1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زمستان است

شروع موضوع توسط Αli язza ‏22/2/15 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    پاییز دارد
    دل می ڪـند از شهر
    اما نڪَاہ سردش را
    بہ زمستان دوختہ است...
    تا دقایقے بیشتر بماند
    شاید خبرے شد از ڪَـرماے
    نڪَـاہ ؏شـق...
    شاید انار سرخ از اوجِ ؏شـق
    ترڪ برداشت و
    شاید حافظ بڪَـوید :
    یوسف ڪَم ڪَـشتہ باز آید بہ ڪـنعان غم مخور....!!
     
    n@der و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    انسان به کندی تغییر می کند ...
    به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می شود؛
    هرگر کسی نمی فهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان می شود.
    یک روز صبح از خواب بیدار می شویم و حس می کنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.

    اگر خورشید بمیرد
     
    n@der و M @ H @ K از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,044
    امتیاز دستاورد:
    128
    درست مثل من،،،
    از عشق خود پشيمان بود
    زنی كه پشت بهار !!!
    دلش زمستان بود....
    زنی!!!
    كه شعربرايش كم است و می بايد!
    برای لمس قدم های ،،،
    او خيابان بود ....
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏20/5/15
    ارسال ها:
    4,403
    تشکر شده:
    20,494
    امتیاز دستاورد:
    215
    جنسیت:
    مرد
    زمستان
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    سرها در گریبان است
    کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
    نگه جز پیش پا را دید، نتواند
    که ره تاریک و لغزان است
    وگر دست محبت سوی کس یازی
    به اکراه آورد دست از بغل بیرون
    که سرما سخت سوزان است
    نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
    چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
    نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم؟
    ز چشم دوستان دور یا نزدیک
    مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
    دمت گرم و سرت خوش باد
    سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
    منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
    منم من، سنگ تیپا خورده ی رنجور
    منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
    نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
    بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
    حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
    تگرگی نیست، مرگی نیست
    صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
    من امشب آمدستم وام بگزارم
    حسابت را کنار جام بگذارم
    چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد!
    فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
    حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است
    و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
    به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندوه، پنهان است
    حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
    هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
    نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
    درختان اسکلتهای بلور آجین
    زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
    غبار آلوده مهر و ماه
    زمستان است.
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,088
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    IMG_20251012_005018.jpg
     
    n@der از این پست تشکر کرده است.