این هفته که گذشت..احساسِ بچه ای رو داشتم که مادرش داره به هر طریقی که میتونه از خود پَسِش میزنه.. حجمِ ناامیدی ام رو از اونچه که بر سر گذشت نمیتونم بیان کنم.همین
کلی ضرر کردم. سفارشای ترجمه مقاله ، تایپ و .... هم که انجام داده بودیم با ایتا و بله و ... به زور می فرستادم به مشتری ها
هم بی اعصاب بودم هم کم صبر... مدام چشمم ب صفحه گوشیم بود چک کنم وصل شد یا نه اینترنت خط کی وصل میشه خدا عالمه
جز اینکه کارام عقب بمونه هیچ سودی نداشت چندتا پروژه باید تحویل میدادم حوصله ام به شدت سر رفت مجلات اینترنتی سایت داخلی رو میخوندم فیلم های که داشتمو دوباره دیدم یه کامبکی هم به دوران SMS زدم.