سلام دوستان خیلی وقت بود تو فکر زدن همچین تاپیک و نوشته ای بودم شاید خیلی وقتا ی سری اتفاقات واسه ی خودمون یا واسه دوستان و اشناهامون افتاده ک باعث شده ی مدت ذهنمون رو درگیر کرده و گاهی حتی فراتر هم رفته و زندگیمونم دربرگرفته. من به این فکر کردم که این اتفاقات رو بیایم بصورت تجربه یا دغدغه یا هرچیزی ک میشه اسمشو گذاشت رو با دیگران ب اشتراک بزاریم تا دیگران ازش استفاده کنن. اگه دوست داشتید شرکت کنید تا تاپیک دنباله دار بشه شایدبخش زیادی از مشکلاتی که توی رابطه هامون بوجود میاد به این خاطر باشه که ما رابطمونو با فلان فیلم و با شخصیت های فلان داستان مقایسه و همزاد پنداری میکنیم. فیلم دیدن و کتاب خوندن بد نیست اما بشرطی که بتونیم ازش درس بگیریم و چیزی بیاموزیم اما متاسفانه گاهی ما زندگیمون به اون فیلم و داستان عجین میشه و حتی میشه گفت که میریم توی نقش. فکر میکنیم که هر اتفاقی که توی اون داستان بیوفته سرانجام توی زندگی و بالاخض رابطه های ما با دیگران هم میوفته(علی الخصوص اگه رابطه ی عاشقانه باشه) و این خیلی وقتا باعث میشه تصمیمات احساسی و از روی تاثیر پذیری از اون فیلم بگیریم و این میشه ک رابطه هامون خیلی زود دچار خدشه میشه و باعث خسارت های جبران ناپذیر روحی و روانی هم به خودمون و هم به طرف مقابلمون میشه . طرف دو روز با یکی دوست میشه ازش خوشش نمیاد یا ی کیس بهتری میخوره به پستش واسه پیچوندن طرف یا شروع میکنه به بهونه گیری های مختلف یا میگه تو خیلی خوبی من لیاقت تورو ندارم بهتره بری دنبال زندگیت و دنبال یکی که لایق تو باشه خب بابا چطوری توی دو روز این همه چیز رو تنهایی فهمیدی ( از این دست چیزا ک همتون دیدین یا شنیدین ، باور کنید همین چند روز پیش توی تاکسی بودم دو تا پسر با هم صحت میکردن همین اندازه شنیدم ک دوستش گفت انگار هنوز نپیچوندی دختره رو میگه نه هنوز نتوستم باهاش کات کنم روم نمیشه مستقیم بهش بگم ک نمیخوامت) خب اقا نمیخوایش بهتره راستشو بگی اینطوری حداقل به شعور طرف توهین نکردی اون بنده خدام اگه شعور داشته باشه درک میکنه و میره پی زندگیش . امروزه شاهد هستیم که خیلی از فیلما به گسسته شدن سریع تر روابط کمک میکنن شاید این صحنه رو توی خیلی از فیلما دیده باشید که طرف خیلی سریع با یکی اشنا میشه بعد سریع با هم دوست میشن و علیرغم مخالفت شدید خانواده ها به همون سرعت و بدون شناخت درست ازدواج میکنن و ی مدت ک میگذره کم کم هر دو طرف همدیگرو میشناسن یا بهتره بگم که شخصیت اصلی همدیگرو میشناسن متوجه میشن با اون چیزی که دیده بودن و اون چیزی ک مدنظرشون بوده فرسنگ ها فاصله دارن و اینطوری میشه که اختلاف ها بوجود میاد و یک یا هر دو طرف ساز ناسازگاری رو کوک میکنه جالبه که به هیچ تلاشی هم واسه بهبود رابطه ها انجام نمیدن و خیلی سریع هم از هم جدا میشن. پس سعی کنیم توی انتخابامون دقت کنیم خیلی وقتا ی چیزایی از دست میره که دیگه بدست نمیاد مراقب خودتون باشید
رفتن یک نفر از زندگی آدم، مثل بریدن دست با چاقوست. بعد از یک مدت عادت می کنی با یک دست غذا بپزی، با یک دست ظرف بشوری، با یک دست شلوارت را بکشی بالا و دکمه ات را ببندی، با یک دست تایپ کنی حتی.. ولی یک روز سر یک اتفاق عادی مثل صاف کشیدن خط چشم، شدت نیاز به آن یکی دستت را می فهمی. درست مثل رفتن کسی از زندگی ات که به نبودنش حسابی عادت می کنی اما یک روز وقت بستن قفل گردنبندت، تازه می فهمی چقدر جاش خالی ست...
با ی نفر اشنا شدم ی مدت باهاش در ارتباط بودم تا کمی بشناسمش و نقاط ضعف و قوتشو پیدا کنم من تو این مدت سعی کردم از اون چیزایی ک فهمیده بودم واسش ارزش دارن چیزی نگم یا وانمود کنم اونا رو ندارم بعد ی روز قرار شد همو ببینیم من تصمیم گرفتم با لباس و تیپی کاملا ساده و معمولی و بدون ماشین برم دیدنش. خلاصه بعد ی گپ و گفت حدودا یک ساعته صحبتامون تموم شد و من ایشون رو تا محل خونشون رسوندم چیزی ک جالب بود تغییر رفتار این شخص بود که ۱۸۰ درجه عوض شد و از همون لحظه ک جدا شدیم دیگه شروع شد درست حدس زده بودم معیارش پول و موجودی حساب بانکی بود و این ، اون چیزی نبود ک من میخواستم منم این موضوع رو فهمیدم به تصمیمش احترام گذاشتم و تمام... نتیجه همیشه همه نقاط مثبتتون رو یکجا رو نکنید بزارید کم کم نمایان بشه هرر از گاهی ی امتحانک کوچولویی بگیرید تا عیار رابطتون و میزان اهمیت شما واسه طرف مقابل مشخص بشه واسه بدست اوردنش سعی نکنید چیزی باشید ک اون میخواد یا واسه جلب نظرش خودتون و داشته هاتون رو بزرگنمایی کنید شما هرطوری ک بهش خودتون رو معرفی کنید میشناستتون هیچکس کامل نیست شما هم از این قائله مستثنی نیستید همونطوری ک هستید باشید اون کسی ک شما رو بخواد شما رو باهمه ی نقاط ضعف و قوتتون قبول میکنه به این فکر کنید ک ی روزی همه چی اشکار میشه اون موقع هیچی نمیمونه دیگه ...
ماه رمضون امسال بود...یع سری مهمون کاملایهویی میخواستن بیان خونمون!یادمه اون روزمریض بودم وکاری نمیتونستم بکنم!هنوزم هیشکی خونمون نبود!توخونه ی ماهم یه مدلیه که بابام پابه پای مامانم کاره خونه میکردومیکنه! مامانمم هول شده بود ونمیدونست چطوربه همه کارابرسه!کاملایادمه بابام هی بامامانم حرف میزدوسعی میکردمامانموآروم کنه!منم که حالم بدبود! خلاصه بابام رفت توآشپزخونه!غذادرست کردی سبزی هاروشست چایی درست کردو.... سرسفره همه ازغذاتعریف کردن و...که بابام گفت زن من همیشه غذاهاش خوشمزه میشه وحتی اشاره نکرد که تاسالادی که دارین میخورین من درست کردم! یه لحظه به داشتنش افتخار کردم که طرز افکارش قدیمی نیست وفکرنمیکنه مردبااینکارا ابهتش ازبین میره! الانم باافتخارمیگم بابام اصلااااااااااااا زن ذلیل نیست وابهتشوداره!واینکه همه کارای خونه روکمکمون میکنه وحتی شده لباسای منونندازه تولباس شویی وبادستاش بشوره!!❣❣➡یاکفشاموواکس زده و...(: بعدازگذشتن اتفاق اون شب توفکررفتم!داشتم فکرمیکردم بابام اون شب نبودآبرومون جلومهمونا رفته بود! فهمیدم مردی که توکارخونه کمک زنش میکنه عشق زنوبیشترمیکنه ودل زنشوخوش میکنه! تجربه ام این بود یه مرداگه ظرف بشوره اگه کمک زن و بچه اش باشه جایگاهش پایین نمیره ! چرابعضیافکر میکنن دخترمردمومیگیرن کلفت خونش باشه؟!چرافقط همه این خواستناازروی نیازه؟! بعضی مردارودیدم سالی یه باربرای کمک به زن خودشون یه بشقاب جابه جانمیکنن! به خدا فقط چایی که زن میاره شیرین نیست!یه وقتایی اون چایی که مردمیاره برای زنش ازعسل شیرین تره! من که تجربه اشونداشتم ولی مامانم میگه چایی بابات باهمه فرق داره! فهمیدم ابهت مردبااین چیزا لطمه نمیبینه زن کنیزخونه هاتون نیست! اون زنی که یه روزمیادتوخونه هاتون همون دخترسابقه گذشته اس که میخواستین باهاش باشین پس کنیزنیست! یه ذره فقط یه ذره کاش میفهمیدم مردایی که زنشونومیخوان زن ذلیل نیستن! وای که من چقدر ازواژه زن ذلیل بدم میاد کی گفته زن برای توخونه اس فقط ومردمیره بیرون و...این چرت وپرتا؛! مامان بابای من جفتشون شاغلن ومامانم بیرون بوده وبابام خونه وبرعکسش! بایدخنثی باشه!مکمل! باور کنین یع زن نیازداره به اینکه یه مردازاین مراقبتای یواشکی کنه و به جای شنیدن کلمه دوستت دارم محبت یواشکی ببینه! یه ذره بیشترحواستون به دختره خونتون باشه! سارآنوشته....
یه بار به این فکر میکردم آدما چقدر باهم فرق دارن محبتشون کمکشون ... وقتی داداشم دستمو گرفت تا از یه جای سخت عبور کنم اونوقت بود که با غرور سرمو بالاگرفتم و به این افتخار کردم که یه همچین داداشی کنارم دارم شاید کمکش خیلی کوچیک باشه ولی همین که به فکرت بوده خودش خیلی ارزش داره... میخوام بگم انقدر دنبال عشق از مردایی نباشید که هر روز با یکی سرگرمن عشق تو خانوادتونه عشق یعنی همون کمک برادر همون غیرتی شدنش وقتی یکی روت زوم کرده ... عشق همونیه که در کنارش با غرور راه بری عشق رو از دیگران طلب نکنید فقط یکم به اطرافتون توجه کنید اونوقته که عشق واقعیو در کنارتون میبینید که بدون هیچ منتی خرجت میکنه برادر خواهر پدر و مادر تنها عشق زندگی میتونن باشن حتی اگه بدترین باشن ولی وقتی بهشون دقت میکنی میبینی چه عاشقانه دارن بهت عشق میورزن....
مامانم دوشب پیش پول میخواست ازبابام دوباره دیشب گرفت بازدوباره امشبم میخواست بعداومده به بابام میگه رضاااااا عشقم عزیزززم من پول لازمم توکه دوست نداری اخرهفته توعروسی بگن زن رضاچرابدون ارایشگاه اومده عروسی؟!دقیقابااین قیافه ینی من موووووندم من رفتم توافق من محوشدمead::wonder: میگن زن زیرکه راست میگنا پولم گرفت نتیجه میگیریم بابام چقدرمظلوومه واینکه مردچه راحت گول میخوره