بازی تیم ملی ایران مقابل کامبوج از هیچ نظر بازی حساسی نبود اما این دیدار در تاریخ فوتبال هر دو کشور ثبت شد. در کامبوج به خاطر گلهایی که داخل زمین به عنوان سنگینترین شکست تاریخش خورد و در فوتبال ایران به خاطر تماشاگرانی که روی سکوها حضور داشتند. بانوانی که امروز به ورزشگاه رفتند برای اولین بار بود که آزادی را میدیدند اما آزادی برای اولین بار خانمها را نمیدید. پیش از این بازی چندین بار در بازیهای مختلف خانمهایی به استادیوم آمده بودند. مثلا بازی با تیمهای کره شمالی و بحرین مقدماتی جام جهانی 2006 یا بازی ایران و بولیوی و یا در سطح باشگاهی پرسپولیس و کاشیما. بازیهایی که چند تماشاگر گزینشی در گوشهای از ورزشگاه دیده میشدند و حضورشان به یکی، دو فریم عکس منجر شد و تمام. بازی امروز اما تفاوت بزرگی را رقم زد. تعداد بانوان حاضر در ورزشگاه یکی و دوتا و ده تا نبود. آنها چند هزار نفر بودند که نه با گزینش که با عشق صندلیهایی را که با ذوق و شوق خریده بودند اشغال کردند. اگر ورزشگاه آزادی سالیان سال است به ورزشگاه آقایان تبدیل شده برای ساعاتی امروز در قرق خانمها بود. آنها که برای این قرار عاشقانه بیقرار بودند چندین ساعت زودتر از موعد مقرر خودشان را به محل رساندند. همین مساله هم بود که باعث شد تا ساعت 4 که تمام جایگاه بانوان پرشد حتی یک آقا هم در ورزشگاه حضور نداشته باشد و لحظاتی شگفتانگیز در ورزشگاه آزادی رقم بخورد. لحظاتی که حتی با وجود آقایان هم شگفتانگیز باقی ماند چون بعد از باز شدن درها ورزشگاه همچنان در اختیار بانوان بود و تعداد آنها بسیار بیشتر از هواداران قسمت مردانه بود. فریمهای باقی مانده از این بازی عکسهایی است برای ثبت در تاریخ. برای روزهایی که شاید دیگر ورود به ورزشگاه برای خانمها نیاز به این همه تشریفات و اما و اگر و فشارهای فیفا نداشته باشد. عکسهایی که وقتی خانم ها آن را میبینند با خندهای تلخ میگویند: «یادت هست آن روزها؟» روزهایی که به تاریخ پیوستهاند و به همان گذشته تعلق دارند و بانوانی که آینده را میسازند
رسانهها و پروپاگاندای سیاسی میتواند کاری کند که شما برای ورزشگاه رفتن و دیدن فوتبال از نزدیک گریه کنید و اشک شوق بریزید ولی دهها حقوق اساسی شما در جامعه پایمال شود و متوجه نشوید آری، چون با اینها میشود بر افکار عمومی حاکم شد. ولی بازم جای شکرش هست...پله پله