1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگینامه محمد علی بهمنی+ اشعار

شروع موضوع توسط minaaa ‏10/3/11 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    می پرسد از من کیستی ؟ می گویمش اما نمی داند


    این چهره گم گشته در آیینه خود را نمی داند


    می خواهد از من فاش سازم خویش را باور نمی دارد


    آیینه در تکرار پاسخ های خود حاشا نمی داند


    می گویمش گم گشته ای هستم که در این دور بی مقصد


    کاری بجز شب کردن امروز یا فردا نمی داند


    می گویمش آنقدر تنهایم که بی تردید میدانم


    حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند


    می گویمش ‚ می گویمش ‚ چیزی از این ویران نخواهی یافت


    کاین در غبار خویشتن چیزی از این دنیا نمی داند


    می گویمش ‚ آنقدر تنهایم که بی تردید می دانم


    حال مرا جز شاعری مانند من تنها نمی داند


    می گویم و می بینمش او نیز با آن ظاهر غمگین



    آن گونه می خندد که گویی هیچ از این غمها نمی داند..



    محمد علی بهمنی



    [​IMG]
     
    بهرام آتش فراز، !!!OMID!!! و نیلوفر بانو از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    از خانه بیرون می زنم اما کجا امشب


    شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب

    پشت ستون سایه ها روی درخت شب

    می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

    می دانم آری نیستی.. اما نمی دانم

    بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟

    هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما

    نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب..

    ها... سایه ای دیدم شبیهت نیست اما حیف

    ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب

    هر شب صدای پای تو می آید از هر چیز

    حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب

    امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه

    بشکن قرق را ماه من بیرون بیا امشب..

    گشتم تمام کوچه ها را یک نفس هم نیست

    شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

    طاقت نمی آرم تو که می دانی از دیشب

    باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب

    ای ماجرای شعر و شب های جنون من

    آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب.

    محمد علی بهمنی
     
    بهرام آتش فراز و نیلوفر بانو از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    با همه ی بی سر و سامانی ام

    باز به دنبال پریشانی ام



    طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

    در پی ویران شدنی آنی ام

    دلخوش گرمای کسی نیستم

    آمده ام تا تو بسوزانی ام


    آمده ام با عطش سال ها

    تا تو کمی عشق بنوشانی ام

    ماهی برگشته ز دریا شدم

    تا که بگیری و بمیرانی ام

    خوبترین حادثه میدانمت

    خوبترین حادثه میدانی ام؟

    حرف بزن! ابر مرا باز کن

    دیر زمانی است که بارانی ام

    حرف بزن، حرف بزن، سالهاست

    تشنه ی یک صحبت طولانی ام

    ها به کجا میکشی ام خوب من

    ها نکشانی به پشیمانی ام
     
    بهرام آتش فراز، yasamann و نیلوفر بانو از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
    اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست


    من در تو گشتم گم مرا در خود صدا می زن
    تا پاسخم را بشنوی پژواك سان ای دوست


    در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
    سردی مكن با این چنین آتش به جان ای دوست


    گفتی بخوان خواندم اگر چه گوش نسپردی
    حالا لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست


    من قانعم آن بخت جاویدان نمی خواهم
    گر می توانی یك نفس با من بمان ای دوست


    یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی كن
    از من، من این برشانه ها بار گران ای دوست


    نامهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
    بیهوده می كوشی بمانی مهربان ای دوست



    آنسان كه می خواهد دلت با من بگو آری
    من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

    مجمد علی بهمنی
     
    بهرام آتش فراز از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : اشعار بياد ماندني

    از زندگی از این هـمه تکرار خــسته ام
    از های و هوی کوچه و بازار خـسته ام


    دلگــیرم از ســــتاره و آزرده ام ز مــاه
    امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام


    دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
    آوخ … کزین حصار دل آزار خـسته ام


    بیــزارم از خموشی تقـــویم روی مــــیز
    و ز دنگ دنگ ســاعت دیـوار خـسته ا م


    که گفت یار تو هــــستم ولی نــبود
    از خود که بی شـکیبم و بی یار خسته ام


    تنهـــا و دل گرفــته و بیـــزار و بی امـید
    از حال من مپرس که بســـیار خسته ام




    محمد علی بهمنی

     
    بهرام آتش فراز از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن


    محمدعلی بهمنی در 27 فروردین سال ۱۳۲۱ در شهر دزفول به دنیا آمد.


    وی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران، کرج و بندرعباس گذراند و پس از تحصیلات مقدماتی از زمان کودکی در چاپخانه‌های تهران به کار پرداخت.
    او در چاپخانه با زنده یاد «فریدون مشیری» که آن روزها مسئول صفحه ادبی هفت‌تار چنگ مجله روشنکفر بود، آشنا شد و نخستین شعرش در سال ۱۳۳۰، یعنی زمانی که او تنها ۹ سال داشت، در مجله روشنفکر به چاپ رسید.
    شعرهای وی از همان زمان تاکنون به طور پراکنده در بسیاری از نشریات کشور و مجموعه شعرهای مختلف و جنگ‌ها، انتشار یافته است و بسیاری بر این عقیده‌اند که غزل‌های او وام‌دار سبک و سیاق نیماست.
    بهمنی از سال 1345 همکاری خود را با رادیو آغاز کرد و پس از آن به شغل آزاد روی آورد.
    او از سال 1353 ساکن بندرعباس شد و پس از پیروزی انقلاب، به تهران آمد و مجدداً به سال 1363 به بندرعباس عزیمت کرد و در حال حاضر نیز، ساکن همانجاست.
    «محمدعلی بهمنی» مسؤول چاپخانه دنیای چاپ بندرعباس و مدیر انتشارات «چی‌چی‌کا» در آن شهرستان است.
    وی در قالب‌های مختلف از کلاسیک، نیمایی و سپید به سرودن پرداخته است. اما وجه غالب شعرهای او، غزل می‌باشد.
    «بهمنی» را می‌توان از زمره ترانه‌سرایان موفق این روزگار دانست. او تاکنون با شرکت در برخی همایش‌های سراسری شعر دفاع مقدس، علاقه‌مندی خود را به حضور در این عرصه نشان داده است.
    محمدعلی بهمنی در سال ۱۳۷۸ موفق به دریافت تندیس خورشید مهر به عنوان برترین غزل‌سرای ایران گردید.​




    پر می کشم از پنجره ی خواب تو تا تو

    هر شب من و دیدار در این پنجره با تو

    از خستگی روز همین خواب پر از راز

    کافی ست مرا، ای همه ی خواسته ها تو

    دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

    من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو

    بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد

    با آتش مان سوخته بودی همه را تو

    پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

    ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا-تو

    آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد

    حتا شده ای از خودت آزاد و رها تو

    یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

    دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

    وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

    یعنی همه جا-تو، همه جا-تو، همه جا-تو

    پاسخ بده از این همه مخلوق چرا من؟

    تا شرح دهم از همه خلق، چرا تو
     
    AftabGardoon، mahsa68 و m naizar از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر ارزشمند❤

    تاریخ عضویت:
    ‏10/8/11
    ارسال ها:
    2,363
    تشکر شده:
    14,251
    امتیاز دستاورد:
    133
    یعنی همه جا-تو، همه جا-تو، همه جا-تو:love:

     
    m naizar، AftabGardoon و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    bahmani-5.jpg [​IMG]
     
    AftabGardoon و m naizar از این پست تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
    محمدعلی بهمنی (زادهٔ ۲۷ فروردین ۱۳۲۱ در دزفول)، شاعر و غزل‌سرای ایرانی



    لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری

    که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

    دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

    تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

    نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را

    که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

    چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من

    مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری

    ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

    بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری

    چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی

    تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

    چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من

    چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

    صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت

    اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری
     
    m naizar، @ tara @ و DaniyaL از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,115
    تشکر شده:
    84,756
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    جــواب ســــــــوالم تو باشـــــــی اگر
    ز دنیــــــــــــــــا ندارم ســــوالی دیگر

    که من پاسخی چون تو می خواستم
    مبـــــــــــاد آرزویم از این بیـــــــــشتر

    نشســــتم به بامی که بامیش نیست
    شــــــــــــگفتا دلـــــــم می زند باز پر

    نفــــس گیر گردیده آرامــــــــــــــشـم
    خوشـــــــــا بار دیگر هوای خطـــــــــر

    بر آن است شب تا به خوابـــــــم کشـد
    بزن باز بر زخــــــم من نیشــــــــــــــتر

    دلم جراتـش قطره ای بیــــــش نیست
    تو ای عشـــــــق او را به دریــــــــا ببر
     
    m naizar، @ tara @، AftabGardoon و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.