1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

وعده

شروع موضوع توسط Anoosh ‏27/10/19 در انجمن داستان

  1. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,042
    تشکر شده:
    37,170
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
    از او پرسید:آیا سردت نیست؟
    نگهبان پیر گفت:چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
    پادشاه گفت:من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباسای گرم مرا برایت بیاورند.نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.صبح روز بعد جسد سرما زده پیر مرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای در آورد!
     
    BISEl و DaniyaL از این پست تشکر کرده اند.