خرمشهر از اشغال تا آزاد سازی ●□●□●□●□●□●□●○● اشغال خرمشهر ● در پی پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سقوط حکومت پهلوی در بهمن 1357 و متعاقب آن وقوع تغییرات اساسی در موقعیت آمریکا در منطقه، مناسبات ایران و عراق نیز دستخوش دگرگونی و تیرگی شد. ● دولت عراق در 26 شهریور 1359 با تسلیم یادداشتی رسمی به سفارت جمهوری اسلامی ایران در بغداد، اعلام کرد که اعلامیه الجزایر و عهدنامههای مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری و 3 پروتکل و پیوستهای آن و دیگر موافقتنامهها و یادداشتهای انضمامی به این عهدنامه را یکجا و یک جانبه فسخ کرده است و همزمان با ایراد نطقی در مجلس ملی عراق، متن قرارداد الجزایر را پاره کرد. ● 31 شهریور 1359 حمله سراسری و رسمی عراق، با به کارگیری حداکثر توان نظامی و با عبور از مرزهای بینالمللی و تجاوز به خاک ایران، شروع شد. ● گرچه صدام وعده فتح یک روزه خرمشهر، سه روزه خوزستان و دو هفتهای ایران را داده بود اما با مقاومت مردمی و ارتش در خوزستان، به اشغال خرمشهر و حصر آبادان اکتفا کرد ● غروب چهارم آبان بعد از هجوم سراسري دشمن، مدافعان خرمشهر توانستند 34 روز مقابل دشمن ايستادگي كنند. از مرز شلمچه و پل نو گرفته تا فلكه مقاومت و خيابان چهل متري و بازار صفا و گمرك و مسجد جامع، وجب به وجب جنگيدند و همين مقاومت جانانه نيز باعث شد تا سقوط اين شهر در غروب غمبار چهارم آبان ماه براي مدافعانش گران تمام شود. ●○● آزادسازی خرمشهر ● عملیات «بیت المقدس» در منطقه غرب رود کارون و جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر با رمز «یا علی بن ابی طالب(ع)» در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ آغاز شد. ● اما حساسیت و اهمیت هدف های ایران و عراق در این منطقه موجب شد که عملیات به مدت ۲۵ روز به درازا کشد و در نهایت رزمندگان اسلام، درحالی که در شرایط بسیار دشوار آب و هوایی می جنگیدند، در اوج اقتدار، خرمشهر را آزاد کردند. ● عراق برای حفظ خرمشهر هر چه در توان داشت به کارگرفت، چندان که غرب جاده اهواز- خرمشهر را در ابعاد یک کیلومتر از موانعی نظیر خودرو، تیر آهن و حتی دکل های برق را به طور عمود پر کرد و با مینگذاری در این منطقه امکان هلیبرد نیروها را غیر ممکن کرد. ● اما سرانجام با مجاهدت و ایثار رزمندگان اسلام، عراق به دلیل ناتوانی در حفظ برتری نظامی و امید به تحمیل شرایط جدید سیاسی به ایران، ناچار به عقب نشینی از خرمشهر شد و خرمشهر پس از ۵۷۵ روز در ساعت ۱۱ صبح روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ آزاد شد. ●○● برداشتی آزاد از : .. خبرگزاری مهر .. مشرق نیوز به نقل از رورنامه جوان .. وبکی پدیا
ممد خوش بحالت که نیستي ببیني شهري که آزاد گشته بعد از سي سال هنوز ویرانه هنوزم روي دیواراش نشون گلولهها پیداست هنوز تو کوچههاش عطر تن فرمانده جهانآراست... به یاد مرداني که در این سرزمین خون دادند تا خرمشهر امروز خرمشهر ایران باشد، روحشان شاد.
من همیشه گفتم که یکی بزرگ ترین افتخارات زندگیم اینه که توی همچین روزی متولد شدم...چون ایمان دارم که این تقارن قلب منو یه گره ابدی زده به قلب اون کسایی که خالصانه و صادقانه جون دادن تا اهداف و آرمان های قشنگشون بمونه... فک میکنم هرکسی با هر نوع دین و مذهب و تفکری که باشه اینروزا بازم دوس داره همه شهدای بزرگوارمان رو... و این نشون میده راه اونا همون راه حقیه که هر کسی از دیدنش و قدم گذاشتن توش لذت خواهد برد قدرشون رو بدونیم و راهشون رو تا آبادی ایران عزیز ادامه بدیم نمیدونین چه لذتی داره روز تولد آدم یه فتح الفتوحی رو نشون بدن و "ممد نبودی" پخش کنن و چهره پر صلابت شهدای بزرگواری مثل جهان و آرا و شهید موسوی رو نشون بدن
اول مهر- دفاع از وطن "بدرالله کاکایی"؟ حاضر. همه برگشتیم ته کلاس را نگاه کردیم. این سیاه سوخته که از صبح و سر صف به هیچکی کار نداشت و محل نمیداد و سوالی نبود که از قدیمی های مدرسه بپرسه.همین بود.بدرالله. که بعدها به خاطر دریبل های معرکه اش توی فوتبال محبوب مدرسه شد و اسمش شد "بدوک" سیاه، لب ور اومده و موهایی مثل سیم ظرفشویی. آقای سرابی پرسید :جنوبی هستی؟ "ها .بچه پل نوی خرمشهر.جنگ زده" به سلامتی هم که خرمشهر آزاد شد" "اونجا الان تله خاکه...... "یک روز که دوباره آباد میشه" سرش پایین بود و کسی نمیدونست که داره دندون هاش روی هم فشار میده که نزنه بیرون. بعدها به سعید امیری گفته بود که اون وقت و ساعت داشتم جیگرم را گاز میزدم که نترکم. بدوک نشست؟ نه آقا سرابی توریست شده بود خوشش میامد با این موجود سیاه و ته کلاس نشین وگوشه گیر که جواب ها را میخورد "ور" بره. که ور رفت. از چه وقت است که خرمشهر را ندیدی؟ از همون روز که همه اومدن تا خیابون پشتی مون اومده بودن..." بچه ها ذوق کردن یکی بین مون بود که عراقی را نه توی فیلم عقابها و کانی مانگاه و گذرگاه که توی خیابون پشتی شون دیده بود.سعید امیری شد صدای جمع و با ذوق پرسید عراقی ها را هم دیدی ؟ روی تانک ها و آیفا بودن اما صداشون پشت بلند گو میامد که "نحن لجو فی امان" اقای سرابی برای بچه ها مرام گذاشت و ترجمه کرد ه یعنی چه و عراقی ها در شهرهای عربی ما که وارد میشدند از این حرفها میزدند که مردم را فریب بدن و از این توضیحات شیرین که بدوک را چهره ای مطرح در کلاس ساخت و ناگه پرسید چطور از شهر زدین بیرون؟ "من بیرون نزدم. زخمی شدم. چشم هام را باز کردم بیمارستان تهران بودم. الان هم خونه ی خالویم." کاش آقای سرابی دست بر میداشت. پرسید الان پدر مادرت میدونن اینجایی؟ اونها هم هستن. بدوک بغضش فرو ریخت اما هق نزد. سرش را بالاتر گرفت. اقام و حبیب با جهان ارا بودن پشت گمرک شهید شدن. یوما و خواهرمام توی خیابون عشایر بسته شدن به رگبار من اون وقت مچد جامع بودم" حقت بود آقای سرابی که بیافتی توی این چاله. کلاس هم افتاد.چاله شرمندگی و سکوت.اقای سرابی چند ثانیه شاید هم تا مرز یک دقیقه صدایی ازش در نیامد. بقیه هم . "خب بچه ها....." گریه اش گرفت و از کلاس رفت بیرون. بدوک اما هنوز ایستاده بود و بالای تخته سیاه را نگاه میکرد و اشک را راحت گذاشته بود.اون روز ،روز اول مهر بود.اول مهر 64. افتادن توی اون چاله مهم ترین خاطره اول مهری همه ماهایی است که توی اون کلاس بودیم.سعید امیری را که بعد از سالها دیدم گفت بدوک را یادته؟. همیشه اول مهر که میشه یاد اون ثانیه ها میافتم که کسی چیزی نداشت بگه....سرابی که از کلاس زد بیرون.
شهر خرمشهر پس از ۵۷۶ روز اشغال توسط نیروهای ارتش عراق، در روز سوم خرداد سال ۱۳۶۱ بوسیله نیروهای مسلح ایران بازپس گرفته شد. فتح خرمشهر بازتاب جهانی داشت و عراق با از دست دادن خرمشهر، از نظر سیاسی تکیهگاهش را برای مذاکره از دست داد. این نبرد از لحاظ نظامی، بهعنوان نقطهٔ عطفی در تاریخ جنگ ایران و عراق شناخته میشود. عملیات بیتالمقدس توسط ارتش جمهوری اسلامی ایران (به فرماندهی علی صیاد شیرازی) و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (به فرماندهی محسن رضایی) انجام گرفت. در جریان آزادسازی خرمشهر حدود ۱۶ هزار نیروی عراقی کشته و زخمی شدند، همچنین ۱۹ هزار نفر نیروی عراقی به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند. در خلال ۲۶ روز نبرد خونین در عملیات بیتالمقدس ۳٬۰۰۰ نفر از نیروهای ایرانی شهید و ۱۲ هزار نفر نیز مجروح شدند. یاد و نام شهدا تا همیشه جاودانه باد..!
چهل و یک سال پیش در چنین روزی، در حالی رزمندگان ایرانی بعد از ماهها اشغال، به مسجد جامع خرمشهر رسیدند که هنوز، درگیریها در حاشیههای خرمشهر ادامه داشت. آتش سنگین توپخانه دشمن همچنان برقرار بود و صدام میدانست که کارش پس از این سختتر میشود، برای همین تمام تلاشش را صرف کرد تا دوباره خرمشهر را پس بگیرد. رزمندگان و فرماندهان عملیات «الی بیتالمقدس» اما به مسجد جامع رسیده بودند و عصر همان روز بود که رادیو سراسری، خبر این پیروزی را به همه ایرانیان رساند. خبری که همه را به خیابانها کشاند و کار قنادیها را سکه کرد...
♦️شهید آوینی: «خرمشهر دروازهای در زمین دارد و دروازهای دیگر در آسمان. آن روزها زمین و آسمان به هم پیوسته بود و مردترین مردان از همین خاک بال در آسمان ها میگشودند. زمین عرصهظهور یك حقیقت آسمانی است و جنگ بر پا شده بود تا آن حقیقت ظهور یابد.» شهید آوینی: «ما وظیفه روایت فتح را برعهده داشتیم اما کدام زبانی و بیانی و چگونه از عهده روایت آن چه می گذشت بر می آید؟»