مثلا جای اینکه منتظر باشم. پست بذاری یابنـشینم و آنلاین بودنتـ را تماشا کنمـ، باید منـــتظرت میمانـدم تا زنگِ در را بزنے به گمانم.. اشتــــــباه شـد..
کــــاش فقط دوستم بودی! میرفتیـم گردو بازی و کیف میکردیم..! عشــق تنها حماقتے بود که تنهاتـــرمان کرده استـ!
یادش بخیر اون روز وقتی گفتم خیلی بده حالم گفتم بمون پیشم ولی رفتی بد گزاشتی قالم کردم غروب شروع کردم انتقام بگیرم واسه عشق تو قلبم نقطه چین بچینم اصلا چرا سخت بگیرم اصلا چرا بخوام پیشم باشی بدون تو فکرمم نمیای که باهام باشی حالا برو میدونم که نخاستی بمونی پیشم میخوام مثل یه درخت خشک من برگ بریزم حسمو میکنم سوژه ولی باز چشمام تره اشکام میریزه مثله بارونه رو چتره هیچی نیست تو فکر خلاقم اندازه یه دنیا تو دلم حرف دارم کلمه به کلمه از جونم جدا میشه یه حسی میگه که اون داره واسم خدا میشه قلبم مثله یه آتیشه شعله رو درو دیوارم مثله یه پرنده ی آزاد ولی بدون بالم... قشنگه؟سالروز این شعرمه حدودا پارسال این روزا نوشتمش
باد شــالیزار شالتـ را به رقص آورده استـ! هیچ،کس جز من مبادا دست در مویت کند! خـــوش به حال بوتهی یاسے که در ایوان توست مےتواند هر زمان دلتنگ شد بویت کند!