ســـ ــینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
کاش میشد هیچکس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی باتو میمانم ولی رفتی و گفتی که اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای بازگشت دستهای تو ولی بالا نبود باز هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود …
وقتی که تنهایی میاد ، حس می کنم که بی کسم ثانیه ها نمی گذرن ، هیچ موقع فردا نمیآد دلم دیگه زندگی رو با اینهمه درد نمیخواد
غربت آن نیست که تنها باشی / فارغ از فتنه ی فردا باشی غربت آن است که چون قطره ی آب / در به در ، در پی دریا باشی غربت آن است که مثل من و دل / در میان همه کس یکه و تنها باشی
پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش غمم دریا ، دلم تنهاست
چارلی چاپلین : من هر قدر با کار طنز، کوشش کردم تا مردم " بفهمند" اما آنها فقط " خندیدند " ! امام سجاد (ع) : پدرم با برترین مردان زمان خویش در خون غلطید تا مردم " بفهمند" اما آنان فقط" گریه کردند " ! + بفهمید ++بفهمیم