1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه محمد علی بهمنی+ اشعار

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/3/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    من زنده بودم اما انگار مرده بودم
    از بس که روزها را با شب شمرده بودم

    ده سال دور و تنها، تنها به جرم این که
    او سرسپرده می خواست، من دل سپرده بودم

    ده سال می شد آری، در ذره ای بگنجم
    از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم

    در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
    گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم

    وقتی غروب می شد، وقتی غروب می شد
    کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم.

    محمدعلی بهمنی
     
    M @ H @ K، m naizar، M!LAD و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/5/19
    ارسال ها:
    1,539
    تشکر شده:
    13,406
    امتیاز دستاورد:
    121
    جنسیت:
    زن
    آخرین ویرایش: ‏16/7/20
    M @ H @ K، Anoosh و leo.antique از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,119
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های همنام ادغام شدند.
     
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,119
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    گپ:

    باران گفت:

    نمی بوسمت ؛

    سرما می خوری
     
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,119
    تشکر شده:
    84,761
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم

    کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

    دلم برای خودم تنگ میشود ، آری

    همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

    نشد جواب بگیرم سلام هایم را

    هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

    چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

    اشاره ای کنم : انگار کوه کن بودم

    من آن زلال پرست ام در آب گندِ زمان

    که فکر صافی یِ آبی چنین لجن بودم

    غریب بودم و گشتم غریب تر اما:

    دلم خوش است که در غربت وطن بودم
    ​