا» به قلم توکویل شکل گیرد. به اعتقاد وی: «آمریکا تنها کشوری است که در آنجا می‌توان پیشرفت‌ها و تحولات طبیعی و آرام یک جامعه را مطالعه کرد. این متفکر فرانسوی در فصل دوم این اثر برجسته که به تحلیل نقطه مبدا و اهمیت آن در آینده نژاد و آنگلوآمریکن می‌پردازد، تحلیل ثمر بخشی از خصوصیات اولین مهاجرانی آمریکایی ارائه می‌دهد که در اینجا به قسمت‌هایی از آن تحلیل اشاره می‌شود. به اعتقاد وی: «مهاجرینی که در ازمنه مختلف به سرزمینی که امروزه ممالک متحده آمریکا نامیده می‌شود مهاجرت کردند، از جهات گوناگون با یکدیگر اختلاف داشتند. هدف همه آنها یکی نبود و هر یک از آنها بر طبق اصول خاصی امور خود را اداره می‌کرد؛ معهذا همه مهاجرین خطوط مشترکی با یکدیگر داشتند و همه تحت شرایط مشابهی قرار گرفتند.» توکویل این نقطه اشتراک را وحدت زبان می‌داند. آنها فرزندان ملت واحدی بودند. آنان با خود بذر دموکراسی اروپای را به آمریکا بردند. این نکته در گفته‌های وی این گونه تحلیل می‌شود: هیچ یک از مهاجرین هنگام ترک ماد وطن ادعای امتیازی بر دیگران نداشتند، زیرا طبیعتاً از طبقه متنعم و متنفذ کسی جلال وطن نمی‌کرد و فقر و بدبختی مؤثرترین عامل ایجاد برابری در میان افراد است. البته به کرات عده‌ای از افراد متنفذ به دنبال مبارزات سیاسی و مذهبی راه آمریکا را در پیش گرفتند و در آنجا[​IMG] قوانینی وضع کردند که ایجاد طبقات کنند ولی خیلی زود متوجه شدند که آمریکا برای اشرافیت محلی ندارد. این مهاجران از کشورهایی چون اسپانیا، فرانسه و انگلستان به کشوره تازه کشف شده مهاجرت کردند. آنها در دورانی به این کار اقدام کردند که تب کشف و استخراج معادن طلا در تمامی اروپا گسترش یافته بود. به گفته توکویل: «بدین ترتیب جویندگان طلا اولین دسته بودند که به ویرژین اعزام گردیدند. آنها مردم فقیر و سرکشی بودند که روح ماجراجو و ناراحت آنها دوران جوان و آغاز حیات دسته‌های مهاجر را چنان مشوش ساخت که آینده آنها مبهم و تاریک به نظر می‌رسيد. به دنبال آنها صنعتگران و کشاورزان از راه رسیدند اینها مردم آرام و خلیقی بودند که نسبت به افراد طبقه پایین انگلستان هیچ گونه امتیازی نداشتند. (توکویل، 83، ص 20) با این حال حرکت دسته‌های بعدی که از انگلستان عازم این کشور می‌شدند و در شمال آمریکا اسکان یافتند تغییرات عظیمی در منطقه ایجاد کرد. ایالت جدید برخلاف سن دومنیک که توسط دزدان دریایی تأسیس شد و نیز برخلاف جنوب آمریکا محل اسکان فقرا و دردمندان بود همه از افراد متمکن کشور خویش بودند و اجتماع آنها در قاره آمریکا از بدو تأسیس، اجتماع بی‌نظیر و شگفتی بود که در آن اشراف و توده مردم وجود نداشت. بدین معنی که فقیر و اعیان در میان آنها دیده نمی‌شد. مهاجرین یا چنان که آنان خود را خطاب می کردند «زائرین» همه از طرفداران طریقتی بودند که به علت ریاضت‌هایی که در اجرای اصول متحمل می‌شدند به نام پی‌یوریتن شهرت پیدا کردند. توکویل در تحلیل خود عقاید مذهبی پی‌یوریتانیسم را در پاره‌ای موارد با اصول دموکراسی و جمهوریت مطابق می‌داند و تأکید می‌کند: پی‌یوریتن‌ها از حکومت وطن خود سخت آزرده بودند و در اجتماعی که می‌زیستند از نظر اصولی که بدان معتقد بودند تحقیر می‌شدند. از آن جهت به جست و جوی سرزمین وحشی و دور افتاده‌ای رفتند تا فرصتی به دست آورند و به دلخواه اساس زندگانی خود را تشکیل دهند و آزادانه خدای خود را پرستش نمایند.» خدای آمریکا از فردای آن حضور در شمایل قدیسی عجیب الخلقه کشف، مقدس شد و بالید و رشد کرد تا قرنهای بی‌معنی امروز یدک کش نام سنگین سرزمین تاریخی باشند که قصد کرده تاریخی نو برای جهان بیافریند