کتابی نوشته شده توسط خانوم ژرژ ساند نویسنده سر شناس فرانسوی در قرن نوزدهم است. کتاب روایتی از عشق های به زبان نیامده و سرنوشتی که هر لحظه اتفاقی برای آدم ها بوجود می آورد می گوید. ژرمن مرد جوان روستایی به تازگی همسر خود را از دست داده است. او سه فرزند دارد که هنوز به مراقبت مادرانه نیاز دارند، پدر زن ژرمن به او پیشنهاد می کند با بیوه ای همسن و سال خودش که تمکن مالی هم دارد ازدواج کند. در همین زمان پیرزنی که در همسایگی پدر زن ژرمن است قصد دارد دختر نوجوانش را برای کار به شهر دیگری بفرستد و از ژرمن خواهش میکند این کار را برای او انجام دهد. همسفر شدن ژرمن و دختر شانزده ساله و دیدن رفتارهای محبتآمیز او با بچههایش، علاقهای در دل ژرمن نسبت به دختر ایجاد میکند.