خیلی از دردهای روزانه و گله شکایت هامون ناشی از فرهنگ بدی هستش که تو جامعه رواج داره که شاید به طور ناخودآگاه یا آگاه خودمون هم درگیرش باشیم مثل مصرف نادرست آب، ایستادن ماشین بر روی خط عابر پیاده و ... پیش خودم فکر کردم بد نیست اگر کسی چیزی به ذهنش میرسه چه از تفکرات خودش و چه نقل قول از دیگران و همچنین عکس و فیلمی که بتونه به ایجاد تغییر و بهتر شدن فرهنگ جامعه کمک کنه اینجا به اشتراک بزاره. نیازی هم نیست خیلی پشت هم مطالب ارسال بشه که فقط جنبه انبار شدن داشته باشه. کوتاه و گیرا و خواندنی باشه کافیه بالاخره هر چیزی از نقطه ای شروع میشه.
یکی از مسائلی که قوانین راهنمایی و رانندگی خیلی به چشم میاد ایستادن ماشین ها بر روی خطوط عابر پیاده هستش. که البته کمی رو به بهتر شدن هست ولی هنوزم دیده میشه و آزار دهنده هستش. زمانی که چراغ برای ماشینها قرمز میشه مطمئنا خطوط حق عبور پیاده روها میشه که وقتی ماشینی بر روی این خطوط میاد می ایسته به حقوق دیگری تجاوز کرده. اگر کسی اینجا راننده هستش و یا کنار راننده دیگری میشینیم که حداقل میشناسیم این نکته رو رعایت کنیم و گوشزد. البته این نکته برای عابر پیاده هم ضروریه که برای عبور به چراغ ها توجه کنه چون در غیر این صورت همین تجاوز از سوی او به دیگران رخ میده. با رعایت همین نکته ساده هم آمار تصادف کم میشه، هم جرایم راهنمایی رانندگی کم میشه، هم نظم رواج پیدا میکنه و اینکه احترام به حقوق دیگران و خودمون رواج پیدا میکنه
ممنون از تاپيک خوبتون يکي از چيز هايي که ميبينم زياد شده تو اجتماع صبور نبودن ادما نسبت به همه برا همين مردم سر چيزاي الکي تو خيابون دعواشون ميشه نمي دونم سر مشغله هاي فکريشونه آرامش ندارن و نمي تونن یه ذره قدرت بخششونو زياد کنن البته همه اين جور نيستن ولي نسبت به گذشته بيشتر شده اميدوارم تو اجتماعمون صبوري کنيم نسبت به رفتار همديگه یکي ديگه هم قضاوت مي کنيم خيلي زود همديگه رو قبل اينکه بشناسيم من خودمم قبل تر ها اين جوري بودم ولي چون آدم کم حرفيم قضاوت خودمو منتقل به ديگران نمي کردم ولي الان تا يه قضاوتي مي خواد بياد به ذهنم خودم خودمو کنترل مي کنم قبل اينکه به خاطر قضاوت بدم پشيمون بشم بالاخره تک تکمون اگه از خودمون شروع کنیم ان شالله سطح فرهنگیمونو بالا میبریم
آقا/خانم تو این کم آبی آخه چرا باید شلنگ آبو برداری خیابونو آسفالتو همینجوری آب بدی؟ قراره آسفالتا رشد کنن؟!!! نکنید حتی اگر کم آبیم نبود آب شربو چرا باید الکی ریخت روی آسفالتو موزاییک. برای شستن ماشین چه لزومیه شلنگو باز کنید آبو بگیرید روش، حداقل با سطلم نمیکنن اینکارو!!! برای آبیاری باغچه و فضای سبز خونتون از سیستمای آبیاری جدید که تو مصرف آب صرفه جویی میکنه و بهتر هم آبیاری میکنه استفاده کنید باور کنید همین الان که ما عین خیالمون نیست شهرهایی هستن که آب آشامیدنی مناسب ندارن از خودمون شروع کنیم
"مملکت، مردم دانا میخواهد" !! توی تاکسی نشسته اَم؛ راننده از دزدی ها میگوید و رانت خواری ها و امثالهم... پیاده که میشوم سعی میکند پانصد تومان بیشتر کرایه بردارد... ! قصاب محل از مافیای گوشت میگوید و اوضاع خراب کشور و اینکه معلوم نیست عاقبتمان چه میشود... حواسم که لحظه ای پرت میشود، دویست سیصد گرم چربی،قاطیِ گوشت در چرخ گوشت میریزد...! دوست قدیمی ام کارمند است؛ در تلگرام پُست های فساد مسئولین را از این گروه به آن گروه میگذارد. میگوید: روزی دو سه ساعت در اداره ـ در زمانی که باید کار مردم را انجام بدهد ـ سرش توی گوشی و تلگرام است...! کابینت ساز از کارِ دوستم زده است و پول را گرفته و فلنگ را بسته...! بقال محل اجناس تاریخ مصرف گذشته را جلوی دست میچیند، به هوای اینکه نبینی و بخری...! میوه های خوبِ میوه فروش سوا شده و دو برابر قیمت فروخته می شود...! مرغ فروش، مرغهای مانده را در پیاز می خواباند و به عنوان جوجه کباب میدهد دست مردم...! معلمِ مدرسهٔ یکی از بچه های فامیل عملاً کارش را محول کرده به والدین و یک روز در میان می آید مدرسه...! پزشک، از خانوادهٔ بیمار تصادفی، در حال مرگ، ۳میلیون پول نقد میخواهد تا برود داخل اتاق عمل...! در بانک، شش باجه وجود دارد اما کلاً یک نفر کار مردم را راه می اندازد...! استاد دانشگاه، کتاب انگلیسی را ۱۰صفحه ۱۰صفحه به عنوان پروژه میدهد به دانشجویانش که ترجمه کنند و آخرش به نام خودش چاپش میکند! و ... میگویند یک سوزن به خودت بزن، یک جوالدوز به دیگران... خیلی وقت است خودمان هم به خودمان رَحم نمیکنیم... صاحب مغازه با حیله و فریب و دروغ، پول شاگردش را نمیدهد یا با تاخیر میدهد... به خدا سوگند بابک زنجانی، خاوری و ... و خیلی های دیگر عینِ خودِ ما مردم هستند، فقط پست گرفته اَند و سطح تخلفشان از ۳۰۰ گرم چربی و پانصد تومان اضافه کرایه، رسیده به میزانی که میدانیم. جامعه مثل یک درخت است. ما ریشه ها و تنه ایم و مسئولین میوه و برگ... چطور از درختی که ریشه اَش پوسیده و تنه اَش آفت خورده، انتظار میوهٔ سالم داریم!؟ ما حق داریم مسئولینِ دلسوزِ پاکِ سالم داشته باشیم، اما خب از کجا بیایند؟ مگر نه اینکه آنها هم آدمهای همین جامعه هستند؟ ما حق داریم مطالبه گر باشیم... اعتراض کنیم به مشکلات... اما شاید بهتر باشد یک بار هم که شده، از خُرد به کلان برویم. خودمان را اصلاح کنیم بلکه نسلهای بعدِ مسئولین اصلاح شوند، که آن موقع اگر اصلاح نشدند، مثل امروز نمی نشینیم و فقط درباره گندکاری هایشان جُک درست نمیکنیم. به قول امیرکبیر: ابتدا فکر کردم مملکت وزیرِ دانا میخواهد، بعد فکر کردم شاهِ دانا میخواهد، در آخر اما فهمیدم مملکت مردمِ دانا میخواهد... "تغییر"را باید از خودمان شروع کنیم، درستکار باشیم...!!
فرهنگ یعنی : بدون اجازه کسی از او فیلم و عکس نگیریم . فرهنگ یعنی : میزان درآمد و حقوق دیگران به ما ربطی ندارد . فرهنگ یعنی : کسی تو گوشی خود عکسی به ما نشان داد عکس های قبلی و بعدیش را نبینیم . فرهنگ یعنی : تا در جمعی نشستی سریع 2 تا اصطلاحی که در یک کتاب خوانده ای را به رخ دیگران نکشی . فرهنگ یعنی : خودت را صاحب نظر ندانی تا رسیدی به کسی در مورد مدل مو و رنگ مو آرایشش و چاقی و لاغری او نظر دهی . فرهنگ یعنی : لهجه دیگران را مسخره نکنیم . فرهنگ یعنی : تا از خونه کسی بیرون آمدیم و در را بستیم شروع نکنیم به بدگویی و غیبت از میزبان . فرهنگ یعنی : آشغال از ماشین بیرون نریزیم . فرهنگ یعنی : از چشمی درب خانه مان رفت و آمد همسایه ها را چک نکنیم . فرهنگ یعنی : تا کسی برایمان کادو خرید سریع قیمت آن را در نیاوریم ...
وقتی وارد جایی میشیم یه چیزی جلومون هست که اسمش دَره اونو میزارن که بهش ضربه بزنیم بعد بریم داخل بیاید یکم شعور داشته باشیم وقتی وارد اتاق یا هر جایی که میشیم اول در بزنیم چه اتاق پسر چه دختر واقعا چقدر خوبه اگه ایرانیا این فرهنگو یاد بگیرن از خودمون شروع کنیم
این خیلی خوب بود خیلی وقت میخوام این حرفارو خیلی مرتب و کامل بگم ولی جور در نمیومد. مرسی واقعا حناق شده بود دیگه
این همه حرف زدی بعدش یه نتیجه گرفتی که ... تغییر را باید از خودمان شروع کنیم، "درستکار باشیم" ؟؟؟؟ واقعا؟؟؟ واقعا؟؟؟؟ ینی چی آخه؟ بعد مملکت مگه مردم دانا نمی خواست، چی شد به درستکاری ختم شد؟ درستکار باشیم یه دفه دانا میشیم؟ بعد درستکار ینی چی؟ ینی همون چیزایی که یادمون دادن رو هر چه سخت گیرانه تر اجرا کنیم؟ یعنی خودمون رو کم اذیت می کنیم، باید بیشتر بشه؟ دانایی اون موقع یعنی چی رو بدونیم؟ مثلا هی اعتراض کنیم؟
البته در مورد متن خودش روشنا میاد و صحبت میکنه. من برداشت خودمو میگم. مشکل مردم دانا با درستکاری چیه؟ مگه مملکت مردم دانا بخواد نمیتونه به درستکاری ختم بشه؟ به نظر من تناقضی بین دانا بودن مردم که به دنبال آگاهی میرند و درستکاری نیست. چون همه انسانها (درواقع اونهاییکه روند زندگی براشون پیشرفت به حساب میاد) سعی میکنن تا بفهمند و بیشتر بفهمند برای انجام کار درست. درستکاریو حتی میشه تو آموزش هایی هم که به ما دادن پیدا کرد ولی نه کامل. درستکاری هر جایی میتونه باشه فقط به شرطی که در موردش بخونیم و بفهمیم تا به قولی به همون دانایی برسیم تا انتخابش کنیم. فکر نکنم آدم دانا و درستکار و کسیکه به دنبال فهمیدن بیشتره پیدا کنی که خودش اذیتش نشده باشه یا کم اذیت شده باشه.