یکی از مهم ترین چیزهایی که در این سال ها یاد گرفتم اینه که وقتی خوشبختی رو پیدا کردی، سوال پیچش نکن ... عامه پسند
خمیردندان را پیدا کردم و لولهاش را فشار دادم. زیادی بیرون آمد. از روی مسواک سُر خورد و تلپی افتاد توی روشویی. سبزبود. شبیه یک کرم سبز بود. انگشتم را تویش فرو کردم و مقداری اش را دوباره روی مسواک گذاشتم و شروع کردم به مسواک زدن. دندانها. عجب چیزهای وحشتناکی بودند. مجبور بودیم که بخوریم، بخوریم و باز هم بخوریم. همهمان نفرتانگیز بودیم. سرنوشت همهی ما همین بود که کارهای حقیر کثیفمان را ادامه بدهیم. بخوریم و ... و بخارانیم و لبخند بزنیم و در روزهای تعطیل مهمان دعوت کنیم. عامه پسند.
سالمندان را دوست داشتم اما سالمندی را نه! پیری همه چیز را از آدم میگرفت! از حافظه گرفته تا قوای جنسی! میدانی که دیگر آخر خطی! فعل هایت همه ماضی میشوند! تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد! عامه پسند.
همیشه یه شلخته ی مادرزاد بوده ام دوست داشتم با یه زیرپیرهن روی تخت لم بدم (البته کثیف و با سوراخ های سیگار) پا برهنه بطری آبجو به دست زور میزنم تا شب سختی رو که گذرونده بودم یادم بره و زنی که هنوز اونجاست راه میره و راجع به همه چیز غر میزنه آروغی میزنم و میگم ''خوشت نمیاد؟ دمت رو بذار رو کولت و برو!'' واقعا خودم رو دوست داشتم واقعا خود کثافتم رو دوست داشتم ظاهرا اونا هم دوست داشتند چون همیشه ترکم میکردند و تقریبا همیشه دوباره بر میگشتند! سوختن در آب، غرق شدن در آتش.
دوست دخترم بـه خانه ام آمد تختم را مرتب کرد کف آشپزخانه را شست و برق انداخت دیوارهارا دستمال کشید زمین را جارو زد کف دست شویی و حمام را تمیز کرد و ناخنها و موهایم را کوتاه کرد بعد درست همان روز لوله کش آمد و شیر آشپزخانه و دست شویی را تعمیرکرد بعداز او مامور گاز آمد و بخاری را درست کرد نفربعدی مامور تلفن بود که سیم تلفن را وصل کرد وحالا در این کمال نشسته ام همه چیز آرام است وقتی همه چیز آشفته بود احساس بهتری داشتم چند ماه طول می کشد تا همه چیز به وضع عادی برگردد دیگر حتی یک سوسک هم نیست که بـاهم معاشرت کنیم ریتم زندگی ام را گم کرده ام خوابمم نمی برد اشتهایم کور شده تمام کثافت هام را ازم دزدیدند ! سوختن درآب غرق شدن درآتش.
آنها از آنچه واقعاً هستند میهراسند ایشان مردگاناند. حداقل آنها زیاد بیرون نمیروند. مراقباند تا از فضاهای داخلی خارج نشوند و شیرینی بهدست، تنها، روبهروی تلویزیونشان بنشینند تا زندگیشان از خندههای اختهی از پیش ضبط شده پر شود! خنده های اخته ی از پیش ضبط شده! آنچه از محلهی مطلوبشان انتظار دارند: ماشینهای پارک شده باغچههای هرس شده خانههای کوچک درهای کوچکی که وقت بازدید اقوام در روزهای تعطیل باز و بسته میشوند! درهایی که روی محتضران در حال جان کندن و مردگان هنوز زنده بسته میشوند!! در محلهی متوسط ِِ شما با کوچههای تو در تو رنج سرگشتگی دهشت ترس نادانی سگی پشت نردهها ایستاده است مردی خاموش کنار پنجره. سوختن در آب، غرق شدن در آتش.
چيزی به اسم خودبينی پوچ وجود دارد كه تمام مشكل های اساسی مان را قايم می كند ولی هيچ چيز را حل نمی كند هم سپر است و هم يكجور مرض! سوختن در آب، غرق شدن در آتش.
همه مان بايد فرار کنيم. ساعت ها طولانی اند وبايد تا وقت مردنمان جوری پر شوند. به اندازه کافی هم هيجان وشادی هم دوروبرمان وجود ندارد. هالیوود.
ناگهان به شکل مسخره ای از همه چیز جدا شدم. با آدمها که هستم، چه خوب باشند و چه بد, تمام احساساتم تعطیل و خسته می شوند، تسلیم می شوم. مودبم. سر تکان می دهم. تظاهر می کنم که می فهمم. هالیوود.