نگارنده : مرتضی حماسی منبع : جشن های آتش ، هاشم رضی رسم آتش بستن به پای پرندگان و راندن جانوران به میانِ آتش ابوریحان بیرونی اشاره به رسمی می کند که برای ما تا اندازه ای شگفت است و تا حدی قابل قبول توجیه « سده ، آبان روز است از بهمن ماه ، و آن روز دهم بود ، و اندر شبش که میانِ روزِ دهم و میانِ روزِ یازدهم آتش ها زنند به گوز و بادام و گرد بر گردِ آن شراب خوردند و لهو و شادی کنند . و نیز گروهی از آن بگذرند تا به سوزانیدنِ جانوران ... [1] مطلب در این نقل تا اندازه ای نامفهوم است . اما عباراتی در همین زمینه در کتاب آثارالباقیه است که تا اندازه ای روشنگر موضوع تواند بود . البته با کمال تأسف باید گفت که در فصلی که ابوریحان در کتاب مذکور راجع به جشن های بهمن ماه گفت و گو می کند ، بریدگی مطلب کاملاً مشهود است و شرح هایی دربارۀ جشن سده ئ بهمنگان ساقط است . چند عبارتی که دربارۀ سده ، به ویژه مسألۀ مورد نظر باقی است ، نقل می شود : « حَتّی صارَفی رُسوم المُلوک فی لَیْلَةَ ایقاد النَّیْران و تَاجیجُها و اِرْسال الوُحوش وَ تَظْهیرُ الطُیور فی لَهْبها و الشُّرب و الْتلهی حَوْلها انتَقَمُ الله مِن کُلّ مُتَلَذّذ بِایلام غَیرُهُ مِنَ الحاسین غَیْر المُضّرّین وَ سَمی اَهْل الکَرَج لَیله هَذاالیَوْم « شَبِ کَزَنَه » اَی اللَّیْلَة العاصه وَ ذلِکَ لِبَرْدُها » . یعنی در خانۀ ملوک در چنین شبی رسم است که آتش بیفروزند و چون زبانه کشید وحوش را به آتش می رانند و پرندگان را بر فراز آن به پرواز درمی آورند و گرد این آتش به شادی و شادخواری می پردازند . خداوند از کسانی که به جانواران آزار می رسانند انتقام می کشد . و مردم کرج این شب را که سرما به نهایت می رسد ، شب گزنه می نامند . همین مورد را چندین مورخ و نویسنده یادآور شده اند . مؤلف برهان قاطع آورده که : « ... و الملوک و سلاطین ایشان مرغان و جانوران صحرایی را گرفته ؛ دسته های گیاه بر پای ایشان بسته آتش در آن گیاه زنند و رها کنند تا در آتش بپرند » . و چنانچه گذشت بسا از نویسندگان سده های چهارم به بعد نیز این مورد را یاد کرده اند و در برگزاری جشن سده در زمان مرداویج نیز اشارۀ صریح است . این رسمی بوده در آتش بازی که به پای پرندگان علف های خشک بسته و آتش می زدند تا در هوا بپرند و یا با دم جانوران نیز همین کار را می کردند . چنانکه در جشن های همانند در اروپا نیز شایع بود و یا از بلندی تپه ها ، گردونه هایی را با پاره کهنه و پنبه و مواد سوختنی تزیین کرده و به سوی پایین می غلتاندند . نیز به صورت کنایت و تمثیل ، به عنوان نمادهای اهریمنی – یا تقدیم نذور چون چربی و پیه و گوشت به آتش ، جانوری را در آتش می راندند . چنانکه گذشت ، ابوریحان بیرونی را چنین رسمی خوش نیامده است و گفته خداوند از کسانی که جانوران را آزار رسانند ، انتقام خواهد کشید . در اینکه پس از اسلام در دوران زیاریان و غزنویان این رسم معمول بوده ، سخنی نیست ، چون در نمونه هایی که از این جشن در دوران غزنویان و زیاریان در تواریخ ضبط است ، به آن برمیخوریم . اما آیا روش کار در عمل و فکر و عقیدت چگونه بوده و آیا پیش از اسلام نیز چنین شیوه و رسمی معمول بوده است یا نه ؟ در آیین مَزدَیَسنا ، بهمن = وهومنه نخستین امشاسپند می باشد . یکی از بزرگترین ایزدان است و مقامی ارجمند دارد . نقش زمینی وی ، سرپرستی و نگاهبانی جانداران ، یعنی انسان و سایر جانداران سودرسان و نیک است . از سویی دیگر دربارۀ جانوران نیک ، در دین مزدایی سفارش های مؤکد شده است . به همین جهت با توجه به اینکه جشن سده در ماه بهمن نیز می گذرد ، بعید و بلکه محال است که چنین رسمی از رسوم جشن سده در دوران ساسانیان و زمانی مقدم بر آن باشد . اما هرگاه مسأله را از زاویه ای دیگر بنگریم ، متوجه خواهیم شد که در جشن هایی مشابه ، میان اقوام آریایی ، و به ویژه میان ملل و اقوام اروپایی ، مطابق تحقیقات کسانی چون ، توماس هاید ، فرازر ، مارتین نلسون و ... حاصل این پژوهش در کتاب سابق الذکر کریستنسن ؛ در جشن آتش حیوانات موذی و زیان آور را در آتش می راندند و یا تصاویری از اهریمن و شیطان ساخته و به آتش می افکندند . ابوریحان نیز می گوید این رسم ملوک بوده ، چنانکه زکریای قزوینی و خلف تبریزی نیز همین را اشاره می کنند . ابوریحان بیرونی می گوید وحوش را به آتش می راندند و به پای پرندگان مقداری مواد سوختنی بسته در آسمان رها می کردند تا در شب منظرۀ زیبایی به وجود آید . این توصیف الزاماً حاکی از سوختن و از بین رفتن پرندگان نبوده است ؛ چون مادۀ سوختنی بی گمان با فاصله ای بوده که به پرنده آسیبی نرساند و بتواند پرواز کند تا سوختنی تمام شود . اما مغان را سنتی بوده است که جانوران موذی و زیان آور را باید منهدم سازند تا زیان و آسیب اهریمنی کاستی گیرد . جانوران موذی را در اصطلاح خْرَفْسْتَرْ – زیانکار می گویند و آلتی داشتند که بدان آن جانوران موذی را نابود می کردند . آن آلت خرفسترغن نامیده می شد . به همین جهت و با توجه به قراین مذکور و با تأمل در داستان هوشنگ و مار و آتش ، شاید بتوان گفت که مغان در جشن سده که به وسیلۀ شاهان در مقیاسی وسیع برگزار می شد ، این سنت را اجرا کرده و شماری از جانوران موذی و زیان آور را در آتش می رانده اند . اما هرگاه بتوانیم قبول کنیم که در چنین محدودیتی ، توسط مغان رسم فوق انجام می شده ، بی گمان سنتی زرتشتی نبوده است ، چون در دین زرتشتی این عمل ، آزار به جانوران منع شده است ، و چه بسا که یک رسم و سنت محدود در دوران ساسانی ، پس از اسلام جهت تفریحی ناشایست وسعت یافته باشد . نیز به این نکتۀ بسیار دقیق نیز باید اشاره کرد که در سنت های دینیِ ایرانیان ، چه مغان مادی یا مغان مزدایی و یا موبدان زرتشتی ، هر نوع شی ء و چیز ناپاک و بدسوز ، چون هیزم تر و یا چیزهایی دودزا را ، جز چوب ها و گیاهان خشک خوب سوز و خوش بو بر آتش نهادن ، حرام و مجازات دارد . حتا در دوزخِ مزدیسنایی ، برای مجازات ، آتش وجود ندارد ( برای شروح کافی همراه با مستندات ، نگاه کنید به ترجمۀ وندیداد از نگارنده با توجه به فهرست مطالب ، نوشتار آتش ) . مراسم شادی و سور و سرور – و راندن ددان و دام ها در آتش جشن سده مراسم جشن شده ، علاوه بر آتش افروزی های عظیم به مقیاسی بسیار گسترده ، با برپایی مجالس سور و سرور و میهمانی های بسیار مفصل بوده است که نمونه های آن در تاریخ بیهقی و تجارب الامم و تاریخ ابن اثیر و دیگران آمده است . شب شده ، پس از مراسم آتش افروزی ، بر سر خوان می نشستند . نوشخواری در حد افراط از رسوم بود . مجالس رقص و موسیقی و آواز و جز آن تا بامدادان به طول می انجامید . روز بعد ، شاه و بزرگان به پذیرایی می نشستند . شاعران مدیحه هایی که سروده بودند انشاد می کردند و صِله می گرفتند . کم و بیش صله دادن و اهدای هدایا ، با بیان شادباش و تبریک همراه بود . سده ای که مرداویج زیاری برپا کرد و در اصفهان برگزار شد ، با آن عظمت و سفره ای که به طول و عرض شگفت انگیز در صحرا گسترده بودند با هزاران گاو و گوسفند و پرندگان که بریان شده بود و آن آتشی که از فاصلۀ ده ها فرسنگ دیده می شد ، چون آن همه را دید به نظرش خُرد و ناچیز آمد و خشمگین شد و از شرکت در آن خودداری کرد . به همین جهت عظمت و بزرگی و شکوه و احتشام چنین جشن سده ای را باید به مقیاسی بزرگتر در نظر داشت . اما دربارۀ راندن جانوران به آتش و سوزاندن آنان و بستن آتش به پای پرندگان ، مسأله ای است که جای تأمل در آن می باشد . در شرحی گفته آمد که به احتمال ، سوزاندن جانوران زیانکار یا خرفستران مورد نظر بوده ، که چنین نیست ؛ یا از زاویه ای چنین نمی تواند باشد و آن از زاویه و دیدگاه مذهبی و مزدیسنایی است . [2] در آیین زرتشتی زمان ساسانی ، حرمت آتش بدان اندازه بوده است که هر نوع استفاده ای از آن در حد یک وسواس مجاز نبوده است . کرشاسب ، پهلوان ایرانی و قهرمان قابل دفاع برای مزداپرستان ، به موجب استفادۀ معمولی آتش ، در جهان پسین ناآمرزیده و زیر عذاب است که شفاعت امشاسپندان نیز نزد اهورامزدا از وی ، مورد قبول واقع نمی شود و آتش از او درنمی گذرد . به موجب منابع فقهی پهلوی ، هنگامی که اورمزد از جهان مثالی و معنوی ، می خواهد صورت جهان مادی را بیافریند ، آتش حاضر نمی شود صورت مادی پذیرفته و در زمین حاضر شود تا آفرینش اورمزد را بپاید ، و می گوید در آنجا بر من بی احترامی کنند ، چیزهایی ناپاک بر من نهند ، مرا خاموش کنند و بر من هیزم تر تر نهند و ... به موجب منابع فقهی و شرایع ، افکندن هر چیز دودزا و استفاده برای آهنگری و ... از آتش مکروه و منع مذهبی داشته است . اگر تکه استخوانی یا چربی یا مو و ناخن و هر شیء آلوده به خون و مایع دفع شده ای از تن را به آتش می افکندند ، گناه مرگ ارزان و غیر قابل بخششی مرتکب شده بودند . در دوران ساسانی آهنگران و کسانی که به نحوی از آتش چون آنان استفاده می کردند ، مطرود جامعه بودند . این احکام دربارۀ آب نیز صادق بود و مشکلات و دشواری های فراوانی را در زندگی اجتماعی و اطوار روزانۀ مردم سبب می شد . به همین جهت از دیدگاه مذهبی ، تصور چنین امری ، محال است . به موجب ارداویراف نامه ، در دوزخ گناه کاران را با آتش عذاب نمی شوند . در دوزخ مزدایی مغانه ، حتا آتش وجود ندارد ، چون تصور وجود آتش که مظهر خداوند و راستی و اشویی است در دوزخ مشکل است . در دوزخِ ومغانِ دورانِ ساسانی ، به جای آتش و سوزش ، تیرگی و ظلمت ی آنچنان سهمگین هست که قابل لمس می باشد و سرمای شدید که دیو آفریده است . پس استفاده ها و رسومی از آتش در جشن سده و چهارشنبه سوری ، از پدیده های تازه پیداست و با سنت ایرانی – به ویژه از دیدگاه دینی مغایر و در تضاد است . موبد در برابر آتش باید پنام panam ببندد . یعنی پارچه ای ویژه که جلو بینی و دهان وی را بگیرد ، تا بازدمِ او آتش را نیالاید . زنِ ناپاک و دشتانمند ( حایض ) ، مردِ ناپاکی که بر او غسل و تطهیری لازم است ، هر فردی که به نوعی ناپاک شده ، حق نزدیک شدن به آتش و استفادۀ از آن را ندارد . بدترین گناهان غیر قابل بخشایش آن است که مرده و لاشه و یا حتی به اندازۀ بندی از انگشت از هیر نِسایی ( تکه ای جدا شده از بدن لاشه و یا سرگین و ... ) را در آتش بیفنکنند . به موجب وندیداد ، بر همۀ مزداپرستان فرض است که گرد آیند و ضمن مراسمی پیچیده و دشوار و بسیار طولانی ، آن آتش را تصفیه و تطهیرکنندگان که گاه متجاوز از یک ماه به طول می کشد . از مراسم جشن سده پیش از دوران اسلامی ، آگاهی ای در دست نیست و این گونه مراسم در دوران پس از ساسانیان است که بدان آگاهی داریم . در جشن های آتش در اروپا ، که شرحی دربارۀ آن نقل شده ، راندن جانوران به آتش رایج بوده است . [3] در این جشن ها گاه گربه ، مار و جانورانی دیگر را زنده زنده در آتش می راندند . صورتک هایی از شیاطین ساخته و به آتش می سپردند . برای خدایان گاو قربانی کرده و بخش هایی از آن را آتش می سوزاندند . یونانی ها در پاتراس قربانی هایی که به افتخار آرتمیس لافریا باید می گذشت ، زنده به آتش می راندند و در آن جشن مراسم سور و مْیَزْد ، از کباب انواع جانوران و پرندگان و میوه های خشک و تازه ، به عنوان فدیه و پیش کش به خدایان مصرف می شد . این همه ، همانندی با جشن سده در ایران دارد . بیرونی می گوید جانوران بی آزار را بسیار در آتش می سوزاندند که از مراسم سده سوزی است . جشن سده طلیعه و بشارت گر بهار است . در ایران با آغاز این جشن و تداوم آن تا آغاز نوروز ، چنان که در شبستر و کردستان شرحی از آن هست هر چهارشنبه شب در پشته ها ، بلندی ها ، صحراها و دشت ها آتش می افروزند . آیا این رسم برای پاک کردن زمین از علفزارها و بوته زارهای خشک است ؟ نیز بارور کردن زمین برای کشت بهاره ؟ که میان کشاورزان باستانی رسم بود با سوزاندن علفزارها و بوته های خشک ، زمین را آمادۀ کشت کنند و بارور و نیرومند . نیز آیا جامعۀ کشاورز – شبان – شکارگر ، با راندن دد و دام و پرندگان به آتش شعله ور ، مراسمی در قربانی انجام می دادند تا در آن سال شکار فراوان شود ؟ این ها حدسیاتی است که چه بسا تا اندازه ای نیز مقرون به صواب باشد و بعدها به صورت سنت پایدار مانده باشد . هاید [4]، دربارۀ راندن و سوزاندن جانوران در آتش ، هنگام برگزاری جشن سده ؛ روایتی را نقل کرده است . [5] هوشنگ در بیابان اژدهایی را بدید . سپس سنگی به سویش افکند که کشته شود . سنگ بر سنگی دیگر فرود آمد و بر اثر آذرخشی که پدید آمد ، خس و خاشاک اطراف شعله ور گشت و اژدها و یا مار ( که یکی از زیانکاران و خرفستران در آیین مزداپرستی است و کشتن آن ثواب فراوان دارد ) در آن آتش سوخت . مردم این رویداد را به فال نیک گرفتند و هر ساله به یادمان آن در همه جا آتش افروخته و جشن و شادی می کردند . پس شاهان دستور دادند تا سباع و هوام را در آن جشن گرفته و از پاهایشان بافه های گیاه و علوفۀ خشک بسته و آتش زده و در دشت و صحرا و کوهساران رها کنند تا همه جا آتش در علف های خشک درگرفته و همۀ زمین را شعله ور سازد . پی نوشت : 1 – التفهیم – ص 257 . 2 – برای آگاهی از رسوم همگانی جشن و سوزاندن حیوانات و زدن صورتک و ... به مقدمۀ کتاب گاهشماری و جشن های ایران باستان نگاه کنید . 3 – نک : ترجمۀ وندیداد از نگارنده – به ویژه نوشتارهایی در پیرامون آب و آتش . 4 – M.Nilson : Griechische Feste 5 – توماس هاید : تاریخ دین های ایران باستان ، ص 242 به بعد . آبشخور : جشن های آتش ، مهرگان : جشن مهرگان ، چله ... همراه با پژوهشی دربارۀ جشن های آتش در جهان و مراسم برگزاری سنتی میان زرتشتیان ایران و پارسیان / پژوهش و نوشته هاشم رضی – تهران : بهجت ، 1383 ، صص 127 – 135 . __________________ Zoroaster also the Magian, in the Sacred Collection of Persian Records, says in express words : and But God is he that has the head of a hawk. He is the first, indestructible, eternal, unbegotten, indivisible, dissimilar; the dispenser of all good; incorruptible; the best of the good, the wisest of the wise: he is the father of equity and justice, self-taught, physical, and perfect, and wise, and the only inventor of the sacred philosophy Euseb. Præp. Evan. lib. I. c. 10
خداوند فرموده كه من هرگز دستور به قرباني سوختني نداده بودم !!!!! پس اين عمل از شيطان بي رحم است و جنود اهريمني .