1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پند زلال دادا

شروع موضوع توسط علی . الف ‏31/3/19 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (24)

    *

    231- دل خوشزبان

    *

    دل، نگهبانِ سر است.

    سر که در بالای برجِ پیکر است،

    بایـد از رگبارِ حـرّافـانِ جـاهـل دور بـــاد

    گرچه دل،با خوشزبانی سَرور است

    گاه دشمن پرور است

    *

    232- دل عاشق

    *

    نیست بر دل، پرده ای،

    گر بوَد تنها خدا را بَرده ای،

    یادِ او هرآن برایت از عسل شیرینتر است،.

    عشق را چون در خودت پرورده ای،

    خودشناسی کرده ای.

    *

    233- دل خدا

    *

    ای تو را دلبر خدا

    ای که هر آن می دهی دل بر خدا

    ای که از غیر خدا شویی امیدِ خویش را

    بر تو روزی هم دهد زر، گر خدا

    زر دلت، زرگر خدا

    *

    234- دل گیری

    *

    دل، زبان را حافظ است

    می توان بی دل، دهانِ خویش بست

    دل نداری گر، زبان اندر غلافش رام کن!

    بیش بشنو کم بگو چون حق پرست

    تا که دل گیری به دست

    *

    235- دل مست

    *

    چون خدا را خواستی

    دل ، فقط بهـرِ خـدا آراستی!

    مست بنشستی فزون و بیش خوابیدی خمار

    کی عیان دیدی خدا را راستی

    این چنین برخاستی؟!

    *

    236- ناز دل

    *

    تا ببینم رازِ دل

    میکشم هرروز وهر شب نازِ دل

    گاه بیـمِ غفلت از دل دارم و دیــوانگی

    چونکه اندر بُعدی از اعجازِ دل

    دیده ام پرواز دل

    *

    237- دلِ سوز

    *

    تا که دل دل می کنم

    خویش را در شهر دل وِل می کنم

    عارفان گویند این حالت بسوزد جسم را

    چونکه گاهی عشق بر گِل می کنم

    شمعِ محفل می کنم

    *

    238- دل اشرف

    *

    آن که اسمش دل بوَد

    عشق را هر روز و شب منزل بوَد

    دل نگهدار از شیاطین و نفوذِ دیو و دَد

    تا اگــــر سرحلقه ی محفل بوَد

    اشرف و کامل بود

    *

    239- دل و نفرت

    *

    آنچه در دل داشتی

    پیش هر کس بر طبق بگذاشتی!

    زور گفتی بر دل و دل را به سبکِ سائلان

    بینواتـر از خـودت پنداشتی

    تخمِ نفرت کاشتی!

    *

    240- دل و رنج

    *

    ای دلت گنجِ نهان!

    دستِ نامردان مده دیگر عنان

    دوستی کن با دل و حتّی مرنجان لحظه ای

    لحظه ای دل را مرنجان ای فلان!

    شرم کن از دوستان

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (23)

    *

    221- تمسخر

    *

    دل، خر نمی شود

    بـر مثلِ تو نوکـر نمی شود

    تو عاطفه را هم به تمسخر گرفته ای!

    از تو به عشق سر نمی شود

    دلبر نمی شود

    *

    222- قهر

    *

    غمناک می شوم

    کم کم ز خنده پاک می شوم

    قهرم دگر ز گل به سرانِ زیاده خواه

    دلبندِ برگِ تاک می شوم

    من خاک می شوم

    *

    223- حسرت

    *

    آرام می روی!

    بر نفس همی رام می روی

    حسرت، بدونِ سعی، تو در خواب می خوری!

    بر خیز که بر دام می روی!

    چون خام می روی!

    *

    224- دلتنگ

    *

    یک سنگ می گریست

    در سنگ همی رنگ می گریست

    میکرد گلی زیر همان سنگِ پر از رنگ

    با خاکِ سیه جنگ، می گریست

    دلتنگ می گریست


    *

    225- غم

    *

    غم راه می رود

    با جانِ من همراه میرود

    شادی نشسته پشتِ درِ بارگاه ِ ظلم

    غافل ز دل و آه میرود

    گمراه می رود

    *

    226- آب

    *

    من آب می شوم

    همدردِ گلی ناب می شوم

    آهسته تر و نرمتر و گرمتر از عشق

    بر « بچّه گلو» تاب می شوم

    جذّاب میشوم

    *

    227- خاک

    *

    وابسته ام هنوز

    دربی که واست بسته ام هنوز

    در باغ های خشک و خموش و مریض وار

    بر خاکِ تو پیوسته ام هنوز

    دلخسته ام هنوز

    *

    228- آواز

    *

    پرواز می کنم

    این درب شبی باز می کنم

    در گلشنِ خوشبوی سحر مست میشوم

    بشکسته دلی ساز می کنم

    آواز می کنم

    *

    229- داد

    *

    اینجا نمی شود

    اینجا به داد جا نمی شود

    اینجا پُرازغرور و هوس های مُردنی ست

    دل از زمین جدا نمی شود

    دل وا نمی شود

    *

    230- عشق

    *

    باید چه کار کرد؟!

    باید مرا چسان مهار کرد؟!

    در کوچه های تنگ و به ظاهر شلوغ و شاد

    باید که عشق اختیار کرد

    دل را شکار کرد

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
    اشک قلم از این پست تشکر کرده است.
  3. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (22)

    *

    211- ذکر

    *

    دل چو غرقِ سوز گشت

    قامتی در زیر آتش گشت هشت

    یعنی این ساعت میانِ ذکرهای بیشمار

    قطره ای که میکند از چشم نشت

    تا خدا خواهد گذشت

    *

    212- عشق

    *

    عشق می دانید چیست؟

    عشق از جنسِ هوا و خاک نیست

    عشق نوری از جمالِ حقّ و از جنسِ خداست

    هر چه می بینیم هان! با عشق زیست.

    پس خدا هم دیدنیست.

    *

    213- بیکسی

    *

    کی به خالق می رسی؟!

    ای گلِ خوشبوی باغِ اطلسی!

    بیشتر تعجیل کن، بسیار کوش، آگاه باش!

    میشود با دستِ جاهل بررسی

    داستانِ بیکسی.

    *

    214- نوا

    *

    آه، این دل، یارِ کیست؟!

    خونش از رنگِ رُخِ گلزارِ کیست؟!

    آن صدا از لرزشِ جانِ کدامین سرو بود؟!

    این نوا از پرده ی افگارِ کیست؟!

    ناله ی بسیارِ کیست؟!

    *

    215- مرگ

    *

    باز در این خانه، من

    میکشم زیرِ ستونِ روح، تن،

    سقفِ احساسم به روی پلّه ی غم می چکد.

    اضطراب است و من و رازی کهن

    گاه می میرم علن

    *

    216- دنیا

    *

    کاش این دنیا نبود

    یا در این دنیا غمی پیدا نبود

    کاش بعد از مرگ را چون فیلم می دیدیم یا

    زندگی مانندِ یک رؤیا نبود

    بیشتر زیبا نبود

    *

    217- هوس

    *

    چون هوس، تهییج داشت،

    بی گمان اندر پی اش تزویج داشت.

    روزگارِ هفت رنگ و حیرت آور عاقبت،

    عشقِ بی تزویج را ترویج داشت،

    عاشقان را گیج داشت

    *

    218- روح

    *

    گاه تازد چون پلنگ

    گاه گردد با کمی غم، بیش لنگ.

    روح را آنطور هم که اهلِ دل گویند نیست،

    گاه باشد مثلِ سیمرغی زرنگ

    گاه در تشطی نهنگ

    *

    219- الله

    *

    صحبت از آدم کنید!

    مثلِ آدم بر خدا قد خم کنید!

    واژه ی « الله » جاری باد از افکارتان

    وزنِ ایمان و عمل درهم کنید!

    روی شیطان کم کنید!

    *

    220- زندگی

    *

    بر خدا کن بندگی

    غیرِ او را نیستت زیبندگی

    درصدی از پول و مالت، قرض ده اَلله را ،

    زنده شو از دولتِ پایندگی

    باش مردِ زندگی

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  4. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (21)

    *

    201- احمق

    *

    حقّ را گم می کند

    هر که سر، مستانه بر خُم می کند

    روزِ روشن در پیِ خورشید گشتن، احمقی ست

    احمق ، آندم که تکلّم می کند

    دل، چو کژدُم می کند

    *

    202- اندیشه

    *

    تو علاج از ریشه کن

    پای یک تصمیم صد اندیشه کن

    باغبانانی کج اندیش از دلت گُل می کَنند

    رخنه بر لب های تیزِ تیشه کن

    فکر، بهرِ بیشه کن

    *

    203 – زبان عاشقی

    *

    دل، زمانِ عاشقی

    آشنا کن با زبانِ عاشقی

    عشق نشناسد که کُردی، فارس،یا ترک وعرب

    باید اندر داستان عاشقی

    قهرمانِ عاشقی

    *

    204- خیانت

    *

    چون قضاوت می کنند

    با جنابِ نفس بیعت می کنند

    صبر را با زجر در زندانِ شهرت می کُشند

    عدّه ای بر خود خیانت می کنند

    پَست عادت می کنند

    *

    205 - عدالت

    *

    باعلی(ع) همدرد باش

    آنچنانکه حق تو را پرورد باش!

    زاتشِ تعریف، جانت داغ و دیگرگون مباد

    از خودت حتّی که گاهی سرد باش

    در عدالت مرد باش!

    *

    206- مرد

    *

    مرد می دانید کیست؟

    مرد از جنس و تبارِ سنگ نیست

    مثلِ آبی هست که بر گلشنی باشد روان

    در نگاهِ او رُز و لادن یکیست

    مرد، همخونِ علی (ع)ست

    *

    207- گم شدن

    *

    عاشقِ دنیا شدن

    بر خدا یعنی که نابینا شدن

    هرکه او را در نیابد می کند گُم خویش را

    ای تو را گم، بهتراز پیدا شدن،

    رو سوی دریا شدن

    *

    208- شناخت

    *

    جانِ خود احسان مکن!

    دوستی با هر کسی آسان مکن!

    همنشینان را شناس و مهربانان را بجوی!

    خنده با این و فغان با آن مکن!

    بحث با نادان مکن!

    *

    209- غفلت

    *

    حقّ بر تو یار بود

    گاه بر حق از تو هم انکار بود

    غافل از خویشی، زمانی غرق در بحر عدم

    جودِ تو خالی ز هر اسرار بود

    قطره ای مردار بود

    *


    210- جوی حق

    *

    آنچه می دانی بگو

    گرم شو گاهی به راهِ گفتگو

    لیک در بی اطّلاعی ساکت و آرام باش!

    جوی حق در جودِ آدم ها بجو!

    تا نخشکی هیچ سو

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  5. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (20)

    *

    191- محصول

    *

    بذری اگر کاشتی

    در پی اش امّیدِ درو داشتی

    «داشت»،چون بوده خیالات و فقط آرزو

    کار، همی سهل تر انگاشتی

    میوه نبرداشتی

    *

    192- قدر زمان

    *

    عیبِ خود از خویش دان!

    رازِ گشایش قـدمی پیـش دان!

    گل کند احساسِ تو در سایه ی صبر وتلاش

    لیک حقایق ، پیِ تفتیش دان!

    قدرِ زمان بیش دان!

    *

    193- کهریز

    *

    ناز و دل انگیز هست

    هر چه که در گلشن و جالیز هست

    سهل نیامد گلِ خوشرنگِ بهاری به دست

    ایـن همه از دولتِ پاییـــز هست

    بودنِ کهریـز هست

    *

    194- انصاف

    *

    دارَمت اینبار دوست!

    کاش که باشی تو به حق یار دوست!

    حرف نه از روی غرور و حسد و شکّ گو

    در سخن ، انصاف نگهدار دوست!

    باش تو حقدار دوست!

    *

    195- راز

    *

    خفته در آوازها

    ناله و شادی و غم و نازها

    دل نگشایی مگر از روی نیازی شدید

    چون بوَد اندر صفِ دلبازها

    پرده درِ رازها

    *

    196- شب قدر

    *

    ای شرفِ عالمین!

    وی گلِ خوش منظرِ خلدِ بَرین

    می شوَدَت جنّت اگر قدرِ تو داند زمین

    در شبِ قدر و سَحری این چنین

    بر ادبت آفـرین

    *

    197- حیرانی

    *

    در پیِ نادانی اَست

    آنکه به نفسِ بدِ خود بانی اَست

    ای ز پدر نرمتر و از دلِ مادر رئوف!

    جمله خلائق، به توقربانی اَست

    بر سرِ حیرانی اَست

    *

    198- رازگشا

    *

    عاشقِ درمانده ام

    بیشتر از هر که تو را خوانده ام

    ای که جهان، منتظرِ رازگشائیِ توست!

    من نگـــــرانِ غـــــمِ آینده ام

    مرده ترین زنده ام

    *

    199- ریش سفیدی

    *

    این دلِ درویش تر

    غرق به خون گشته و پُرریش تر

    قاتلِ خود می شوم انگار به میدانِ جنگ

    ریش سفیـدیِ تــــو را بیشتــر

    خواستم از پیش تر

    *

    200- سیل غم

    *

    غصّه ام از حد گذشت

    زندگی ، اینبار مـرا بد گذشت

    مرگ! کجایی که به پاهای تو افتم چو مور

    مهلتِ شادی به سر آمد گذشت

    سیلِ غم از سد گذشت

    *


    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  6. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (19)

    *

    181- آزادی خرمشهر

    *

    گر عشقِ خوزستان نبود

    اینک نشانی از قم و تهران نبود

    جایی که خالق واردِ میدان رزم و جنگ گشت،

    دلداده هایش خالی از ایمان نبود

    وابسته بر شیطان نبود

    *

    182- ایمان

    *

    ایمان که می گویند چیست؟

    حتماً ز جنسِ ترس یـا تردید نیست

    جــز او نباشد در جهان بی شک امیـــرالمؤقنین

    زیرا که مؤمن در یقین، صاحبدلی ست

    کز ظاهر و باطن یکی ست

    *

    183- دلبری

    *

    گاهی که دل پر می کشد

    بــر ناکجاباد جهان ســر می کشد

    نوبت که بر من می رسد در ایستگاهِ آخرین

    از این منِ یکرنگ جوهر می کشد

    نقشی ز دلبر می کشد

    *

    184- آگاهی روح

    *

    من را زلالی تر بکن

    جانت ز هر مردار خالی تر بکن

    روحی که در عشقِ وصالِ یار آتش میخورد

    خام است، سوزان باز عالی تر بکن

    آگاه و حالی تر بکن!

    *

    185- انتخابات

    *

    خلقی خرابت می کنند

    از جامعه طرد وجوابت می کنند،

    در آتشِ اخلاق می سوزند باغِ عشق را.

    پژمردگانی لیک آبت می کنند

    باز انتخابت می کنند

    *

    186- خاکی شدن

    *

    گویند چون خاکی شوی،

    از راهیانِ مستِ افلاکــی شوی!

    گویند، امّا مشکل است این روزها خاکی شدن

    افزون، مگر در زمره ی پاکی شوی

    کمتر ز حق شاکی شوی

    *

    187- آلوده ی رؤیا

    *

    دلبسته ی فردا مشو

    مغفولِ زینت های این دنیا مشو!

    هرچند باشد قول هایی سخت، هنگامِ عمل

    تمرین کن، آلوده ی رؤیا مشو!

    سرمستِ هرسودا مشو!

    *

    188- حکایت شادی

    *

    مردی کنار من نشست

    گفتا حکایت از یکی دنیا پرست

    امّا نمی داند کـــه در بینِ حکایت بازهــا

    شادی به دنبال غم وقدری شکست

    آسان نمی آید به دست

    *

    189- وابستگی

    *

    غم، خستگی می آورَد

    شادی، همانا رَستگی می آورَد

    در وقتِ شادی محنت و در موقعِ ماتم سرور،

    با غصّه ها پیوستگی می آورد

    وابستگی می آورد

    *

    190- یاد

    *

    ای خسته ازظلم و فساد

    ای که نمودی محنتِ مسکین، زیاد!

    تــا عمــر دارم محضرِ پـروردگــارِ معرفت

    بر احترامت باز خواهم ایستاد

    بیش از تو خواهم کرد یاد

    *


    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  7. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (18)


    *

    171- خدا

    *

    تـا نشوی بـا خـدا

    مشکلت از بیـخ نباشد جـدا

    خواهی اگـر عشق، تبسّم به روانت زند

    پیـشِ خـدایــانِ ذلیـل و گـدا

    تکجه، کن او را صدا

    *

    تکجه = تنها (ترکی)

    *

    172- حلّ مشکل

    *

    کارِ تو گر لنگ هست

    کبر نماید نه تو را بیش مست

    از کسِ با تجربه تر از خودت اینبار پُرس

    حلِّ موانع که تو را دست بست،

    تـا نشوی حق پرست

    *

    173- درماندگی

    *

    موقعِ درماندگی

    بگذردت سخت اگر زندگی

    ذکرِ تو در محضرِ نامرد بوَد التماس،

    هیچ نیابی بـه چنین بندگی

    دولت و پایندگی

    *

    174- مست هوا

    *

    دیو چو بالا نشست

    جامِ لیاقت به غروری شکست

    مستِ هـوا پس نتوانست خـدایی کند

    آنکه فقیر از ادب و فهم است

    دل ز ملائک گسست

    *

    175- محرم اسرار

    *

    شاه وگدا را یکیست

    محضرِ خالق که سرِ زندگیست

    دستِ دل اینک به درِ محرمِ اسرار کوب

    دورتر از لطف خدای علیست

    هر که در این حلقه نیست

    *

    176- گمان ساده

    *

    آنچه نهان داشتی،

    جز به خداوند، روان داشتی؟!

    قصد تو هرچند بوَد سود، زیان می کنی!

    ای که دعا بر لبِ جان داشتی،

    ساده گمان داشتی

    *

    177- نوکر نفس

    *

    عاشقِ سیم و زر است

    آنکه به نفسش همه جا نوکر است

    دفتـر دل را نکنی بــاز بـه اینگونه یــار

    حقّ در او توده ی خاکستر است

    از همه لال و کر است

    *

    178- خدای غمین

    *

    بینِ رسولانِ دین

    فرق نبودست بـه روی زمین

    هر که به نوعی ز خداوندِ جهان می سرود

    حال، زمین را که شده پُر ز کین

    گشته خدا را غمین

    *

    179-اُجاقِ عمر

    *

    عمر،عجب زود رفت

    مثلِ اُجاقی که از آن دود رفت

    جان و دل و جسم که در آتشِ غم سوختند

    هر چه ز عشقم هوسی بود رفت

    لذّتِ موجود رفت

    *

    180- ظلمت آراسته

    *

    کاش که ماتم نبود

    ازغمِ عالم کمرم خم نبود

    دربِ بهشت از همه سو بر همگان باز بود

    ظلمتِ آراسته، محرم نبود

    خوفِ جهنّم نبود

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  8. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    ده زلال پند (17)


    *

    161- خان زندگی

    *

    در زمانِ زندگی

    هر کسی بر خویش خانِ زندگی

    ثانیه چون اسب می تازد عجول و می نهد

    ردّ پایی از جهانِ زندگی

    داستانِ زندگی

    *

    162- عادتِ دَد

    *

    حقّ را سد می شود

    چون حسادت بیش از حد می شود

    رفتـه رفتـه آنکه بر اوجِ تکبّر می رسد

    عادتش چون عادتِ دَد می شود

    بدتر از بد می شود

    *

    163- رهرو

    *

    راه باید نو شود

    معتقد پیش از همه رهرو شود

    حرف می کاری اگر تنها در این باغِ وجود

    گندمت شاید که روزی جو شود

    قسمتی بر تو شود

    *

    164- نظم

    *

    شمس رو بر ماه کرد

    ابتدا آن را ز شب آگاه کرد

    کارهای خالقِ عالم ز روی نظم باد

    آنکه چون تقلیدها دلخواه کرد

    خلق را گمراه کرد

    *

    165- یکیست

    *

    دل یکی ، جانم یکیست

    پیشِ خالق درد و درمانم یکیست

    از عروسِ پیر سرگردان جدایم مدّتی ست

    سفره ام مخصوص ومهمانم یکیست

    آنکه را خوانم یکیست

    *

    166- ماندنی

    *

    آنکه من را خواند کیست؟!

    کیست که در فکرِ جان و زندگیست؟!

    روزگارم محشر است و هر کسی جایی روان

    ماندنی بر من به جز الله نیست

    او برایم ماندنیست

    *

    167- غرور

    *

    دل، مریض و مست رفت

    گفت بر جانش خدایی هست، رفت

    پیش تو بشکست چون حدِّ تعادل را غرور

    وصل مُرد و مُهلتش دربست رفت

    اعتبار از دست رفت

    *

    168- مردِ زندگی

    *

    باش مردِ زندگی

    تا کشی هر لحظه دردِ زندگی

    آنچنان کن که درین باغ از تو بالا غیرتاً

    آب گیرد در نبردِ زندگی

    برگِ زردِ زندگی

    *

    169- قلب

    *

    بافتِ قلبِ نفیس

    میشود مانندِ قالیِ هریس

    هر چه زیرِ بارِ سنگین می رود زیباتر است

    لیک نوع دوختِ جانِ خسیس

    همچو گونی و تَلیس

    *

    170- بندگی

    *

    محضرِ پروردگار

    سجده کردی تاکنون مظلوم وار؟

    آنچنان بودی که در دنیای تقریباً بزرگ

    می کند انگار طفلی شیرخوار

    گریه ی بی اختیار؟

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com
     
  9. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏31/3/19
    ارسال ها:
    18
    تشکر شده:
    7
    امتیاز دستاورد:
    3
    جنسیت:
    مرد
    پندهایی از دادا بیلوردی - بنیانگذار سبک زلال


    ده زلال پند (16)


    *

    151- امداد

    *

    جز تو داناتر مرا

    کی توانم یافتن دیگر مرا؟

    ای خداوندِ حکیم و صاحبِ فضل و کرم

    می کند سنگینی این پیکر مرا

    کیست پس یاور مرا؟

    *

    152- سپاس

    *

    داشتم کر میشدم

    مست از زیغال دیگر میشدم

    شکر کز دادِ تو نوشیدم ز جامت پر شدم

    لیک اندر باد چون پر میشدم

    از برت در میشدم

    *

    153- دل

    *

    دل که میگویند چیست؟

    در تمامِ آدمان این دل یکیست؟

    می شود آیا جهانی را به یک دل بند داد؟

    این توانائی سزای جز تو نیست

    با تو دل را عالمیست

    *

    154- دلبری

    *

    با تو دل باشد اگر

    دلبری با غیر کی خواهم دگر؟!

    من یکی بنوشته ام نامت ز هنگامِ ازل

    در کتاب سینه با خون جگر

    ای خدای دادگر

    *

    155- باده

    *

    عشق بر جانم بریـز

    بی تـــو البتّـه دلی دارم مریـض

    من در این بـازار حلّاجانِ خـوشرنگ و زرنگ

    خواهم از تو باده ی وصلی غلیظ

    ای خداوندِ عزیز

    *

    156- التماس

    *

    ای خـریــدار نمــاز

    تو نمیخواهی ز من راز و نیاز

    لیک من کلّی برایت التمـاس آورده ام

    کرده وجدانم برایم اعتراض

    دقتم کور است باز

    *

    157- نگاه

    *

    تــا نگاهم میکنــی

    روشنی، بخشش به راهم میکنی

    دل، چو بیـــرون از گمان و از تـوهّم می زنـد

    فرصتی بـر من فـراهم می کنی؟

    هرچه خواهم میکنی؟

    *

    158- اختیـار

    *

    باز کارم دست توست

    هرچه خواهی داد و دارم دست توست

    پس چــرا کـــردی پشیـمان از بـه دنیــــــــا آمدن

    ای کــه هر شادی و زارم دست توست

    اختیارم دست توست؟

    *

    159-فنا

    *

    خالی ام از آشنا

    میکنم در عمقِ تنهایی شنا

    مـوج غم میکوبد اعضای پریشانِ مـــــرا

    ای که از هیچ و عدم سازی بنا

    یاری ام کن در فنا

    *

    160- مرهم

    *

    کـارهــا عمداً کنی

    آنچـه خـواهی بـاشدت آناً کنی

    ای که بر این سینه ی پـر درد تنها مرهمی

    دلبری هایی که چون گاهاً کنی

    کی نظر بر من کنی؟

    *

    ایضاح:
    دوستانی که تمایل دارند به اطلاعات بیشتری در خصوص قالب های عروضی سبک زلال دست یابند به آدرس زیر تشریف ببرند:

    Galebezolal500.blogfa.com