1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

دلنوشته های حسین پناهی +زندگینامه

شروع موضوع توسط Zarirr ‏25/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی

    گمشده

    دیگر نمیــ گویم گشتم نبــــود نگرد نیستـــ
    بگذار صادقانه بگویمـــ گشتیم اتفاقا بود فقط مال ما نبود!!!
    شما بگردید لابد مال شماستـــــ
     
  2. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏26/7/12
    ارسال ها:
    294
    تشکر شده:
    460
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حسین پناهی +وصیت نامه حسین پناهی

    صدا

    قـطعا روزے صـدایـم را خـواهـے شنیــد!

    روزے کـہ نـہ صــدا اهمیــت دارد،

    و نـہ روز . . .
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    بیوگرافی کامل حسین پناهی + عکس

    [​IMG]
    حسین پناهی دژکوه (زادهٔ ۱۳۳۵ دژکوه – درگذشتهٔ ۱۳۸۳ تهران) شاعر و نویسنده وکارگردان و بازیگر ایرانی و از اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.وی پس از انقلاب به عضویت در سپاه پاسداران اهواز در آمد اما پس از آغاز حمله عراق به ایران به صادق آهنگران می گوید: «من اصلا روحیه این مسائل را ندارم» ، به همین جهت به تهران آمد و به عرصه هنرپیشگی مشغول شد.
    زمینه فعالیت : شعر، نویسندگی، بازیگری، کارگردانی
    ملیت : ایرانی
    تولد : ۶ شهریور ۱۳۳۵
    روستای دژکوه، شهرستان کهگیلویه، ایران
    والدین : ماه کنیز، علی‌پناه پناهی
    مرگ : ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ (۴۸ ساله)
    تهران
    محل زندگی : تهران
    مدفن : سوق، شهرستان کهگیلویه، ایران
    پیشه : بازیگر، کارگردان، نویسنده، شاعر
    سال‌های فعالیت : ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۳
    فرزندان : لیلا پناهی – آنا پناهی – سینا پناهی
    زندگی
    جوانی
    حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه وبویراحمد زاده شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مساله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده‌است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است(روغن محلی معمولاٌ در تابستان از حرارت دادن کره بدست می آید و در هوای آزاد و با توجه به گرم بودن هوا در تابستان روغن همیشه به صورت مایع است) ، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه‌نویسی را گذراند. وی در تهران درگذشت.
    دوران حرفه‌ای بازیگری
    پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه‌های خودش ساخت که مدت‌ها در محاق ماند.
    با پخش نمایش «دو مرغابی در مه» از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می‌کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش‌های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
    نمایش‌های دو مرغابی در مه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد،او یکی از نوآورترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود.
    به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می‌بارید و طنز تلخش بازیگر نقش‌های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعر بود. و این شاعرانگی در ذره‌ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد، این مجموعهٔ شعر تاکنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده‌است.
    مرگ
    وی در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ و در سن ۴۹ سالگی بر اثر ایست قلبی درگذشت و در قبرستان شهر سوق به وصیت خود ایشان فقط به خاطر اینکه مادرش در آنجا دفن شده‌است، به خاک سپرده شد.
    سال‌شمار وقایع مهم زندگی
    حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ (برابر با ۲۸ اوت ۱۹۵۶) در روستای دژکوه در استان کهگیلویه و بویراحمد چشم به جهان گشود. پدرش علی‌پناه و مادرش ماه‌کنیز نام داشت.
    ۱۳۴۱
    رفتن به مکتب خانه دژکوه
    ۱۳۴۵
    اتمام دوره ابتدایی
    ۱۳۴۶
    ترک دژکوه، رفتن به سوق
    خواندن کلاس ششم
    ۱۳۴۷
    رفتن به بهبهان و گرفتن سیکل
    ۱۳۵۱
    رفتن به قم و طلبگی
    ۱۳۵۴
    رها کردن درس حوزوی
    سفر به شوشتر و یکسال آموزگاری در آن شهر
    ۱۳۵۵
    اقامت در اهواز و اشتغال به شغل‌های مختلف
    ۱۳۵۶
    بازگشت به روستای دژ کوه و ازدواج. نام همسر شوکت
    ۱۳۵۷
    رفتن به اهواز و کار در کتابخانه‌ای در آن شهر
    تولد فرزند نخست (لیلا)
    ۱۳۵۹
    رفتن به جبهه و فعالیت در بخشهای فرهنگی
    تولد دومین فرزند (آنا)
    ۱۳۶۰
    مهاجرت به تهران
    سکونت در یکی از مقبره‌های خصوصی امامزاده قاسم به مدت یک سال
    عضویت در گروه تئاتری آناهیتا
    ۱۳۶۱
    نخستین تجربه‌های نمایشنامه‌نویسی
    نوشتن یک گل و بهار
    کارگردانی نمایشنامه خوابگردها
    ۱۳۶۲
    نوشتن آسانسور
    نوشتن و کارگردانی تله تئاتر سرودی برای مادران
    ۱۳۶۳
    تولد سومین فرزند (سینا)
    نخستین تجربه‌های بازی در تله تئاترهای تلوزیونی
    بازی در سریال محله بهداشت
    نوشتن به سبک آمریکایی
    ۱۳۶۴
    استخدام در صدا و سیما
    بازی در سریال گرگ‌ها
    نوشتن دل شیر
    نوشتن دو مرغابی در مه
    ۱۳۶۵
    نخستین بازی در سینما
    بازی در فیلم سینمایی گال
    بازی در فیلم سینمایی گذرگاه
    بازی در فیلم سینمایی تیر باران
    بازی در تله تئاترهای دو مرغابی در مه و آسانسور
    ۱۳۶۶
    کارگردانی سریال تلوزیونی ماجراهای رونالد و مادرش
    بازی تله تئاتر در آیینه خیال
    ۱۳۶۷
    بازی در فیلم سینمایی در مسیر تند باد
    بازی در فیلم سینمایی هی جو
    بازی در فیلم سینمایی ارثیه
    بازی در فیلم سینمایی نار و نی
    نوشتن نخستین شعرها
    ۱۳۶۸
    فوت مادر
    بازی در فیلم سینمایی راز کوکب
    نوشتن مجموعه من و نازی
    ۱۳۶۹
    بازی در فیلم سینمایی چاووش
    بازی در فیلم سینمایی سایه خیال
    دیپلم افتخار بهترین بازیگر جشنواره فجر برای فیلم سایه خیال
    نوشتن پیامبران بی‌کتاب
    ۱۳۷۰
    بازی در فیلم سینمایی اوینار
    بازی در فیلم سینمایی مهاجر
    نوشتن کابوس‌های روسی
    ۱۳۷۱
    نوشتن گوش بزرگ دیوار
    بازی در فیلم سینمایی هنرپیشه
    بازی در فیلم سینمایی مرد ناتمام
    ۱۳۷۲
    نوشتن خروس‌ها و ساعت‌ها
    انتشار کتاب من و نازی
    ۱۳۷۳
    بازی در فیلم سینمایی آرزوی بزرگ
    بازی در فیلم سینمایی روز واقعه
    ۱۳۷۴
    نوشتن بازی و کارگردانی سریال بی‌بی یون برای تلویزیون، سریال توقیف و چند سال بعد نسخه قیچی شده آن از تلویزیون نمایش داده شد (در حدود دو سوم کل مجموعه)
    انتشار دو مرغابی در مه
    ۱۳۷۵
    انتشار آلبومی از دکلمه شعرهایش با نام ستاره‌ها
    بازی در سریال دزدان مادر بزرگ
    ۱۳۷۶
    به صحنه بردن نمایش چیزی شبیه زندگی
    انتشار چیزی شبیه زندگی
    انتشار بی‌بی یون
    انتشار خروس‌ها و ساعت‌ها
    ۱۳۷۷
    بازی در فیلم سینمایی کشتی یونانی
    ۱۳۷۸
    نوشتن دیالوگ‌های سریال امام علی و بازی در آن
    ۱۳۷۹
    بازی در سریال یحیا و گلابتون
    ۱۳۸۰
    بازی در سریال آژانس دوستی
    ۱۳۸۱
    نوشتن مجموعه نمی‌دانم‌ها
    ۱۳۸۲
    بازی در سریال آواز مه
    نوشتن مجموعه سالهاست که مرده‌ام
    ۱۳۸۳
    آغاز ضبط آلبوم دوم دکلمه‌هایش از خرداد ماه
    تصمیم برای جمع‌آوری مجموعه شعرهایش
    پایان ضبط دکلمه شعرهایش در شب یک شنبه یازدهم مرداد
    آخرین تماس تلفنی با پسرش سینا در ساعت ۹ شب چهارشنبه چهاردهم مرداد
    فوت در ۱۴ مرداد ۱۳۸۳
    کشف پیکر متلاشی شده‌اش توسط دخترش آنا در ساعت ۱۰ شب شنبه ۱۷ مرداد در خانه‌اش واقع در خیابان جهان‌آرا
    معاینه پزشکی قانونی و تعیین «ایست قلبی» به عنوان علت مرگ
    تدفین پیکرش در سوق به تاریخ سه شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۸۳
    انتشار آلبوم دکلمه آخرین سروده‌هایش به نام سلام، خداحافظ در پانزدهم مهر ماه
    انتشار مجموعه کامل اشعارش به نام چشم چپ سگ در هفت دفتر در اردیبهشت ۱۳۸۴
    در سال ۱۳۹۰ انتشار دو سی دی دکلمه‌هایش با نام راه با رفیق وی یک دفتر شعر و یک نوشته تاتر به نام چیزی شبیه زندگی ۲ دارد که هنوز چاپ نشده‌اند.
    کارنامه هنری
    سینما
    گذرگاه (۱۳۶۵)
    گال (۱۳۶۵)
    تیرباران (۱۳۶۶)
    هی جو (۱۳۶۷)
    نار و نی (۱۳۶۷)
    در مسیر تندباد (۱۳۶۷)
    ارثیه (۱۳۶۷)
    راز کوکب (۱۳۶۸)
    مهاجران (۱۳۶۹)
    چاووش (۱۳۶۹)
    سایه خیال (۱۳۶۹)
    اوینار (۱۳۷۰)
    هنرپیشه (۱۳۷۱)
    مرد ناتمام (۱۳۷۱)
    روز واقعه (۱۳۷۳)
    آرزوی بزرگ (۱۳۷۳)
    قصه‌های کیش (اپیزود اول، کشتی یونانی) (۱۳۷۷)
    بلوغ (۱۳۷۷)
    مریم مقدس (۱۳۷۹)
    بابا عزیز (۱۳۸۲)
    مجموعهٔ تلویزیونی
    [TABLE="width: 450, align: right"]
    [TR]
    [TD]
    سال
    [/TD]
    [TD]
    نام
    [/TD]
    [TD]
    سمت
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان
    [/TD]
    [TD]
    توضیحات
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۹
    [/TD]
    [TD]
    مختارنامه
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    سید داود میرباقری
    [/TD]
    [TD]
    فیلمبرداری اش از سال ۱۳۸۳ آغاز شده بود
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۶
    [/TD]
    [TD]
    روزگار قریب
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    کیانوش عیاری
    [/TD]
    [TD]
    فیلمبرداری اش از ۱۳۸۱ شروع شده بود
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۱
    [/TD]
    [TD]
    فرمان
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    مسعود رشیدی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۱
    [/TD]
    [TD]
    شبکه
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    محمود عزیزی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۰-۱۳۸۱
    [/TD]
    [TD]
    آواز مه
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    حسینعلی لیالستانی
    [/TD]
    [TD]
    شبکه اول
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۰
    [/TD]
    [TD]
    روزهای آرزو
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    شاهرخ حمیدی مقدم
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۸۰
    [/TD]
    [TD]
    تصمیم نهایی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    محسن شامحمدی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۹
    [/TD]
    [TD]
    یحیا و گلابتون
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    اصغر آبگون
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۹
    [/TD]
    [TD]
    آبدارشاه
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    رحیم رحیمی پور
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۸
    [/TD]
    [TD]
    مادر
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    شعبانعلی اسلامی
    [/TD]
    [TD]
    شبهای چهارشنبه از شبکه یک پخش می شد
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۸
    [/TD]
    [TD]
    ثقه الاسلام تبریزی (۱۲ روز از تاریخ مشروطه)
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    حجت قاسم زاده اصل
    [/TD]
    [TD]
    تهیه شده برای سیمای آذری شبکه جهانی سحر[
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۸
    [/TD]
    [TD]
    امام علی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر و مشاور فیلمنامه
    [/TD]
    [TD]
    سید داود میرباقری
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۵-۱۳۷۸
    [/TD]
    [TD]
    آژانس دوستی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    مجموعه کارگردانان
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۴-۱۳۷۵
    [/TD]
    [TD]
    دزدان مادربزرگ
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    مهدی صباغ زاده
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۴
    [/TD]
    [TD]
    آشپزباشی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    رسول نجفیان
    [/TD]
    [TD]
    این سریال در ۷ قسمت پخش شد
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۴
    [/TD]
    [TD]
    بی بی یون
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر، نویسنده، کارگردان
    [/TD]
    [TD]
    حسین پناهی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۴
    [/TD]
    [TD]
    شلیک نهایی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    محسن شامحمدی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۳
    [/TD]
    [TD]
    همسایه ها
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    محمدحسین لطیفی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۷۰-۱۳۷۱
    [/TD]
    [TD]
    روزی روزگاری
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    امرالله احمدجو
    [/TD]
    [TD]
    سال ۱۳۷۱ روزهای دوشنبه از شبکه یک پخش می شد
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۷-۱۳۶۹
    [/TD]
    [TD]
    هشت بهشت
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    اکبر خواجویی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۷-۱۳۶۹
    [/TD]
    [TD]
    رعنا
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    سید داود میرباقری
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۳-۱۳۶۶
    [/TD]
    [TD]
    کوچک جنگلی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    بهروز افخمی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۶
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «ماجراهای رونالدو و مادرش»
    [/TD]
    [TD]
    نویسنده، کارگردان هنری
    [/TD]
    [TD]
    شیرین جاهد
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۶
    [/TD]
    [TD]
    گلدانها و آفتاب
    [/TD]
    [TD]
    نویسنده و کارگردان هنری
    [/TD]
    [TD]
    شیرین جاهد
    [/TD]
    [TD]
    اپیزود فرقون
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۶
    [/TD]
    [TD]
    گرگها
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    سید داود میرباقری
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۵
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «به سبک آمریکایی»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر و نویسنده
    [/TD]
    [TD]
    شیرین جاهد
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: رسول نجفیان
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۵
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «دو مرغابی در مه»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر و نویسنده
    [/TD]
    [TD]
    مسعود رسام
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: رسول نجفیان
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۵
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «آسانسور»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر و نویسنده
    [/TD]
    [TD]
    گیتی جوادی
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: رسول نجفیان
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۳
    [/TD]
    [TD]
    محله بهداشت
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    داریوش مؤدبیان، حسن فردرو
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۳
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «آینه خیال»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    امیر آقامیری
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: سید داود میرباقری
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۲
    [/TD]
    [TD]
    طبل توخالی
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    احمد نجیب زاده
    [/TD]
    [TD]
    در دهه فجر ۱۳۶۲ از شبکه ۱ پخش شد
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۲
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «گوش بزرگ دیوار»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر و نویسنده
    [/TD]
    [TD]
    علی اصغر میرزایی
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: داود مصلحی
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۱
    [/TD]
    [TD]
    تله تئاتر «ایوان مدائن»
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    پاشا شاهنده
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان هنری: قاسم سیف
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۱
    [/TD]
    [TD]
    خوابگردها
    [/TD]
    [TD]
    کارگردان
    [/TD]
    [TD]
    حسین پناهی
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    ۱۳۶۱
    [/TD]
    [TD]
    محله برو بیا
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    داریوش مؤدبیان
    [/TD]
    [TD]
    در سال ۱۳۶۲ از شبکه دوم (روزهای پنجشنبه) پخش می شد
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    [/TD]
    [TD]
    قهرمان کیه
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]
    [/TD]
    [TD]
    مثل یک لبخند
    [/TD]
    [TD]
    بازیگر
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [TD]
    [/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]
    تله تئاتر
    چیزی شبیه زندگی
    دومرغابی در مه
    کتاب
    من و نازی
    ستاره
    چیزی شبیه زندگی
    دو مرغابی درمه
    گلدان و آفتاب
    پیامبر بی کتاب
    دل شیر
    علاوه بر اینها سه اثر با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده‌است: «سلام خداحافظ» و «ستارها» و راه با رفیق
    جوایز
    ۱۳۶۷، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد)
    ۱۳۶۹، برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال)
    ۱۳۷۱، نامزد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران)
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏29/8/11
    ارسال ها:
    3,711
    تشکر شده:
    4,792
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    مدرس زبان فرانسه
    پاسخ : زندگی نامه حسین پناهی

    [SUCCESS]ادغام شد[/SUCCESS]
     
  5. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A

    [​IMG]

    زیباترین دلنوشته های حسین پناهی
    لنگه های چوبی درب حیاطمان گرچه کهنه اند و جیرجیر می کنند
    ولی خوش به حالشان که لنگه ی همند…
    حسین پناهی
    [​IMG]
    دلنوشته های حسین پناهی
    می دانی
    یک وقت هایی باید
    روی یک تکه کاغذ بنویسی
    تـعطیــل است
    و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
    باید به خودت استراحت بدهی
    دراز بکشی
    دست هایت را زیر سرت بگذاری
    به آسمان خیره شوی
    و بی خیال ســوت بزنی
    در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
    پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
    آن وقت با خودت بگویـی
    بگذار منتـظـر بمانند !!!
    حسین پناهی
    [​IMG]
    حسین پناهی
    این روزها به جای” شرافت” از انسان ها فقط” شر” و ” آفت” می بینی !
    حسین پناهی
    [​IMG]
    نوشته های حسین پناهی
    می‌دونی”بهشت” کجاست ؟ یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری…
    حسین پناهی
    [​IMG]
    جملاتی از حسین پناهی
    می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..
    آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
    عشق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
    بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود
    بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند
    تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند
    تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود
    و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!
    حسین پناهی
    [​IMG]
    دکلمه حسین پناهی
    و اما تو! ای مادر!
    ای مادر!
    هوا
    همان چیزی ست که به دور سرت می چرخد
    و هنگامی تو می خندی
    صاف تر می شود…
    حسین پناهی
    [​IMG]
    سخنان حسین پناهی
    دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد
    خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم
    حسین پناهی
    [​IMG]
    جملات حسین پناهی
    ماندن به پای کسی که دوستش داری قشنگ ترین اسارت زندگی است !
    حسین پناهی
    [​IMG]
    دلنوشته های حسین پناهی
    ميزي براي کار کاري براي تخت تختي براي خواب خوابي براي جان جاني براي مرگ مرگي براي يا يادي براي سنگ این بود زندگی....
    حسین پناهی
    [​IMG]
    زیباترین دلنوشته های حسین پناهی
    سیاه سیاهم
    با زرد هماهنگم کن استاد!
    گاه حجم یک کلاغ
    کنتراست یک تابلو را حفظ میکند
    [​IMG]
    دلنوشته های حسین پناهی
    چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
    نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
    نه به حرفی دلی را آلوده
    تنها به شمعی قانعند
    و اندکی سکوت......
    [​IMG]
    دلنوشته های زیبا از حسین پناهی
    گز میکند خیابانهای چشم بسته از بر را
    میان مردمی که حدودا میخرند و
    حدودا میفروشند
    در بازار بورس چشمها و پیشانی ها
    و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
    [​IMG]
    حسین پناهی
    من اگه خـــــــــــــــــــــدا بودم … یه بار دیگه تمـــــــــــــــوم بنده هام رو میشمردم ببینم که یه وقت یکیشون تنــــــــــــــها نمونده باشه … و هوای دو نفره ها رو انقدر به رخ تک نفره ها نمی کشیدم!!!!​
     
    M @ H @ K، توماس شلبی، AftabGardoon و 3 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    دریا و هیچکس

    ،در جسم بشری من

    !ابدیت تکرار میشود

    به شادی میلاد یک حباب

    !و غم ترکیدن حبابی دیگر

    تکرار میشود آری

    زوزه جگر سوز سگهای معصوم غرایزم

    !از کشیدن این سورتمه لت و پار

    ))))ازکتاب افلاطون کنار بخاری((((
     
    M @ H @ K، توماس شلبی و AftabGardoon از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    سیدحمیدهاشمی: حسین پناهی را پیش ازاینها هم میشناختم . اولین باردر یک جلسه هنری درتهران بااوآشنا شدم.فکرکنم اختتامیه یکی ازجشنواره های فرهنگی هنری بودکه دربخش عکس جزو برندگانش شده بودم .حسین هم به عنوان یکی ازمدعوین ویژه جشنواره دعوت شده بود.خیلی زودصمیمی شدیم.آدم خوش مشرب وشیرینی بود.صادق ودوست داشتنی.اساسا آدم متواضع وشفافی دیده میشد.
    چند ماه بعدش هم آمدمشهد.

    تماس گرفت خونه وباهمون لهجه شیرین ودوست داشتنی اش گفت:

    حمید،حسینم،مشهدم،خوبی تو؟

    خیلی خوشحال شدم وفرصت کوتاهی که قرار گذاشتیم و تجدید دیداری شد.



    دیگه ندیدمش تا سال ۷۵ که دوباره آمد مشهد. تماس گرفت خونه ودوباره با همون لهجه شیرین ودوست داشتنی اش گفت:

    حمید،حسینم،مشهدم،خوبی تو؟

    وباز قرارگذاشتیم تا همو ببینیم . این بار سالن شهید بهشتی مشهد.

    واسه یه مراسمی آمده بود. یادم نیست چه مراسمی بود. اون موقع برای یک هفته نامه تازه تاسیس به عنوان خبرنگار وعکاس خبری کار می کردم.

    بهش گفتم حسین مدتیه واسه یه نشریه هفتگی قلم میزنم ، بیا یه گفتگو ازت بگیرم .

    گفت: باشه اما بریم یه گوشه خلوت که سروصدایی نباشه ..ولی جون حسین طولش نده .
    رفتیم یه گوشه ای که خلوت هم نبود. سروصدای مراسم بودوشلوغ .

    توهمون شلوغی ازش عکسی گرفتم وسوالهامو پرسیدم . سیگاری روشن کردوپاسخ میداد.

    تا حالا هیچوقت اینطوری ندیده بودمش . چه حسی داشت این مرد. او حرف میزد و من بغض میکردم ...

    از نیشابورخیلی خوشش می آمد . میگفت : نیشابور شهر رویاهای منه.

    چند ماه بعدش هم من رفتم تهران . زنگ زدم بهش و گفتم :

    "حسین ، حمیدم ، تهرانم ، خوبی تو "

    زد زیرخنده و باهمون لهجه شیرینش گفت ، بابا دم تو گرم ..

    وقراری گذاشتیم وتجدیددیداری شد.



    [​IMG]

    خیلی خوشحال بودم که دوباره می بینمش . ساعتی را با هم بودیم و از حال وهوای هنر و خاطرات جنگ و ... حرف زدیم.

    نمیدونستم آخرین باری خواهد بودکه در آغوشش میگیرم و تمام پاکی و صداقتش را میبوسم...


    حالا دیگه حسین پناهی سالهاست که نیست.

    حالا دیگه سالهاست که یکی ازآرزوهام اینه که یه روزدوباره تلفن خونه زنگ بزنه و از اون طرف خط صدایی بهم بگه :

    حمید،حسینم،مشهدم،خوبی تو ....
     
    کوکی♥❄، رهگذر، valiasr و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    اکبرعبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟

    گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم...
     
    کوکی♥❄، MajiD.JD، رهگذر و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A
    رسول نجفیان: «حسین معمولا بی پول بود. یك بار برای تمرین دو مرغابی در مه،تاكسی سوار شدیم و از سر جام جم آمدیم خیابان فرشته. آن موقع 200 تومانی تازه آمدهبود و كرایه ما می شد پنج تومان. حسین همین طور بی دلیل از راننده تاكسی خوششآمد، 200 تومان داد و پیاده شدیم. راننده گفت صبر كن، بقیه اش را بگیر. حسین گفتبقیه اش مال خودت. راننده فكر كرد پول تقلبی داده ایم. حالا حسین هم زده بود زیرخنده. راننده عصبانی شده بود كه مسافران تاكسی گفتند پول درست است، گفت مگه شمادیوانه اید بعد حسین گفت: می بینی وقتی آدم می خواد فردین بازی هم دربیاره، كسیباور نمی كنه. لابد به قیافمون نمی آد از این غلطا بكنیم.»


    رسول نجفیان: «یك بار حسین هوس كرد كنار جوی خیابان ولی عصر لم بدهیم و خیامبخوانیم. شرط كرد كه هر كس هم رد شد و هر چه گفت اعتنایی نكنیم.»


    مسعود جعفری جوزانی: «یك روز حسین آمد دفتر و پول لازم داشت. من 15 هزار تومانداشتم كه به او قرض دادم. بعد آبدارچی آمد و پنج هزار تومان وام می خواست. من واقعاپول نداشتم كه به او بدهم. بعدها فهمیدم كه حسین قبل از رفتن پنج هزار تومان از پولخودش را به آبدارچی داده.»


    رسول نجفیان: «یك بار با حسین رفتیم حوزه هنری كه برای كارش صحبت كند. با طرح اوموافقت نشد. حسین از حوزه پول گرفته بود. آمد بیرون و گفت پول ها را نمی خواهم. عصبانی بود و پول ها را پرت كرد داخل جوی آب. آب پول ها را برد و حسین نشست كنارخیابان گریه كرد .» مسعود جعفری جوزانی: «یكی از بزرگترین دلایل انزوای حسین برخورد بد اطرافیانبود. یادم می آید، یك روز گریه می كرد و فرو ریخته بود. یكی از مسئولان صدا و سیمادر آن زمان توهین بدی به او كرده بود. گفتم ایرادی ندارد من یك طرح دارم كه تو نقشاولش هستی. گفت آقا من چشمام روشنه یا موهام بوره. خودش می گفت هلوی چروكیده. سایهخیال را برایش نوشتم كه با آن دیپلم افتخار برد و بعدها آژانس دوستی هم 80 درصد بهخاطر رضایت حسین پناهی ساخته شد.»


    مسعود جعفری جوزانی: «سال 1998 وقتی تیم ایران، استرالیا را برد و به جام جهانیرفت، ما همه یك جا جمع شده بودیم و بازی را تماشا می كردیم. آن زمان تمام داراییحسین 100 هزار تومان بود. در هیجان احساسات، آنقدر ذوق زده شده بود كه تمام پول رابه هركس از راه رسید، بخشید.»
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.
  10. Darkness

    تاریخ عضویت:
    ‏18/3/13
    ارسال ها:
    3,394
    تشکر شده:
    19,397
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    B4A

    [​IMG]

    فاطمه گودرزی:

    حوالی سال شصت و هفت دو چشم معصوم با نگاههای پرسش گر و عجول وارد خانه ما شد ، همسرم او را همکار و دوستش ، حسین پناهی معرفی کرد . از بدو ورود احساس کردم یک فضای بی ریا ی روشنایی در خانه ام ایجاد شده . سوال ها و نظرهایش به قدری بی غل و غش و در عین حال انتزاعی بود که بی اراده وارد ذهنیت اش می شدی . وقتی چند خطی از شعر هایش را می خواند ، به دنیایی از تصاویر خاص و ناب ، وارد می شدی . که علی رغم غریبگی با چنین فضایی تو را گرفتار زاویه نگاهی جدید ار زندگی می کرد . به خصوص وقتی خواند : مثل امال و محال اینقدر پا پیچم نشو .هر چند که مثل تمام هنرمندان غریزی و ژنی ، بی پروا همیشه مادیاتش را آتش می زد و به همین سبب همواره در تنگ دستی بود ... . وبد رفت ، اما یقین دارم نزد هر کسی خاطره ای از نیک سرشتی و نیک اندیشی به جای گداشته است . به ویژه خانواده من به خاطر اینکه ، روزی دفتر دست نوشته های اولین کتاب شعرش را به همسرم هدیه کرد . گاهی به دست خط اول او نگاه می کنیم ، گویی در مقابل ما ظاهر می شود و می گوید :"هر که بگوید بودیم ، مگر آن کس که تقدیرمان بود.
     
    کوکی♥❄ از این پست تشکر کرده است.