برای تو مینویسم .. برای اولین بار در تمام زندگیم مینویسم. در هوای نا آرام ذهن خراب و قلب زمین خورده ی خودم برای تو مینویسم برای اولین بار. شاید یه روزی این نوشته هارو نشونت دادم ازین ببعد هروقت بیاد تو افتادم اینجا برای تو مینویسم ازین ببعد هروقت هوای بی تو داشت منو خفه میکرد و وادار به خود زنی های همیشگی زندگیم میکرد میام اینجا و برای تو مینویسم عشق بعیده من. این نوشته ها فقط مال توئه، به خاطر تو مینویسم و شروع میکنم آخرین امید به عاشقانه بودن. این حرفا از زبون یک پسر بیستو چهار ساله شاید جالب نباشه... اما بعد از سالها اشتباه دیدن و اشتباه شناختن و اشتباه رفتن و برگشتن تورو پیدا کردم.. نمیدونی چقد زمین خوردم...نمیدونی چقد خسته شدم از خودم. زود حس کردم زود بزرگ شدم زود گشتم و پیدا نکردم و باز گشتم و بازگشتم... ساختم امیدوار شدم خودمو گول زدم شکست منم شکستم ... و حالا بعد از این همه مدت و این همه نا امیدی من تورو دیدم... تو برام یه فصل جدید رو داری شروع میکنی... زمان زیادی نمیگذره فقط چندماهه دیدمت پس چرا انقد از همه برای من آشنا تر شدی دختر چادری؟ برای تو مینویسم
من بلد نیستم ازین دل نوشته ها بنویسم... من شمّ ادبی ندارم من خوره ی ادبیات و شعر نیستم من ازین لوس بازی ها ندارم من تورو دوست دارم من انگار ،گوش شیطون کر، دارم عاشقت میشم اما میترسم،اگر حتی پدرت هم قبول کنه ، اگر همه چیز درست بشه، اگر خدا راضی بشه و تورو بمن بده من میترسم من لیاقت تورو دارم؟ خودم بهتر از همه جواب این سوال رو میدونم شاید حتی خدا نخواد بروم بیاره ولی انقد دوستت دارم که میترسم از منه تازه مسلمان بگذر
برای تو مینویسم مخاطب خاص مخاطب خاص خیلی وقتا کلی راه اومدم تا ببینمت و برم،اما وقتی بهت رسیدم روم نمیشد نگاهت کنم مخاطب خاص همه فکر میکنن شرطو شروطه مادیه که منو منتظر نگه داشته تا نیام سراغت مخاطب خاص من میترسم از بدست آوردنت حتی تو با همه ی دنیا فرق داری من چندین بار دچار توهم عشق شدم،مجنون شدم، فرهاد شدم تیشه به دست خوابم برد صبح از این عشق ها فارغ شدم و همه چیز رو فراموش کردم... اما تو مثل مادری که دست بچش رو میگیره تا قدم به قدم بهش راه رفتن یاد بده داری به من عاشق شدن رو یاد میدی،فکر کنم اصلا خبر هم نداری خودت
مخاطب خاص با پدرت که برای خواسگاری از تو صحبت میکردم سعی میکردم خیلی سخت گیر باشه میخواست کلی شرطو شروط بذاره تا آینده ی دخترش تضمین بشه میخواست ارزش دخترش حفظ بشه خیلی همه چیز رو مثلا دست بالا گرفت، مخاطب خاص پدرت نمیدونست که توی چشم من هیچ شرط و قدرو قراری به اندازه ی ارزش تو نمیشه...
مخاطب خاص در هر حالی که باشم فکر تو و عکس تو بمن آرامش میده... مخاطب خاص اونروزه گرم برای هشتاد نفر بستنی خریدم فقط برای اینکه تو خُنک بشی:) مخاطب خاص مثل بچه های بی تجربه شدم... شاید کسی باورش نشه که من حتی با تو یک بار هم هم کلام و هم نگاه نشدم مخاطب خاص انقدر دوستت دارم که منه عجول با تو عجله ای ندارم
مخاطب خاص بعید میدونم مال من بشی این تلخ ترین حقیقته منطقیه دنیای منه خدا خیلی بزرگه یه گوشه ی ذهنم با یه پررویی و وقاحت بی حد هنوزم امیدوارم که مال من بشی،که شاید خدا چشمش رو گذشته ببنده و فراموش کنه من چی بودم و تورو به من بده، مخاطب خاص حتی تصور این اتفاق میتونه ساعت ها منو شاد نگه داره مخاطب خاص من به عکس تو خیره میشم.. آشنا ترین چهره ی دنیارو میبینم در حالی که یک بار هم باهات نتونستم هم صحبت بشم
توی پیغام پسغام های واسطه ای روم نشد بگم، بگم که خیلی دوستت دارم مخاطب خاص میترسم از دستم بری و نتونسته باشم بهت بگم چقدر میخوامت چقدر توی چشم من از همه ی دنیا زیبا تری خانم تری خواستنی تری میترسم این روزها که نیستم کار از کار بگذره... میترسم از دستم بری قبل از اینکه بدونی چقدر عاشقت شدم خدایا من که احساس علاقه ی الکی و توهمه دوست داشتن خودم رو باره ها به هر رهگذری گفتم حالا نمیتونم به تنها عشق زندگیم حرف دلمو بزنم چقدر سخته فکر نمیکردم انقد سخت باشه دعا کن مخاطب خاص دعا کن اگر مال من نشدی خدا منو بخره.. چون بی تو اگر اونم منو نخواد وا میموونم
انقد بی تو بودن بمن فشار آورده دارم این جملات رو به زور وصل میکنم به هم... هرکی بخونه این هارو مثل شنیدن آواز یک آدم بد صداست کاش راه دیگه ای بود.. کاش میشد یه تیشه بردارم بیفتم به جون کوه... که شاید خدا دلش به رحم بیاد و این فاصله رو کم کنه... شاید یه روزی مال هم بشیم مخاطب خاص... شاید یه روزی این نوشته هارو نشونت دادم... شاید یه روزی تموم بشه این حال با شروع شدنه ما. ر.م