✅امام محمدباقر(ع) فرمودند: زیرانداز علی و فاطمه (سلام الله علیهم) هنگام ازدواج، پوست گوسفندی بود و هرگاه میخواستند بر روی آن بخوابند، آن را برمی گرداندند و بر روی پشمش میخوابیدند. بالشتک آن دو نیز چرمی پُر از لیف خرما بود. فاطمه (سلام الله علیها) سادهترین و کهنهترین و زبرترین لباسها را به تن میکردد. جابر انصاری میگوید: «پیامبر، فاطمه را درحالی دید که عبایی از پوست شتر به تن کرده بود و با دست خود، آسیاب میکرد.» وقتی آیۀ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعینَ» (به درستی که دوزخ وعده گاه همۀ آنان است/حجر، 43) نازل شد. پیامبر(ص) به شدت گریستند و یاران نیز گریان شدند. یاران پیامبر که راهی برای آرام کردن ایشان نمییافتند، تصمیم گرفتند به دنبال دخت رسول خدا بفرستند. پیامبر(ص) با شنیدن این خبر خوشحال شدند و از گریهشان کاستند. بدین جهت سلمان را به محضر فاطمه (سلام الله علیها) فرستادند. او وقتی که بر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وارد شد، دید که ایشان مقداری جو در مقابلشان قرا دادهاند و مشغول آسیاب کردن هستند. سلمان فارسی پس از سلام، جریان نزول آیه و گریۀ رسول خدا را شرح داد. حضرت فاطمه ازجای برخاستند و لباس بسیار کهنۀ خود را که دوازده جای آن با شاخۀ درخت خرما دوخته شده بود، پوشیدند. سلمان فارسی وقتی که به چادر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نگاه کرد، گریان شد و گفت: «آه! آه! دختران قیصر و کَسرا غرق ابریشم اند و لباس دختر پیامبر قطعه پشمی است که مندرس شده و دوازده جای آن دوخته و وصله شده است.» درس امروز حضرت فاطمه (سلام الله علیها) این است که به دنیا دلبسته نباشید که دلبستگی، غفلت میآورد و انسان را از کمال و رسیدن به مقامات الهی باز میدارد.
دنیاست چو قطره ای و دریا زهرا کی فرصت جلوه دارد اینجا زهرا قدرش بود امروز نهان چون دیروز هنگامه کند و لیک فردا زهرا خالق چو کتاب خلقت انشا فرمود عالم چو الفبا شد و معنا ، زهرا احمد که خدا گفت به مدحش لولاک کی میشدی آفریده لولا زهرا طاها و علی دو بیکران دریایند وآن برزخ ما بین دو دریا زهرا او سرّ خدا و لیلة القدر نبی است خیر دو سرا درخت طوبی زهرا بر تخت جلال از همه والاتر بر مسند افتخار ، یکتا زهرا در آل کسا محور شخصیّتهاست مابین اَب و بَعل و بنیها ، زهرا سر سلسلهی نسل پیمبر کوثر سرچشمهی نور چشم طاها ، زهرا تنها نه همین مادر سبطین است او فرمود نبی : اُمّ ابیها ، زهرا آن پایه که دیروز پیمبر بنهاد امروز نگهداشته بر پا ، زهرا از احمد و مرتضی چه باقی ماند از مجمعشان شود چو منها ، زهرا حرمت بنگر که در صفوف محشر یک زن نبود سواره الا زهرا هنگام شفاعت چو رسد روز جزا کافی است برای شیعه ، تنها ، زهرا حیف است (حسانا) که در آتش سوزد آن شیعه که ورد اوست : زهرا ، زهرا حبیب الله چایچیان (حسان)
امام رضا علیه السلام: ما را مادری شایسته و نیکو بود، او از دنیا رفت در حالی که از آن دو نفر خشمگین بود و بعد از وفات او هم خبری به ما نرسیده که آن حضرت از آنان راضی و خشنود شده باشد. الطرائف ، ص 252
زنی از خاک، از خورشید، از دریا قدیمیتر زنی از هاجر و آسیه و حوا قدیمیتر زنی از خویشتن حتی از أعطینا قدیمیتر زنی از نیّت پیدایِش دنیا قدیمیتر که قبل از قصۀ قالوا بلی این زن بلی گفتهست نخستین زن که با پروردگارش یا علی گفتهست ملائک در طواف چادرش، پروانه پروانه به سوی جانمازش میرود سلانه سلانه شبی در عرش از تسبیح او افتاد یک دانه از آن دانه بهشت آغاز شد ریحانه ریحانه نشاند آن دانه را در آسمان، با گریه آبش داد زمین خاکستری بود اشک او رنگ و لعابش داد زنی آنسان که خورشید است سرگرم مصابیحش که باران نام او را می ستاید در تواشیحش جهان آرایه دارد از شگفتی های تلمیحش جهان این شاه مقصودی که روشن شد ز تسبیحش ابد حیران فردایش ازل مبهوت دیروزش ندانم های عالم ثبت شد در لوح محفوظش چه بنویسم از آن بیابتدا، بیانتها، زهرا زمین زهرا، زمان زهرا، قدر زهرا، قضا زهرا شگفتا فاطمه! یا للعجب! واحیرتا! زهرا چه میفهمم من از زهرا و ما أدراک ما زهرا! مرا در سایۀ خود برد و جوهر ریخت در شعرم رفوی چادرش مضمون دیگر ریخت در شعرم مدام او وصله میزد، وصلۀ دیگر بر آن چادر که جبرائیل میبندد دخیل پَر بر آن چادر ستون آسمانها میگذارد سر بر آن چادر تیمّم میکند هر روز پیغمبر بر آن چادر همان چادر که مأوای علی در کوچهها بود ست کمی از گرد و خاکش رستخیز کربلا بود ست حمید رضا برقعی
هشت خوبی فراموش ناشدنی قسمت ۱ خیلی گذشته بود از آن روز که رو در رویِ رسولِ خدا نشسته بود و گفته بود: «یا رسول الله! مرا رغبت افتاده است در فاطمه»! خیلی گذشته بود از آن شب که مهارِ ناقه بانویش در دستِ سلمان بود و صدای شعرخوانی و شادیِ زنان مهاجر و انصار در کوچههای مدینه پیچیده بود؛ از آن شب که فاطمه، خاتونِ خانه او شده بود. اما هنوز هم وقتی به فاطمه فکر میکرد همه وجودش را شُکر و شادی پر میکرد. انگار خدا توی همه این سالها یک همپا و همقدم خوب برایش گذاشته باشد. انگار همه این سالها مسیرِ بندگیِ خدا را با یک همراهِ خوب راه آمده باشد. فکر کرد هنوز هم اگر کسی از او میپرسید «همسرت چطور همسریست؟» همان جوابی را میداد که فردای عروسی به رسولِ خدا داده بود؛ فاطمهاش راستی بهترین یاور بود برای بندگیِ خدا. ✍ مریم روستا
آیت الله العظمی وحید خراسانی ۱۵/بهمن/۹۷ پس از جلسه درس و استفتائات: ⚫️دست و پای هر کسی را که در عزای صدیقه سلام الله علیها بیرون بیاید، میبوسیم و خاک پای آنها را توتیای چشم میکنیم! آیت الله العظمی وحید خراسانی(مد ظله العالی) امروز به مناسبت شهادت حضرت زهرا(علیهاالسلام) پس از جلسه درس و استفتائات، طی ایراد بیاناتی مهم، فرمودند: ان شاء الله همه امت در ایام فاطمیه، این مملکت را تبدیل کنند به عزای عام و تسلیت ولی عصر امام زمان (علیه السلام). هیئات، همه بیرون بیایند. ما هم بیرون خواهیم آمد. ◼️حضرت زهرا (علیها السلام) ناشناخته است! روزی که همه انبیاء درمانده میشوند، خاتمه محشر به دست اوست! ☑️ ان شاء الله مملکت ایران، روز شهادت حضرت زهرا(علیهاالسلام) باید عاشورای ثانی بشود. همه هیئتها بیرون بیایند. ما هم دست و پای هر کسی را که در عزای صدیقه سلام الله علیها بیرون بیاید، میبوسیم و خاک پای آنها را توتیای چشم میکنیم!
مادرم عزادار بود. همه ی ما عزادار بودیم اما جام زهر فراق پدربزرگ بیش از همه، مادر را از پا انداخته بود. زنده بود اما گویی از شدت غم در حال جان دادن بود. هنوز ناله ها و اشعار سوزناک مادر به گوش می رسید یادگاری های پدربزرگ نزد مادر خیلی عزیز بود. یکی از آنها را خود به مادر هدیه داده بود.البته نه از طرف خود بلکه از طرف خدا. داستان فدک پرماجرا و طولانی است. آن گونه که شنیده ام؛ بعد از فتح فدک جبرئیل از سوی خدا بر پدربزرگ عرضه کرد: فدک را به فاطمه عطا کن. برای همین بود که مادر خیلی تلاش کرد.آن قدر رفت و آمد و شاهد آورد که راضی شده بودند. حتی آن قباله را امضا کردند. اما...اما آن روز... آن روز تاریک ، مادر از کوچه ها در حال عبور بود و برادرم نیز همراه مادر دست بر دست او قدم برمی داشت. مادر آرام آرام کوچه ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاشت و آن قباله را در دست داشت... زمین خبر غصه و ماتم دوباره ای میداد... کوچه ها دست بر دعا برداشته، ذکر مادر گرفته بودند... گام های سنگین مردی سنگدل و بی حیا کم کم به گوش می رسید ... حسن وحشت کرده بود. این کیست که حتی سایه اش ظالمانه به سمت ما می آید؟او را با ما چه؟ اما چشم هایش ناگهان مصیبت پایان ناپذیری را چشید که هرگز از یاد نبرد... چشم هایش سیلی از اشک شد و قلبش لبریز از درد... و فریاد سوزناک وا اماه بر لبش جاری... آن روز در آغاز این مادر بود که حسن را به دنبال خود می برد اما در راه برگشت، این پسرک دردانه ی مادر بود که دست او را گرفته، به سمت خانه می برد... و اینگونه شد که حتی خاطره ی آن یادگاری ارزشمند به داستانی غریبانه و دردآور تبدیل شد که ذره ذره برادرم را آب کرد... ✍ عیسی لو
هشت خوبی فراموش ناشدنی قسمت۲ زندگیاش به جهاد میمانست. یک تلاشِ سخت برای خوبزیستن. برای بنده زیستن؛ سادهزیستن. یک تمرین سخت برای شاکر بودن در هر حال. سلمان دیده بودش در حالیکه با دستاس جو را آسیاب میکرد. چوبِ آسیاب خونآلود شده بود از زخم تاولهای دستش. حسینِ کوچکش قدری آنطرفتر از گرسنگی گریه میکرد. سلمان جلو رفته بود و دستاس را گرفته بود که فاطمه (س) حسین را آرام کند. روز دیگر پیامبر دیده بودش که پیراهنی ساده و کمارزش پوشیده؛ با دستی دستاس را میگرداند و با دست دیگر حسین را توی آغوشش گرفته و شیر میدهد. اشک توی چشمهای پدر حلقه زده بود. جملهای گفته بود که مرهمی باشد بر رنجهای فاطمه در اینهمه سادهزیستن: «دخترم! سختیهای دنیا را تحمّل کن تا به شیرینی آخرت برسی». فاطمه امّا جوابی داده بود که پدر را مثل همیشه از اینهمه حلم و صبر به حیرت واداشته بود: «خدا را برای نعمتهایی که به من داده شکر». ✍ مریم روستا
دعاى حضرت فاطمه علیها السلام براى رفع گرفتارى های بزرگ حضرت زین العابدین علیه السّلام مى فرماید: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالى که خون از بدنش مى جوشید به سینه اش چسبانید و فرمود: پسرم، دعایى است براى رفع گرفتارى و نیاز شدید و مشکلى که پیش مى آید. این دعا را مادرم فاطمه زهرا به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته بود و پیامبر را جبرائیل آموزش داده بود. از من فراگیر! آنگاه فرمود: الهی بحَقِّ یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ یَا مَنْ یَقْدِرُ عَلَى حَوَائِجِ السَّائِلِینَ یَا مَنْ یَعْلَمُ مَا فِی الضَّمِیرِ یَا مُنَفِّسَ عَنِ الْمَکْرُوبِینَ یَا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُومِینَ یَا رَاحِمَ الشَّیْخِ الْکَبِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مَنْ لَا یَحْتَاجُ إِلَى التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی [ذکر حاجت]. خداوندا! به حقّ «یاسین» و قرآن حکیم، و به حقّ «طه» و قرآن عظیم، اى کسى که تواناى برآوردن نیازهاى درخواست کنندگان و محتاجانى، اى کسى که به آنچه در ضمیر و باطن است، آگاهى دارى! اى زداینده ی اندوه و دل شکستهگان، اى گشاینده ی غم افسردگان! اى مهربان نسبت به پیرمرد کهنسال، و اى روزى دهنده ی کودک خردسال! اى کسى که نیازمند به تفسیر و بیان نیست، بر محمّد و خاندان محمّد درود بفرست و براى من انجام ده [ذکر حاجت