درود دوستان بعد از مدت ها برگشتم تا این خاطره تلخ از تابستان ۹۹ رو با شما در میان بزارم خاطره تلخ من از غرق شدن در دریا هست کسایی که در دریا نزدیک بود غرق بشن و نجات یافتن خوب میدونن که چقدر این اتفاق ترسناک هستش جوری که تا چند روز بعد از اون حادثه وقتی بهش فکر میکنی ضربان قلبت میره بالا یا حداقل برای من که اینطوری بود. خب حالا اصل داستان: یه روزی از مرداد ماه سال ۹۹ من و پدرم با دوستان پدرم به دریا رفتیم. من شنا بلد نبودم و نیستم،هرچقدر هم که تلاش کردم شنا کردن یاد بگیرم نشد که نشد. یکم از خشکی دور شدیم من رفتم جلو تا به پدرم و دوستان پدرم برسم. تا یه مدت زیادی در آب قدم میزدم تا اینکه از پدرم و دوستاش یکم فاصله گرفتم که پدرم گفت بیا اینور اونجا گوده تا اینکه یهو زیر پام خالی شد هی میرفتم پایین و خودم را با زحمت به بالای آب میرسوندم تا اینکه احساس تنگی نفس شدید میکردم پدرم اومد کمک من تا غرق نشم و در نهایت پدرم با کمک دوستش به کمک من رسیدن و منو نجات دادن و الانم جونم رو مدیونشون هستم. واقعا عزرائیل در اون لحظه از کنارم رد شد و بهم لبخند ملیحی زد دوستان یادتون باشه اگه شنا بلد نیستید یا مثل من قد کوتاهی دارید هیچوقت از خشکی زیاد فاصله نگیرید و سعی کنید تنهایی در دریا شنا نکنید. دوستون دارم شب و روزتون خوش.
دریا پر از جاهایی هست که زیرپای آدم یکدفعه خالی میشه و کاریش نمیشه کرد.این اتفاق 3 سال پیش برای منم افتاد.اگر غریق نجات اونجا نبود به هیچ عنوان نجات پیدا نمیکردم.صحنه ای که آب وارد ریه هام میشد و میرفتم پایین هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه...
سلام بر همگی غرق شدن و تجربه کردنش حس بدیه که منم متاسفانه تجربش کردم وقتی که فقط ۷یا ۸ ساله بودم با پسرعموهام و پسرخالم لب رودخونه بازی میکردیم. بچگیام خیلی شیطون بودم یه چوب بلند برداشتم و نوک چوبو گرفتم و به سمت رودخونه رفتم پسرعموهام و پسرخالم میترسیدن؛ گفتم من جلو میرم شمام عقب چوبو بگیرین با من جلو بیاین. یهو زیر پاهام خالی شد و آخرین صحنه ای که دیدم چهره وحشت زده پسرعموهام و پسرخالم بود که ملتمسانه چوبو سمتم دراز کرده بودن تا خودمو نجات بدم ولی دیگه دیر شده بود و رفتم زیر آب... توی آب کامل همه چیزو میدیدم. روی موهام تل داشتم دیدم که چطوری تل موهام از سرم جدا شد و هر کاری کردم نتونستم بگیرمش یه لاستیک ماشین اونجا بود خودمو بهش رسوندم پامو بهش زدم تا برسم روی آب. فقط دیدم یه آقایی داره سعی میکنه بپره تو آب. دیگه نفهمیدم چی شد... وقتی چشمامو باز کردم لب رودخونه بودم و همه فامیل و مادرم بالا سرم بودن و داشتن آبهایی که وارد ریم شده بودو خارج میکردن بعد از چند بار سرفه زدن و خارج شدن آبها ،زدم زیر گریه و مادرم منو بغل کرد و اون آقایی که منو نجات داده بود خدارو شکر کرد. گویا اون آقایی که فرشته نجات من بودن کنار رودخونه مشغول شستن وسایل ماشینش بوده و با دیدن غرق شدن من و نگرانی پسرای فامیلمون خودشو به من رسونده و منو نجات میده. اینم خاطره من انشالله که هیچکس این تجربه رو نداشته باشه و همه سلامت باشن.
منم ۸سالم بود پریدم تو اب فازمو نمیدونم چی بود. وقتی پریدم یدفعه رفتم تهش دیگه داشتم خفه میشدم داداشم کشیدم بالا یبار دیگم همینطور بازم نجاتم داد/: ولی من موندم چطور داداش۷سالم داشت تو اب شنا میکرد من همش غرق میشدم؟! تازه هیجان انگیزم بود اون موقع ها!!!!!!!!! نمیدونم بچگی خیلی فاز داشتم از ارتفاع ۷/۸متری میپریدم ):اخرم هیچیم نمیشد