اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...
و از اشکهايم ساكت مباش، زيرا كه من غريب هستم در نزد تو و نزيل هستم مثل جميع پدران خود. - مزامیر؛ ۳۹ : ۱۲.
نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر، سحر نزدیک است هر دم این بانگ برآرم از دل: وای، این شب چقدر تاریک است! خنده ای کو که به دل انگیزم؟ قطره ای کو که به دریا ریزم؟ صخره ای کو که بدان آویزم؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل، غم من، لیک، غمی غمناک است
نیاز داریم به یک نفر که بپرسد "بهتری؟" و بیتعارف بگوییم "نه! راستش اصلا خوب نیستم..." نیاز داریم به کسی که از بد بودن حال ما، به نبودن پناه نبرد، که بشود بگویی خوب نیستم و او بماند و بسازد و با حرفهایش، امید و انگیزه و لبخند بیاورد. که برایش خودت باشی و برای نگه داشتن و ماندنش نقابِ "من خوبم و همه چیز رو به راه است" نزنی. نیاز داریم به یک نفر که رفیق باشد، نه دوست! که "دوست" یار شادی و آسانیست و "رفیق" شریک غمها و بانیِ لبخندها... که فرق است میان رفیق و دوست و ما اینروزها دلمان رفیق میخواهد، نه دوست! #نرگس_صرافیان_طوفان
نمي دانــم چــرا بيــن ايــن همــه ادم پــيــله کــرده امــ بــه تــو شــايد فــقط با تــو پــروانــه مي شـــوم ســنـگـيــنــي گـفــتــه هــايــم بــه سـنــگـيــنـي گــوش هــايـتــ دَر . . .!
تو را نمی دانم اما من دلم روشن است به تمام اتفاقات خوب در راه مانده به تمام روزهای شیرین نیامده به لبخندی که یک روز بر لبمان می نشیند به اجابت شدن دعاهایمان و به محو شدن غم های دیرینه