1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ساده ترین سنای من

شروع موضوع توسط سماع شمس ‏27/10/17 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏27/10/17
    ارسال ها:
    10
    تشکر شده:
    255
    امتیاز دستاورد:
    48
    ساده ترین ثنای من
    سنای آن دو چشم توست
    سزا نباشد این سروش
    سوی تو بی اثر شود



    همۀ هیکلش زیر آب بود
    فقط
    نیمی از سر
    و چشمهای ورقلمبیده اش خارج از آب
    همچون جنازه ای
    درازکش
    کمی پایین تر از سطح آب
    بی حرکت و بی جان
    در انتظار ......


    ماهی پیر « صمد »
    از سفر دریا بازگشته .....


    چشم انداز برکه
    هیچ فرقی نکرده
    ماهی های قرمز
    سفیهانه سرگرم بازی
    و ماهی های سیاه
    احمقانه در دغل بازی
    و وزغهای « آبی » اما
    در انتظار ارتعاش و موجی کوتاه بر سطح آب
    البته با کمی چاشنی قور قور
    و گاهی شاید غور غور
    و شاید هم گور گور
    و اصلا چه فرقی میکند کدامین حرف جا خوش کند
    در اول کلامی که حاصل باز دم کیسه ای تهی و خالیست
    وزغهای « آبی » همیشه در قور غور گورند .....


    این برکه
    سالهاست که بوی تعفن گرفته
    از روزی که « ماهی سیاه کوچولو »
    عزم سفر کرد و برکه را ترک گفت .....

    ماهی پیر اما
    بوی دریا میدهد
    بوی رهایی ...
     
    آخرین ویرایش: ‏28/10/17
    DΞlλr®ληη، ℳάђჯãβ، نگآر و 8 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏27/10/17
    ارسال ها:
    10
    تشکر شده:
    255
    امتیاز دستاورد:
    48
    سواد شب گریزد از
    سرور روی ماه تو
    سریر هر دو چشم من
    سرای آن سمر شود



    شب که میشود
    این قلم وا مانده
    همچون قصۀ عَلَم خاله فرنگیس
    در صندوقچۀ اسرار من
    جیک جیک میکند


    یادش بخیر
    بچه که بودیم ما را دور خود جمع میکرد و میگفت :
    عَلَم مسجد را .........


    اون موقع بچه بودم
    و قصۀ خاله ، چقدر برایم شیرین می نمود
    گویی داور ؛ جانی بخشیده بود به من
    فارغ از هر گونه داوری
    لبریز از احساس


    کمی که بزرگتر شدم اما
    بر کرسی داوری جلوس نمودم
    و بعد
    قصۀ جیک جیک عَلَم
    قصۀ مضحکی شد برایم
    چنانکه هر شب
    قصه های دیگری را به تمرین نشستم
    و این شد که همۀ عَلَمهای واهی
    گریختند


    و من


    به جیک جیک قلم رسیدم
    آوایی در سکوت هوش
    نه نجوایی در هبوط گوش
     
    m naizar، DΞlλr®ληη، ℳάђჯãβ و 7 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. عضو جدید

    تاریخ عضویت:
    ‏27/10/17
    ارسال ها:
    10
    تشکر شده:
    255
    امتیاز دستاورد:
    48
    ساز من امشب از ثری
    سوت نرو نرو زند
    سوگ تو از ورای عرش
    سوگلی نظر شود


    پنج سال پیش بود فکر کنم .
    یک شب گرم تابستانی .
    مرداد ماه شاید .
    مادرم بستر خواب ؛ پشت بام گسترده بود
    و ما همگی همچون برگه های زرد آلو
    که بر طَبَق چیده باشند
    پلاسیده بودیم بر بامی که
    دامی چیده بودند ستاره های آسمان بر آن
    گویا مادرم دید که بی خوابی به سرم زده و کلافه ام
    به نرمی گفت : ستاره ها را بشمار
    و من شمردم
    آنقدر که دست آخر به تو رسیدم در کهکشان بی نشان
    الان پنج سال است که گم شده ام
    میان چشمکهای چشمهای زیبای تو
    پیدایم کن نازنین
     
    m naizar، بــانـو، DΞlλr®ληη و 4 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.