1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

_ اشعار هانی ملک زاده _

شروع موضوع توسط حــنا ‏22/5/20 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    بودنت آرامش محضه برام
    بودنت قرصای شادی آوره
    تو علاج کل دردای منی
    من یه دیوونم که حالش بهتره


    عقلمُ با یک نگاهت بردی
    قلبمُ با یک نگاهت باختم
    اونقده چشمات دیدن داشت که
    غصه هامُ پشت گوش انداختم


    هرشب از چشمات میگم با خودم
    تا که با آرامشت تنها بشم
    هرشب از چشمات میگم با خودم
    تا روانی تر از این حرفا بشم


    دستمُ واسه دلت رو می کنم
    مشتتُ واسه دلم وا می کنی
    قلب من افتاده زیر پات و هی
    با خودت این پا و اون پا می کنی


    «اونقده شورش و در میارم
    که از این عشق نمک گیر بشی
    من میخوام پای تو از دست برم
    پس باید پای خودم پیر بشی»


    می تونی با یه نگاه سرسری
    بغض بدخیم من و عمل کنی
    تو علاج کل دردای منی
    خسته ام میشه منُ بغل کنی


    مرگ من حرف جدایی رو نزن
    بی تو؟نه،حتی خیالش خوب نیست
    مرگ من با رفتن تو حتمیه
    من یه دیوونم که حالش خوب نیست


    زندگی بی تو هجوم خاطره س
    تلخن و باید بمیرم بعد تو
    پس دعا کن یا خدا مرگم بده
    یا فراموشی بگیرم بعد تو


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    یکی تو سرم ناله سرداده بود
    نشستم یه فکری به حالش کنم
    به فکرم رسید این سر سرکشُ
    بکوبم به دیوار و لالش کنم


    بکوبم به دیوار حاشا و بعد
    بلند شم یکم با خودم را بیام
    سرِ قاب عکسای تنهاییمُ
    بکوبم به دیوار بدبختیام


    که یادم نره چی کشیدم برات
    با اینکه یه داغِ عذاب آوره
    بهت قول میدم مرورت کنم
    بهت قول میدم که یادم نره


    کسی رو تو کابوس و غم پس زدی
    که آغوش گرم تو رویاش بود
    چشاتُ به اون آدمی باختم
    که برگ برنده تو جیباش بود


    چقد قصه خونده که خامش شدی؟
    چقد خرج کرده برا خنده هات؟
    همه واسه هم زندگی می کنن
    ولی مثل من کی می میره برات ؟


    تو دار و ندار دلم بودی و
    نداری گرفتت که تنها بشم
    دل و عشق و آغوش گرمت کجاس؟
    نداریمُ دارم نفس می کشم


    نداریمُ دارم نفس می کشم
    خودم با خودم تو هوای خودم
    خودم با خودم دردِ دل می کنم
    الهی بمیرم برای خودم


    درسته که داغت زمینم زده
    ولی قول میدم بهت پا بشم
    قسم می خورم با تمام وجود
    یه روزی سری توی سرها بشم


    نمیذارم این حسرت لعنتی
    بشینه به ریشم بخنده رفیق
    باید از غم و غصه کوتا بیام
    که دیوار حاشا بلنده رفیق


    منُ جا گذاشتی تو تنهاییام
    منُ جا گذاشتی توی بی کسیم
    به اونی که از من گرفتت بگو
    یه روزی یه جایی بهم می رسیم


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    تنها نشسته بود دلم کنج زندگی
    در واشد و نشستی و من در به در شدم
    تا قبل دیدن تو دلم سر به راه بود
    از در درآمدی و من از خود به در شدم


    ای کاش که دل تو و دلتنگیای من
    اندازه ی یه لحظه به همدیگه راه داشت
    دارم نگاه می کنم و راه چاره نیست
    چشم از تو من چگونه توانم نگاه داشت


    باید به خواب های خودم دعوتت کنم
    لطفت مدام باشه ،قدم رنجه می کنی؟
    سعدی نشسته توی سرم ، داد میکشه
    با چون خودی در افکن اگر پنجه می کنی


    هی عشوه می فروشی و هی ناز می خرم
    می بینمت کنارم و از خواب می پرم
    بیچاره اون که لایق عشقت نبود و نیست
    بیچاره من که پیش تو از خاک کمترم


    جرأت نمی کنم که بگم عاشقت شدم
    جرأت نمی کنم که به چشمات مستقیم...
    معشوقه ی وجیهه ی سعدی! اجازه هست
    دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم؟


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    آسمون گوشه گوشه ابری بود
    زندگی گوشه گوشه تنهایی
    سررسید و نوشت میخوامت
    که زدم زیر گوش تنهایی


    دل به چشم کسی نمی بستم
    اومد و بی هوا شکستم داد
    وسط درس و درد و بیکاری
    با دوتا خنده کار دستم داد


    عشقمون شیشه بود و از بختم
    عقل من پاره سنگ بر می داشت
    تا که خنجر به قلب من بزنه
    ابروهاشُ قشنگ بر می داشت


    نرخ نازش همیشه بالا بود
    شب به شب خنده شُ گرون می کرد
    لبِ سرخِ بدونِ ماتیکش
    دل بی دست و پامُ خون می کرد


    واسش از زندگیم می گفتم
    واسم از خونه ای که تو رویاش...
    بهترین لحظه های عمرم بود
    زندگی لابه لای انگشتاش


    سر آینده بحث می کردیم
    سر تقسیم کار فردامون
    مثلا جای خونمون با من
    مثلا اسم بچه ها با اون


    هر محالی براش ممکن بود
    دل به هرچی محال می دادم
    توی فنجون قهوه ی چشماش
    مرگم و احتمال میدادم


    نارفیقای روز بی پولی
    وسط کار ما دوتا موندن
    وقتی دیدن که آب سربالاس
    زیر گوشش ابوعطا خوندن


    این پسر آس و پاسه ردش کن
    چی ازش بت میماسه ردش کن
    یا بسوز و بساز تا آخر
    یا یه جوری خلاصه ردش کن


    روز آخر که دیدمش گفتم
    مثل معشوقه های قاجاری!
    اعتیادم به دیدنت بالاست
    چشم های مخدری داری


    از دلم دل برید و با سردی
    خنجر داغشُ به سینه م زد
    رفتنش بی هوا شکستم داد
    رفتنش بی هوا زمینم زد


    من به هرلحظه دیدنش معتاد
    به هوای رسیدنش معتاد
    رفته رفته یواش ترکم کرد
    رفت و رفت و یواش ترکم داد


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    هواتُ با خودت بردی،ندیدی
    گلوم پیش نگاهت گیر کرده؟
    من از اون روز اول مرده بودم
    فقط مأمور ثبتش دیر کرده

    چه شبهایی به آتیشم کشیدی
    چه روزایی که با من سرد بودی
    دارم میسازم و حالم خرابه
    تو هم مثل همه نامرد بودی


    دلم پاگیر چشمای تو بود و
    از احساس و غرورم دس کشیدی
    همین که دست من پیش تو رو شد
    تو هم مثل همه پا پس کشیدی


    منُ از توی ذهنت پاک کردی
    تو رو تو خاطرم پر رنگ کردم
    دیگه تو قسمتت جایی ندارم
    فقط جای خودم رو تنگ کردم


    کسی که عمق تنهاییتُ پر کرد
    یه عمره با خودش تنهاس دختر
    منُ از غربت شبها نترسون
    تموم سال من یلداس دختر


    یه جایی یاد این آدم میوفتی
    که خیلی تلخ و دور از انتظاره
    یه روزی یاد این آدم میوفتی
    که دیگه هیچ تاثیری نداره


    یه کاری با خودم کردم که دیگه
    به روزای سیاهم برنگردم
    خودم گورم رو گم کردم از اینجا
    خودم تابوتمُ تشییع کردم


    یکی تو آینه با درد میگه
    شکستی خسته ای سردی زیادی
    تو قبلا قلبتُ بخشیده بودی
    تو قبلا روحتُ از دست دادی


    تو رو ول کرده و جون داد قلبت
    دلت دستات و این روزات سرده
    خبرها حاکی از اینه که مردی
    خدا هم مرگتُ تایید کرده


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  6. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    دو تا میخونه‌ی چشماتُ جم کن
    خراباتی شده کل خیابون
    شنیدم وقت خنده ماه میشی
    بخند و دور خورشیدُ بخوابون


    تو پیچاپیچ موهای بلندت
    خدا هم دل بده گمراه میشه
    بلند تر تر نکن موهاتُ دختر
    که عمر آدما کوتاه میشه


    تو تصویری ترین شعر خدایی
    با اون اندام موزون و مطنطن
    دو تا چشمای گرم قهوه ای؟؟ نه
    دو تا مصرع که غرق استعاره‌ن


    چقد گرمه چقد گرمه چقد گرم
    میسوزونه منُ آتیش چشمات
    عرق کرده شراب بیست ساله
    که گیرایی نداره پیش چشمات


    برای این خمارِ خسته از "من"
    با اون چشما که مستی می فروشن
    دو تا پیک از شرابت رو بیار و
    یه عالم "مزه"ی لبهات لطفا


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  7. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    یه کوه غرورم ولی خواهشا
    منُ با غرورم قضاوت نکن

    دو لوله چشاتُ به سمتم نگیر
    به این سینه انقد اصابت نکن

    یه کوه غرورم عزیز دلم
    تو تنها میتونی که فتحم کنی
    نگاهت پر از آیه و معجزه س
    تو میتونی این سنگُ آدم کنی


    چقد باید این حسُ سرکوب کرد؟
    چقد باید از دیدنت میخ شم
    من اونقد می خوامت که باید یه روز
    یه اسطوره تو طول تاریخ شم


    چقد باید از دست من دور شی
    چقد باید از دیدنت هل کنم

    بگو کی به دستای تو میرسم
    چقد دیگه باید تحمل کنم؟

    به فکر من و حال و روز منی؟
    یه فکری واسه برق چشمات کن
    با هرکی نشین و نگو و نخند
    یه وقتایی لطفا مراعات کن


    میدونم دلم خیلی واست کمه
    واسه عشق و احساسِ آغوش تو
    یکم نرخ دستاتُ بالا ببر
    بذار جون بدم واسه آغوش تو


    بیا و یخ خونه رو آب کن
    بخند و بذار غرق آتیش شه
    یه جوری بغل کن وجود منُ
    که حتی خدا هم حسودیش شه


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  8. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    یه کوه یخم سرد و بی حوصله
    که دست تو میخواد خرابم کنه
    من عادت ندارم به این حس خوب
    به دستی که می تونه آبم کنه

    تو حواترین دختر عالمی
    غرورم زیاده،کمش می کنی
    یه دیوونه عاشق نمیشه ولی
    می دونم یه روز آدمش می کنی


    یه کوه غرور و کشیدی زمین
    یه کوه غرورم،به بادم بده
    من از زندگی با خودم خسته ام
    من عاشق نمیشم تو یادم بده


    تو یادم بده زندگی کردن و
    کنار تو عاشق شدن سخت نیست
    بجز تو که بی خواب آغوشتم
    خیالم کنار کسی تخت نیست


    کسی رو به روته که تا پای جون
    به قول و قرارش عمل می کنه
    یه دیوونه وقتی اراده کنه
    خدا رو هم حتی بغل می کنه


    بلرزون غرورم رو توی چشام
    دل سنگ و سرد من و سست کن
    دل و عشق و آغوش و لبخندت و
    بچین توی پاکت برام پست کن


    یه کوهم که می تونه از این به بعد
    پناه غم و زخم و دردت بشه
    یه آغوش گرمم برا خنده هات
    چقد خوبه گاهی تو سردت بشه


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  9. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    تو عاشق میشی و من بیخیالم
    غرورم میگه بی احساس باشم
    نمک می ریزی و حسی ندارم
    یکم شاید نمک نشناس باشم


    تو برگشتی به آغوشم ولی نه
    من اون دیوونه ی سابق نمی شم
    یه جوری با خودم قهرم که دیگه
    تو هر کاری کنی عاشق نمی شم


    تمومش کن بذار از اول راه
    دلت با واقعیت رو به رو شه
    من و تو مال همدیگه نمی شیم
    بذار این قصه از آخر شرو شه


    زمین میافتی از اوج خیالت
    چشاتُ باز کن، پرواز بسه
    من این راهُ یه قرن پیش رفتم
    منو یاد خودم ننداز بسه


    دارم می سوزم و چیزی نمیگم
    تو قبلا زندگیمُ دود کردی
    تمومش کن من احساسی ندارم
    خودت این آدم نابود کردی...


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.
  10. کاربر فوق حرفه ای ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏17/9/17
    ارسال ها:
    3,382
    تشکر شده:
    14,793
    امتیاز دستاورد:
    123
    حرفه:
    •°یک عدد دانشجو در به درِ بی هنر°•
    کشته داده مسلسل چشمات
    از کجا حکم تیر می گیری؟
    قتل عام یه مملکت بس نیس؟
    با چه رویی اسیر می گیری؟


    عامل انقلاب تو قلبم
    جرمت و اعتراف کن دختر
    چشم های مسلحی داری
    اسلحه ت رو غلاف کن دختر


    با دوتا چشم قهوه قاجاریت
    می کشی،اعتراض هم داری؟
    اسلحه خیلی وقته ممنوعه
    واسه چشمات جواز هم داری؟


    تو یه سبک جدید تو شعری
    داری آرووم رواج میگیری
    عاشقی مسریه نیا سمتم
    مرض لاعلاج میگیری


    تن به آغوش دیگه ای بده من
    تن به تنهایی خودم دادم
    من یه عمره اسیرتم اما
    با قرار وثیقه آزادم


    از تو و زندگی و احوالت
    خبرای موثقی دارم
    داری از تو چشام می خونی
    چه چشای دهن لقی دارم


    من به همراهیه تو محتاجم
    بخدا احتیاج هم بد نیست
    تو که باشی کنار من دیگه -
    مرض لاعلاج هم بد نیست


    بغلم کن که توی آغوشت
    کل دنیا بیوفته از چشمام
    بغلم کن که واقعن خستم
    بغلم کن که واقعن تنهام


    •°هانی ملک زاده•°
     
    حــنا از این پست تشکر کرده است.