1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گوشه های لب و وسط ابروها بالا

شروع موضوع توسط pesare rastgoo ‏22/7/17 در انجمن سـرگـرمـی

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    هر آدمی، بدون توجه به این که چه شکلیه، یه اثر هنریه کامله
    هیچ عنصری تو یه آدم بی حس نیست، بی مفهوم نیست
    با یه پسر نوجوون صحبت می کردم، بیشترین چیزی که بهش توجه داشت این بود که چطور جمع رو با خودش همراه کنه
    متوجه شدم حرف زدن باهاش اصلا یعنی نشون دادن کنترل روی جمع اطرافمون
    انقدر از درون خالی بود که آدم یاد مرد نامرئی می افتاد
    دیشب با مرد نامرئی صحبت کردم!
     
    سایه، para3to، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    هر نفسی که فرو می‌بریم، مرگی را که مدام به ما دست‌اندازی می‌کند پس می‌زند... در نهایت این مرگ است که باید پیروز شود، زیرا از هنگام تولد بخشی از سرنوشت ما شده و فقط مدت کوتاهی پیش از بلعیدن طعمه اش، با آن بازی می کند. با این همه، ما تا آنجا که ممکن است، با علاقه فراوان و دلواپسی زیاد به زندگی ادامه می دهیم، همان‌طور که تا آنجا که ممکن است طولانی‌تر در یک حباب صابون می‌دمیم تا بزرگتر شود، گرچه با قطعیتی تمام می‌دانیم که خواهد ترکید.
    آرتور شوپنهاور
     
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    قدرت بی توجهی برتر از تمامی قدرت هاست :)
    دنیای آدما این جوری کار می کنه که اگه نسبت به چیزی توجه نشون ندی، اون چیز اتفاق نیوفتاده.
    مثلا وقتی یکی بهتون توهین میکنه اگه هیچ توجهی نشون ندین خودش شک می کنه که اصن توهین کرده یا نه؟
    قدرت نفهمیدن و جدا شدن از فهمیدن به حدیه که میشه با اون خیلی از عادات اجتماعی رو اصلاح کرد.
    مثلا وقتی کسی تو راه مردم تو یه پیاده روی شلوغ ایستاده و مثلا براش مهم نیست که کسی داره رد میشه اگه به کارش بی توجهی بشه تکرارش نمی کنه. اگه یه کسی که سر راه مردم بساط کرده بهش بی توجهی بشه رفتارش رو تکرار نمی کنه. اینا احتیاج به فرهنگ سازی داره. خشونت، داد زدن، چشم غره رفتن نه تنها باعث نمیشه مشکلات حل بشن بلکه باعث زیاد شدن این طور مسائل میشن.

    معمولا وقتی ایرانیا به دوربین مخفیایی که تو آمریکا یا اروپا اجرا شده نگاه می کنن یکی از چیزایی که می تونن متوجه بشن اینه که مردم حالت تهاجمی خیلی کمتری نسبت به ایرانیا دارن. دلیلش ساده اس: تو مدارس به دانش آموزا آموزش داده میشه چطور باید رفتار کنن. اینجا ولی یه آموزش همگانی وجود نداره، و در نتیجه هر کسی یه جور رفتار می کنه.

    راستی به نظر شما چرا این جور مسائل این جا آموزش داده نمیشه؟
     
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    فرض کن فردا صبح که بیدار شدی
    یه دفه تموم چیزایی که تا حالا دوست داشتی و بهت حال میدادن دیگه بهت اصلا حال ندن
    اون چیزایی که باعث میشدن احساساتی بشی، حالا هر احساسی دیگه اون احساس رو ایجاد نکنن
    فرض کن فردا صبح که بیدار شدی تنها چیزی که بتونه خوشحالت کنه همون چیزی باشه که امروز ازش متنفری، ازش فرار می کنی، ازش دوری می کنی
    فرض کن فردا صبح که بیدار شدی دلت بخواد یه چاقوی نیم متری رو بکنی تو سینه ی یه نفر
    ...
    یکی از زن های قاتل سریالی اینجوری توصیف می کرد خودش رو : در تمام عمرم تنها زمانی که احساس شادی کردم بعد از انجام قتل بود...
    هنوزم فکر می کنی کسی هستی؟
     
    سایه، para3to، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    : من رفتم تو فلسفه اسلامی، دلایلی که میارن برای اثبات وجود خدا رو بررسی کردم، به نظر من نمیشه وجود خدا رو اثبات کرد
    :نه نمیشه، هیچ راه عقلی برای اثبات وجود خدا وجود نداره. در مورد فلسفه هم منم دنبال کردم و اصلا به صورتی نیست که بشه باهاش چیزی رو اثبات کرد.
    :آره پر از فرض های بی اساسه که وقتی یکیشون عوض میشه کل حرفشون رو باید از اول بهش فکر کنن.
    :اصلا توی علمای اسلامی شیعه همیشه دو دسته وجود داشته: یه دسته که می گن خدا رو میشه اثبات کرد و یه دسته که می گن اصلا با عقل امکان اثبات خدا وجود نداره و اثبات می کنن که هیچ اثباتی برای وجود خدا نمی تونه وجود داشته باشه
    :ینی خود علما هم اینو می دونن؟
    :بله و یه دسته مثلا دور افتاده نیستن، خیلی از علمای بزرگ این نظر رو دارن
    :پس چرا تو جامعه به این صورت بیان میشه که اگه براتون برهان نظم و علیت کافی نیست باید برین تو فلسفه؟
    :سکوت (سرتکون دادن به طرفین)
    :سکوت (نگاهم به زمین)
     
    3mane shab@، سایه، Pari_A و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  7. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    من عاشق شدم! بد جوری اصن... چی کار کنم؟
    وقتی که کسی میگه عاشق شدم، منظورش اینه که تلقی من از عشق یه چیز دائمی و پایدار نیست، یعنی عشق یه چیزیه که یه دفه رو سرم نازل میشه و گرفتارم می کنه، اسیرم میکنه.
    جالبش اینجاس که معمولا خود قربانی (عاشق) متوجه نیست که تو شرایط بدیه و فکر می کنه عشقه دیگه، چیز خوبیه!
    خبر اول: این عشق، عشق نیست. مهم نیست پایدار باشه، شدید باشه، عمیق باشه. این چیزی که احساس اسارت با خودش داره کلا عشق نیست، عشق از جنس آزادیه.
    طرف میگه: نه اتفاقا احساس خیلی خوبیه، احساس پرواز و رهایی بهم میده وقتی بهش فکر می کنم.
    این جاس که خبر دوم داده میشه: اون دلیلش اینه که اشتباها تو اول رابطه آدما فکر می کنن که کسی رو پیدا کردن که وارد تنهاییشون شده و دیگه تنها نیستن. ولی به همون اندازه که الان احساس رهایی میکنی یه ماه بعد از شروع رابطتون احساس احتیاج به رهایی می کنی.
    طرف میگه اصن تو خوب، تو عشق شناس، تو دانا. من چی کار کنم الان؟
    پاسخ اینه که مهم نیست چی کار کنی، فقط سعی کن این موضوع رو قشنگ متوجه بشی که این حالت تو اصلا عشق نیست، یه نوع بیرون زدن یه خواسته هاییه که تو برای خودت ممنوعشون کردی. با بودن با این آدمم هیچ دردی ازت درمون نمیشه. مهم نیست یه ساعت با هم باشین یا یه عمر، داری وقتتو تلف می کنی
    طرف در این مرحله میگه من ممنوع کردم؟ (و در فکرش میگه من که همه چی رو آزاد کردم :)
    اینجاس که باید ببینیم چی هستش که اون ممنوعش کرده و این کار ممکنه خیلی پیچیده و زمان گیر باشه...
     
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    از هند تا ژاپن
    مهم نیست سطح رفاه چقده
    یه آدم تا خودش تصمیم نگیره از زندگیش استفاده کنه و ارزش زندگیشو درک نکنه، هیچ چیزی نمی تونه اونو از غصه و غم دور کنه.
    بدترین شرایطی که میشه تصور کرد رو اگر با رویکرد درست باهاشون روبرو بشیم میشه به بهترین نحوه ازشون استفاده کرد و درشون زندگی کرد.
    و بهترین شرایط هم اگه نگاهمون درست نباشه نمی تونن کمتری کمکی به رفع غصه و غم ما بکنن.
    رد شدن از افسردگی ها، نگرانی ها، سختی ها، دردها به این بستگی داره که من به زندگیم چه نگاهی دارم
     
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    ازدواج گاهی ساده ترین کاریه که دو نفر که حوصله فکر کردن ندارن، انجام می دن. دوستم داره یا نه؟ کنارم می مونه یا نه؟ دلش پیش کس دیگه اس؟ اون کی بود داشتن با هم حرف می زدن؟ وقتی کسی نمی تونه به لحاظ عاطفی طرف مقابلشو درک کنه دنبال ضامن می گرده. ولی واقعا خود این نشونه این نیست که اصلا نباید این دو نفر با هم باشن؟

    گاهی ازدواج کاریه که دو نفر که یه عمر نتونستن عشق رو تجربه کنن به عنوان این که دیگه داره دیر میشه انجام می دن. رابطه نه گرمه نه سرد. چون اصن رابطه ای وجود نداره. این ازدواجا معمولا به طلاق منجر نمی شن چون از همون اول ازدواج نیستن. معمولا نتیجه ی این ازدواجا بچه هایی میشن که درک درستی از عشق ندارن و به این لحاظ، خیلی اذیت میشن.

    گاهی ازدواج برای یادگیری استفاده میشه. طرف اصن هیچ خبری از عشق و سکس نداره، میگه برم ازدواج کنم یاد بگیرم. نتیجه این ازدواجا معمولا یکی از سه تا چیزه: یا طلاق واقعی، یا طلاق عاطفی، یا این که یادگیری انجام می گیره و مرد برای این که ببینه درست یاد گرفته یا نه میره یه زن دیگه میگیره.

    گاهی ازدواج به عنوان دارو استفاده میشه: دختره یه خورده دیوونه اس... شوهرش بدین درست میشه. پسره یه خورده گیجه... زنش بدین خوب میشه. بابابزرگم آلزایمر گرفته...زن. مامان بزرگم کمرش درد می کنه... شوهر. خلاصه این نوع ازدواجا کلا توسط اطرافیان اداره میشن و نوعی صندوق قرض الحسنه هستن که به جای وام بچه میدن بیرون.

    گاهی ازدواج به عنوان مقتل عشق استفاده میشه. ینی دو نفر مثلا ده ساله دیوونه ی هم هستن. اما هنوز از مرحله اول رابطه که قربون صدقه رفتنه جلوتر نرفتن. کلا عشقشون یه چیز محترمانه اس. یه روز در هفته با هم میرن بیرون و سالی دو بار برای هم کادوی تولد می خرن. بعد بالاخره پسره تخم طلا میذاره و پیشنهاد ازدواج میده. حتی در مواردی دیده شده که دختره انقدر جو میگیردش که پیشنهاد ازدواج میده. خلاصه فرق نمی کنه کدوم پیشنهاد بدن، اون یکی در ادامه همون رابطه گوگولی-عشقی قبلیشون با هیجان و اشک پیشنهادش رو قبول میکنه و میرن که تا ابد برای هم باشن. اما معمولا اینا یه هفته هم دووم نمیارن بعد از ازدواج چون دفه اول که متوجه میشن طرفشون مجبوره بره دستشویی و نوعی فرشته نیست که بتونه بکشه بالا و تف کنه، کلا می خوره تو ذوقشون و دلشون رو میزنه. شوخی نیستا، باور کنین.

    گاهی ازدواج برای خلاص شدن استفاده میشه. دختره تو خونه باباشه خیلی بهش گیر میدن، ازدواج میکنه که به اونا زبون درازی کنه. پسرا هم همین طور، خونواده هی گیر میدن که باید زن بگیری، خوب اونا هم میگیرن. بعد حالا باحالش وقتیه که دختره برای خلاصی ازدواج کنه پسره هم همین طور. انقدر برا هم خالی مالی می بندن. سعی می کنن ادای هر کدوم از این قبلیا رو به نوبت در بیارن که طرفشون نفهمه که اصن اینا مجبوری دارن ازدواج می کنن. نتیجه ی این ازدواجا معمولا در اولین سالگرد ازدواج مشخص میشه. هر دوتاشون یه سال تلاش کردن یادشون نره ولی شب اولین سالگرد ازدواجشون سر یه چیز الکی دعواشون میشه و بعد از کلی بد و بیراه گفتن و متهم کردن گردش مشتری به دور خورشید و ماه به دور زمین متوجه میشن که طرفشونم عین خودشونه. خلاصه سالگرد ازدواجشون خیلی شب خوبیه دیگه بعد از یه سال می تونن راحت برن طلاق بگیرن یا اگه خونواده ها هنوز گیر بدن همین جوری به نام متاهل باشن و به کام مجرد. بعضی وقتا بچه مچه هم در ادامه خلاص شدن در میاد از این جور ازدواجا که بچه های خیلی بی اخلاقی هستن معمولا.

    گاهی ازدواج ...
     
    3mane shab@، سایه، para3to و 2 نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏11/12/10
    ارسال ها:
    1,922
    تشکر شده:
    4,164
    امتیاز دستاورد:
    113
    یه تئوری در مورد خواب هست که میگه اشیاء توی خواب هایی که می بینیم همون اشیایی هستن که در روز گذشته از ذهن ما گذشتن. به عبارت دیگه خواب بیان یه سری عواطف و حالاته که به وسیله ی اشیاء و مفاهیم تازه تر در ذهن بیان میشه. به نظر من بیداری هم همین جوریه. مثلا آواتارایی که افراد تو انجمن انتخاب می کنن معمولا چیزاییه که توی ذهنشون زیاد می چرخه. مثلا ممکنه تو محل زندگیشون اون چیزا رو زیاد ببینن یا این که تو ذهنشون به اون موضوعات و حالات بپردازن. نتیجه ی چیزی که میگم جالبه: در واقع آدما چیزایی شبیه به خوابای شبشون رو به عنوان آواتاراشون انتخاب می کنن. یادت میره چه خوابی دیدی؟ همین بغله یه نگاهی بکن
     
    3mane shab@، سایه، M!TRA و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.