زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یادمن و تو برود زندگی جذبه دستی است که می چیند زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی تجربه شب پره در تاریکی است زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که درخواب پلی می پیچد زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر زندگی شستن یک بشقاب است زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است زندگی مجذور آینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ساده و یکسان نفسهاست... زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه اکنون است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است _سهراب سپهری
پا به پای وب ها بنشین، دست در دست آسمان بگذار گاهگاهی هوایی خود باش، خاک را بهر خاکیان بگذار ابر باش و سرود باران را، در فضای بهار جاری کن گریه را جمع در نگاهت کن، خنده در ضرب ناودان بگذار میرود ساعت از برابر ما، خسته از لحظههای اندوهیم ایستگاهی برای یک لبخند، در سراشیبی زمان بگذار در هجوم تفکری مسموم، یک دو لبخند قسمت ما بود تا گل خنده را هرس نکنند، روی لبهای خود نشان بگذار همه رنگها عوض شدهاند، تو ولی در اتاق بیرنگی سفرهای ساده نذر مهمان کن، عشق را هم به جای نان بگذار _ غلامرضا شکوهی _
خستگی های مرا چه کسی خواهد کشت ؟ داغ تنهایی را چه کسی از قلبم خواهد شست؟ چه کسی با من بود؟ چه کسی با من هست؟ چه کسی هست که اندوهِ مرا با نگاهی به نگاهم ببرد از قلبم و بگیرد از من غم تنهایی را؟ خستگی هایم را با که تقسیم کنم؟ حرف تنهایی را ، حرف دلتنگی را ، به که تسلیم کنم؟ _ بهاره فیاض
لذت ببر از این که گرفتار تو هستم از این که زمین خوردهی آزار تو هستم لذت ببر از بازی خوبت که در این نقش انگار کسی گوشهی افکار تو هستم..
پیوسته و دمادم و بی اثر ، هوار می کشید وقتی ناباورانه دور دلش ، حصار می کشید با حلقه های دود و ننگ ، گریه می فروخت آن لحظه که بی دغدغه ، سیگار می کشید _ پریسا غضنفری _ (با کمی تغییر )
دنیایِ من شده است به اندازه ی لحظه هایِ تنهاییم ولحظه هایم شده است هر دَم فکر و خیالِ تو تو چه کرده ای با من ؟ منِ مدعی ز عقل و هوش ، تو اندرونِ من غوغا به پا کرده ای آتش افروخته ای به جانِ من ... _ هادی حق پرست _ با کمی تغییر