غريبه دير آشناي من چه دير آمدي چه زود رفتي اكنون تنهاييم را باكدامين چشمه هم آواز شوم؟ دلم براي لبخندت تنگ است براي بودنت براي احساست تنها ماندم در كوران بيكسي ها در طوفان سنگدلي ها آغوش گرمت را از جسم يخزده ام دريغ كرده اي ميروم..... به خواست تو <ميروم> تا درد نباشم ميروم تا نباشم تا حضورم عذابت ندهد چه قدر ساده كنار گذاشته شدم نميخواستم براي تو« درد»باشم من خود سراپا دردم زيرا كه تو درمان من بودي خوشا دردي كه درمانش تو باشي خوشا راهي كه پايانش ......اماديگر براي من ودل تنهامانده ام "پاياني" نيست جاده رنج من بي انتها شد......... ميروم از ديدگانت دورتر از دل مجنون دلم رنجور تر ميروم تا درد را محوش كنم خلسه عشق است اين صحوش كنم ميروم تا دردتو تسكين دهم مرهمي بر زخم قلبت مينهم رفته مهرم از دلت ماندن چراست؟ همدمي كين درد من داند كجاست؟ مواظب محبوبم باش نداي هميشه منتظرت ................. از نامه های دختر خاله ندا