1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شعر زیبای زنگ انشا از قیصر امین پور !!!! ...

شروع موضوع توسط minaaa ‏19/2/11 در انجمن اشعار

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113



    صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سال

    بچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحال



    بچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بود

    هریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبود



    تا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خنده

    باز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آینده



    شبنم از رو برگ گل برخواست گفت میخواهم آفتاب شوم

    ذره ذره به آسمان بروم ابر باشم دوباره آب شوم



    دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند

    گفت باغی بزرگ خواهم شد تا ابد سبز سبز خواهم ماند



    غنچه هم گفت گرچه دل تنگم مثل لبخند باز خواهم شد

    با نسیم بهار و بلبل باغ گرم راز و نیاز خواهم شد



    جوجه گنجشک گفت میخواهم فارغ از سنگ بچه ها باشم

    روی هر شاخه جیک جیک کنم در دل آسمان رها باشم



    جوجه کوچک پرستو گفت: کاش با باد رهسپار شوم

    تا افق های دور کوچ کنم باز پیغمبر بهار شوم



    جوجه های کبوتران گفتند: کاش میشد کنار هم باشیم



    زنگ تفریح را که زنجره زد باز هم در کلاس غوغا شد

    هریک از بچه ها بسویی رفت ومعلم دوباره تنها شد



    با خودش زیر لب چنین میگفت: آرزوهایتان چه رنگین است

    کاش روزی به کام خود برسید! بچه ها آرزوی من اینست