1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

زندگی نامه ی فردوسی

شروع موضوع توسط Zarirr ‏21/11/10 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    شاهنامه، تبارنامه ملت كهن ماست كه در هرم جگرسوز ايام، همواره همچون سروي سايه‏‏فكن خستگان و مشتاقان ايران زمين را به خنكاي خويش فراخوانده است.

    بسا پهلواناني كه در دامن اين دايه پير برباليده‏اند، با داستانهاي شگفت‏انگيزش زندگي كرده‏اند، با شنيدن حكايت رستم و سهراب باران اشكي بر گونه افشانده‏اند؛ و از خاطره خونين سياووش بارها بر خويش لرزيده‏اند.

    شاهنامه، حافظ راستين سنن ملي و شناسنامه قوم ايراني است. شايد بي‏وجود اين اثر سترگ، بسياري از عناصر مثبت فرهنگ آباء و اجدادي ما در طوفان حوادث تاريخي نابود مي‏شد و اثري از آثارش به جاي نمي‏ماند.

    حكيم فردوسي كه شاعري معتقد و مؤمن به ولايت معصومين (ع) بود و خود را بنده اهل بيت نبي و ستاينده خاك پاي وصي مي‏دانست و تأكيد مي‏كرد كه:

    گرت زن بد آيد، گناه من است

    چنين است و آيين و راه من است

    بر اين زادم و هم بر اين بگذرم

    چنان دان كه خاك پي حيدرم

    با خلق حماسه عظيم خود، برخورد و مواجهه دو فرهنگ ايران و اسلام را به بهترين روش ممكن عينيت بخشيد، با تأمل در شاهنامه و فهم پيش زمينه فكري ايرانيان و نوع انديشه و آداب و رسومشان متوجه مي‏شويم كه ايرانيان همچون زميني مستعد و حاصلخيز آمادگي دريافت دانه و بذر آيين الهي جديد را داشته و خود به استقبال اين دين توحيدي رفته‏اند.

    چنان كه در سالهاي آغازين ظهور اسلام، در نشر و گسترش و دفاع از احكام و قوانينش به دل و جان مي‏كوشيدند. از اين منظر، اهميت «شاهنامه» فقط در جنبه و شاعرانه آن خلاصه نمي‏شود و پيش از آن كه مجموعه‏اي از داستانهاي منظوم باشد، تبارنامه‏اي است كه بيت بيت و حرف حرف آن ريشه در اعماق آرزوها و خواسته‏هاي جمعي ملتي كهن دارد؛ ملتي كه در همه ادوار تاريخي، نيكي و روشنايي را ستوده و با بدي و ظلمت ستيز داشته است.


    حكيم فردوسي به تحقيق در سال 329 و يا 320 ه . ق در خانواده‏اي از دهقانان به دنيا آمد. اين شاعر استاد اگر چه در آغاز زندگي همچون دهقانان و زمينداران روزگار خود صاحب شوكت و مكنت بود، اما به خاطر صرف عمر در راه هنر و ادبيات و از همه مهمتر نظم شاهنامه، ثروت خود را از دست داد و در عهد پيري تهيدست و بي‏چيز شد:

    آلا اي برآورده چرخ بلند

    چه داري به پيري مرا مستمند

    چو بودم جوان برترم داشتي

    به پيري مرا خوار بگذاشتي

    به جاي عنانم عصا داد سال

    پراكنده شد مال و برگشت حال

    فردوسي نظم شاهنامه را حدود سالهاي 370 يا 371 ه . ق شروع كرد و حدود سي و پنج سال، بي‏وقفه در انجام و اتمام اين كار كوشش نمود. به عبارتي، او تمام هستي خود را وقف اين كار كرد و با وجود چند تن از دوستانش كه حامي او در انجام اين كار ملي و ادبي بودند، همان طور كه گفتيم، به روزگار پيري ثروت دوران جواني را از دست داد و فقير و تهيدست، باقي عمر را در بي‏چيزي و افلاس گذراند.

    حماسه‏سراي بزرگ ايران در سال 411 ه .ق درگذشت. او را در شهر طوس در باغي كه ملك خود او بود، به خاك سپردند.

    از جزئيات زندگي حكيمي كه عمر خود را به ايثار در تدوين و بازسازي شاعرانه سرگذشت پهلوانان اساطيري و حماسي ايران سپري كرد، آگاهي چندان دقيق و مستندي در اختيار نداريم، شايد بهتر اين است كه شرح زندگي او را در زندگي پهلوانان شاهنامه جستجو كنيم؛ پهلواناني كه زندگيشان در رويارويي با مرگ معنا مي‏يابد؛ مگر نه اين كه او خود نيز يكي از همين پهلوانان بود…

    شاهنامه، منظومه مفصلي است كه حدوداً از شصت هزار بيت تشكيل شده است و داراي سه دوره اساطيري، پهلواني و تاريخي است. دوره اساطيري شاهنامه، عهد كيومرث تا سلطنت فريدون را در بر مي‏گيرد و دوره پهلواني آن شامل قيام كاوه تا مرگ رستم است. قسمت تاريخي شاهنامه، شامل اواخر عهد كيان به بعد مي‏شود كه اين قسمت نيز با افسانه‏ها و داستانهاي حماسي آميخته است.

    به عنوان مهمترين مآخذ فردوسي در نظم شاهنامه، در درجه اول از شاهنامه ابومنصوري مي‏توان نام برد. علاوه بر آن، داستانهايي كه درباره رستم و خاندان گرشاسپ وجود داشته و راوي اغلب آنها، فردي به نام آزادسرو بوده است، و همچنين داستانها و رواياتي پراكنده كه خود شاعر به صورت شفاهي از ديگران مي‏شنيد.

    فردوسي بر پيرنگ منابع بازمانده كهن، چنان كاخ رفيعي از سخن بنيان مي‏نهد كه به قول خودش باد و باران نمي‏تواند گزندي بدان برساند و گذشت ساليان خللي در اركانش وارد نمي‏كند.


    در برخورد با قصه‏هاي شاهنامه و ديگر داستانهاي اساطيري فقط به ظاهر داستانها نمي‏توان بسنده كرد؛ تأمل و دقت در آنها كه گاه حتي به نظر، ساده مي‏نمايند، بسياري از حقايق وجود را بر ما آشكار مي‏كنند. اساطير، نمونه‏هاي نخستين و حقيقي اتفاقات جزئي و كلي در عالم واقعيت هستند و تنها آنان كه صاحب تفكر و اهل انديشه‏‏‏اند مي‏توانند از ژرفاي حقايق موجود در داستانهاي اساطيري بهره‏مند شوند.

    زبان قصه‏اي اساطيري، زباني آكنده از رمز و سمبل است؛ چنان كه بي‏توجهي به معاني رمزي اساطير، شكوه و غناي آنها را تا حد قصه‏هاي معمولي تنزل مي‏دهد و حكيم فردوسي توصيه مي‏كند:

    تو اين را دروغ و فسانه مدان

    به يكسان روش در زمانه مدان

    از او هر چه اندر خورد با خرد

    وگر بر ره رمز معني برد


    شاهنامه روايت نبرد خوبي و بدي است و پهلوانان، جنگجويان اين نبرد دائمي در ناوردگاه هستي‏اند. جنگ فريدون و كاوه با ضحاك ظالم، كين خواهي منوچهر از سلم و تور، مرگ سياووش به دسيسه سودابه و ... همه حكايت از اين نبرد و ستيز دارند.

    تفكر فردوسي و انديشه حاكم بر شاهنامه هميشه مدافع خوبيها در برابر بدي وظلم و تباهي و تيرگي است. ايران كه سرزمين آزادگان محسوب مي‏شود، همواره مورد رشك و آزار و اذيت همسايگانش قرار مي‏گيرد.

    زيبايي و شكوه ايران، آن را در معرض مصيبتهاي گوناگون قرار مي‏دهد و از همين رو پهلوانانش با تمام توان از موجوديت اين كشور و ارزشهاي عميق انساني مردمانش كه جنبه مقدس و ديني دارد، به دفاع برمي‏خيزد و جان بر سر كار خويش مي‏نهند.


    برخي از پهلوانان شاهنامه چونان نمونه‏هاي متعالي آدمي بر خاك هستند كه عمر خويش را به تمامي در خدمت همنوعان خويش گذارده‏اند؛ پهلواناني همچون فريدون، سياووش، كيخسرو، رستم، گودرز و طوس از اين دسته‏اند.

    پهلوانان ديگري نيز همچون ضحاك و سلم و تور وجودشان آكنده از شرارت و بدخويي و فساد است؛ گويي مأموران اهريمنند و قصد نابودي و فساد در امور جهان را دارند. قهرمانان شاهنامه با مرگ، ستيزي هماره دارند و اين ستيز نه رويگرداني از مرگ است و نه پناه بردن و كنج عافيت؛ بلكه پهلوان د رمواجهه و درگيري با خطرات بزرگ به جنگ مرگ مي‏رود و در حقيقت، زندگي را از آغوش مرگ مي‏دزدد.


    زبان شعر فردوسي نه زبان تغزل است و نه زبان ند و نصيحت. اگر چه داستانهاي او در نهايت به تمامي پند و مثل‏اند و شاعر در پايان اغلب داستانهايش بي‏اعتباري دنيا را فرا ياد خواننده مي‏آورد و او را به بيداري و تنبه از غفلت روزگار مي‏خواند؛ و چون هنگام سخن عاشقانه مي‏رسد، به سادگي و وضوح و در نهايت در شأن شكوه و هيبت پهلوانان در اين ميدان گوي مي‏زند.


    نگاهي به اسكندرنامه نظامي در قياس با شاهنامه، اين حقيقت را بر ما نمايانتر مي‏كند. شاعر عارف كه ذهنيتي تغزلي و زباني نرم و خيال‏انگيز دارد، در وادي حماسه را فراموش كرده است؛ حال آن كه حكيم فردوسي حتي در توصيفات تغزلي در حد مقدورات و شأن زبان حماسه از تخيل و تصاوير بهره مي‏گيرد و از ازدحام بيهوده تصاوير در زبان حماسي‏اش پرهيز مي‏كند. تصوير در شعر فردوسي همواره در كنار تجسم وقايع قرار دارد. شاعر حماسي‏سرا با تجسم حوادث و ماجراهاي داستان در پيش چشم خواننده او را همراه با خود به متن حوادث مي‏برد؛ گويي خواننده، داستان را بر پرده سينما به تماشا نشسته است.

    تصويرسازي و تركيب‏بندي تخيل در اثر فردوسي چنان محكم و متناسب است كه حتي اغلب توصيفات طبيعي درباره طلوع، غروب، شب، روز و ... در شعر او حالت و تصويري حماسي مي‏يابند و ظرافت و دقت حكيم طوس در چنين نكاتي موجب هماهنگي جزئي‏ترين امور در شاهنامه با كليت داستانها شده است. به اين توصيفات شاعر از آفتاب دقت كنيد:

    چو خورشيد از چرخ گردنده سر

    برآورد برسان زرين سپر

    پديد آمد آن خنجر تابناك

    به كردار ياقوت شد روي خاك


    چو زرين سپر برگرفت آفتاب

    سر جنگجويان برآمد زخواب


    و اين هم تصويري كه شاعر از رسيدن شب دارد:

    چو خورشيد تابنده شد ناپديد

    شب تيره بر چرخ اشگر كشيد

    شاهنامه زباني فاخر و مطنطن دارد. موسيقي در شعر فردوسي از عناصر اصلي شعر محسوب مي‏شود. انتخاب وزن متقارب (فعولن فعولن فعولن فعول) كه هجاهاي بلند آن كمتر از هجاهاي كوتاه است، موسيقي حماسي شاهنامه را چند برابر مي‏كند.

    علاوه بر استفاده از وزن عروضي مناسب، فردوسي با به كارگيري قوافي محكم و هم حروفيهاي پنهان و آشكار، انواع جناس، سجع و ديگر صنايع لفظي تأثير موسيقايي شعر خود را تا حد ممكن افزايش مي‏دهد.

    اغراقهاي استادانه، تشبيهات حسي و القاي حالات و نمايش لحظات طبيعت و زندگي از ديگر مشخصات مهم شعر فردوسي است.

    هفت خوان رستم :

    خوان اول، جنگ رخش با شير
    خوان دوم، بيابان بي‏آب و گرماي سخت
    خوان سوم، كشتن اژدهاي دژم
    خوان چهارم، مي و رود با ميگسار جوان
    خوان پنجم، سر سركشان زير پي گستريد
    خوان ششم، رستم ارژنگ ديو را مي‏كشد
    خوان هفتم، كشتن ديو سپيد
     
  2. Sert oğul

    تاریخ عضویت:
    ‏12/11/10
    ارسال ها:
    17,621
    تشکر شده:
    6,352
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    IOG
    فردوسی

    حکیم ابوالقاسم حسن بن علی توسی معروف به فردوسی (حدود سال ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری خورشیدی) در ناحیه توس خراسان به دنیا آمد و همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد. او شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان پارسی تا زمان خود بوده‌ است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است.


    [​IMG]مجسمه فردوسی در میدان فردوسی تهران، اثر ابوالحسن صدیقی.

    زندگی

    در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این‌که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در سده‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌ است. دیگر اینکه به علت محبوب بودن اشعارش در میان مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌ است، داستان‌هایی سرهم کنند.
    تولد

    بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری خورشیدی (329 ه.ق./940 میلادی) در روستای باژ (پاز کنونی) در ناحیه توس خراسان متولد شد.
    استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌ است شعر زیر است که پژوهشگران بیت آخر را اشاره به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:
    بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت - نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت
    فریدون بیداردل زنده شد - زمین و زمان پیش او بنده شد
    و از این که فردوسی در سال ۳۷۵، پنجاه و هشت ساله بوده‌ است، نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ به دنیا آمده ‌است.
    [​IMG]آرامگاه فردوسی در توس خراسان در نزدیکی مشهد.نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ زندگی فردوسی مطلب نوشته‌ است، تولد فردوسی را در ده «باز» (پاز) نوشته ‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاز امروزه در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد در استان خراسان رضوی ایران قرار دارد.
    نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور» گفته اند. نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است.
    محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.
    کودکی و تحصیل

    پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).
    جوانی و شاعری

    [​IMG]کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند. با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامه ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.
    فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به توس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.
    سرودن شاهنامه

    مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد. فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد، و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.
    پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند. ازاین رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.
    به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).
    مرگ و آرامگاه

    [​IMG]آرامگاه فردوسی در توس خراسان[​IMG]سنگ قبر فردوسیاولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمه بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.
    پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب توس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.
    از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.
    افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

    افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی
    آثار

    [​IMG]صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه در آرامگاه فردوسیتنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است، متن خود شاهنامه‌ است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).
    آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمه بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی توسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.
    نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.
    جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):
    بسی رنج بردم در این سال سی - عَجَم زنده کردم بدین پارسیدر نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:
    من این نامه فرخ گرفتم به فال - بسی رنج بردم به بسیار سالبسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.]
    درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده

    • (ajam)عجم ۱-غیر عرب، بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران
    • (ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته می‌شود
    پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان دوست‌داران و مخالفان فردوسی

    در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار عباسیان و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بوده‌است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.
    با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشته‌است، از شبه‌قاره هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال ۶۰۱ شمسی نیز خلاصه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.
    پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.
    صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند.
    از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است] که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.
    فردوسی‌پژوهی

    پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.
    به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.
    در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است.شاهنامه تصحیح وی همچنین به گفته برخی قویترین نسخه از شاهنامه‌است که بصورت انتقادی در ۸ جلد توسط انتشارات ایرانیکا منتشر گردید.

    • هانس هاینریش شِدِر ایران شناس آلمانی در سخنرانی که به مناسبت کنگره فردوسی در در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۳۴ میلادی (پنجم مهرماه ۱۳۱۳ خورشیدی) به‌مناسبت هزاره‌ فردوسی و در شهر برلین بر پا شده بود می‌گوید اشغال ایران توسط مغولان و از بین رفتن توان ایران پس از یک قرن استقلال از دلایل استقبال ایرانیان از شاهنامه و تلاش برای بازیابی هویت خویش توسط وی است. همچنین وی تشابه وضعیت ایرانیان در دران فردوسی با آلمان قرن نوزدهم را علت گرایش اندیشمندان آن کشور به سمت شاهنامه فردوسی و ترجمه آن به آلمانی می‌داند. اما به گفته بسیاری از ادیبان ایران فردوسی بزرگترین اثر حماسی جهان یعنی شاهنامه را پدید آورده ‌است.
    جایگاه جهانی

    فردوسی در تمام جهان شناخته شده و مورد احترام است. شاهنامهٔ فردوسی به بیشتر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است.
    استالین از رهبران شوروی برای اولین بار در سیزده سالگی با شاهنامه آشنا شد و و تنها سخنرانی فرهنگی او نیز در جشنواره که در جمهوری تاجیکستان برگزار کرده شده بود، طی سخنانی به تجلیل از فردوسی پرداخت.
    مجسمهٔ فردوسی در میدان فردوسی تهران

    نوشتار اصلی: مجسمه فردوسی در تهرانمجسمهٔ فردوسی، شاعر پارسی‌گوی ایرانی در میدان فردوسی (تهران) شهر تهران قرار دارد. این مجسمه توسط استاد ابوالحسن صدیقی ساخته شد. این مجسمه در ۱۷ خرداد سال ۱۳۳۸ خورشیدی با برپایی مراسمی با شکوه، در میدان فردوسی شهر تهران پرده‌برداری شد.
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    زندگی نامه فردوسی شاعر بزرگ ایرانی



    زندگی نامه فردوسی

    بر پایهٔ دیدگاه بیشتر پژوهشگران امروزی، فردوسی در سال ۳۲۹ هجری قمری برابر با ۳۱۹ خورشیدی (۹۴۰ میلادی) در روستای پاژ در شهرستان توس در خراسان دیده به جهان گشود. نام او همه جا ابوالقاسم فردوسی شناخته شده‌است. نام کوچک او را در بن‌مایه‌های کهن‌تر «حسن» نیز نوشته‌اند. پدرش از دهقانان طوس بود که ثروت و موقعیت قابل توجهی داشت. وی از همان زمان که به کسب علم و دانش می پرداخت، به خواندن داستان هم علاقه مند شد .



    چنان كه مي دانيم "دهقانان" يك طبقه از مالكان بودند كه در دوره ي ساسانيان (و چهار پنج قرن اول از عهد اسلامي) در ايران زندگي مي كردند و يكي از طبقات اجتماعي فاصل ميان طبقه كشاورزان و اشراف درجه اول را تشكيل مي دادند و صاحب نوعي "اشرافيت ارضي" بودند.



    زندگانی آنان در كاخهايي كه در اراضي خود داشتند مي گذشت. آنها به وسيله ي "روستاييان" از آن اراضي بهره برداري می نمودند و در جمع آوري ماليات اراضي با دولت ساساني و سپس در عهد اسلام با دولت اسلام همكاري داشتند و حدودا تا زمان حمله مغول به تدريج بر اثر فتنه ها و آشوبها و تضييقات گوناگون از بين رفتند.



    همانطور که در زندگی نامه فردوسی آمده است، آغاز زندگی وی هم‌ زمان با گونه‌ای جنبش نوزایش در میان ایرانیان بود که از سدهٔ سوم هجری آغاز شده و دنباله و اوج آن به سدهٔ چهارم رسید و گرانیگاه آن خراسان و سرزمین‌های فرارود بود.



    در درازنای همین دو سده شمار چشمگیری از سرایندگان و نویسندگان پدید آمدند و با آفرینش ادبی خود زبان پارسی دری را که توانسته بود در برابر زبان عربی پایدار بماند، توانی روزافزون بخشیدند و به صورت زبان ادبی و فرهنگی درآوردند. فردوسی از همان روزگار کودکی بینندهٔ کوشش‌های مردم پیرامونش برای پاسداری ارزش‌های دیرینه بود و خود نیز در چنان زمانه و زمینه‌ای پا به پای بالندگی جسمی به فرهیختگی رسید و رهرو سخت‌گام همان راه شد.



    زندگی نامه فردوسی- دوران کودکی و نوجوانی
    درباره دوران کودکی و جوانی فردوسی نه خود شاعر سخنی گفته و نه در بن‌مایه‌های کهن جز افسانه و خیال‌بافی چیزی به چشم می‌خورد. با این حال از دقت در ساختار زبانی و بافت تاریخی - فرهنگی شاهنامه، می‌توان دریافت که او در دوران پرورش و بالندگی خویش از راه مطالعه و ژرف‌نگری در سروده‌ها و نوشتارهای پیشینیان خویش سرمایهٔ کلانی اندوخته که بعدها دست‌ مایهٔ او در سرایش شاهنامه شده‌ است. هم‌چنین از شاهنامه و زندگی نامه فردوسی این گونه برداشت کرده‌اند که فردوسی با زبان عربی و دیوان‌های شاعران عرب و نیز با زبان پهلوی آشنا بوده‌است.





    بیوگرافی و زندگی نامه فردوسی سراینده کتاب شاهنامه



    سروده‌های فردوسی

    کودکی و جوانی فردوسی در زمان سامانیان سپری شد. شاهان سامانی از دوستداران ادب فارسی بودند. آغاز سرودن شاهنامه را بر پایهٔ شاهنامه ابومنصوری از زمان سی سالگی فردوسی می‌دانند اما با مطالعه زندگی نامه فردوسی می‌توان چنین برداشت کرد که وی در جوانی نیز به سرایندگی می‌پرداخته‌ است و چه بسا سرودن داستان های شاهنامه را در همان زمان و بر پایهٔ داستان‌های کهنی که در داستان‌های گفتاری مردم جای داشته‌اند، آغاز کرده‌است. از میان داستان های شاهنامه که گمان می‌رود در زمان جوانی وی گفته شده باشد می‌توان داستانهای بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو و داستان سیاوش را نام برد.



    فردوسی پس از آگاهی یافتن از مرگ دقیقی توسی و نیمه‌کاره ماندن گشتاسب‌نامه سرودهٔ او (که به زمانهٔ زرتشت می‌پردازد)، به نگاشته شدن شاهنامه ابومنصوری که به نثر بوده و بن‌مایهٔ دقیقی توسی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد و به دنبال آن به بخارا، پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا آن را بیابد و بازمانده آن را به شعر در آورد. فردوسی در این سفر «شاهنامهٔ ابومنصوری» را نیافت اما در بازگشت به توس، امیرک منصور، که از دوستان فردوسی بوده‌است و «شاهنامه ابومنصوری» به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق یکپارچه و نوشته شده بود، نسخه‌ای از آن را در اختیار فردوسی نهاد.



    زندگی نامه فردوسی-سُرایش شاهنامه

    شاهنامه پرآوازه‌ترین سرودهٔ فردوسی و یکی از بزرگ‌ترین نوشته‌های ادبیات کهن پارسی است. فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایهٔ نوشتار ابومنصوری در حدود سال۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در تاریخ ۲۵ سپندارمذ سال ۳۸۴ هجری قمری (برابر با ۳۷۲ خورشیدی) با این بیت‌ها به انجام رساند:



    سر آمد کنون قصهٔ یزدگرد به ماه سفندارمذ روز ارد

    ز هجرت سه صد سال و هشتاد و چار به نام جهان داور کردگار



    این ویرایش نخستین شاهنامه بود و فردوسی نزدیک به بیست سال دیگر در تکمیل و تهذیب آن کوشید. این سال‌ها هم‌زمان با برافتادن سامانیان و برآمدن سلطان محمود غزنوی بود. فردوسی در سال ۳۹۴ هجری قمری (برابر با ۳۸۲ خورشیدی) در سن شصت و پنج سالگی بر آن شد که شاهنامه را به سلطان محمود اهدا کند، و از این رو دست به کار تدوین ویرایش تازه‌ای از شاهنامه شد. فردوسی در ویرایش دوم، بخش‌های مربوط به پادشاهی ساسانیان را تکمیل کرد. پایان ویرایش دوم شاهنامه در سال ۴۰۰ هجری قمری در هفتاد و یک سالگی فردوسی بوده‌است:



    چو سال اندر آمد به هفتاد و یک همی زیر بیت اندر آرم فلک
    ز هجرت شده پنج هشتاد بار به نام جهان داور کردگار



    فردوسی شاهنامه را در شش یا هفت دفتر به دربار غزنه نزد سلطان محمود فرستاد. به گفته خود فردوسی، سلطان محمود «نکرد اندر این داستانها نگاه» و پاداشی هم برای وی نفرستاد. از این رویداد تا پایان زندگانی، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه افزود که بیشتر در گله و انتقاد از محمود و تلخ‌ کامی سراینده از اوضاع زمانه بوده‌است. در روزهای پایانی زندگی فردوسی از سن خود دو بار یاد کرده، و خود را هشتاد ساله و جای دیگر هفتاد و شش ساله خوانده‌است.





    آرامگاه فردوسی در شهر توس



    درگذشت و آرامگاه فردوسی
    محمد امین ریاحی، با درنگریستن در زندگی نامه فردوسی و گفته‌های وی از سن و ناتوانی خود، این گونه نتیجه‌ گیری کرده‌است که فردوسی می‌بایست پس از سال ۴۰۵ هجری قمری و پیش از سال ۴۱۱ هجری قمری از جهان رفته باشد.



    پس از مرگ، واعظ طبرستان به دلیل شیعه بودن فردوسی از به خاکسپاری پیکر فردوسی در گورستان مسلمانان جلوگیری کرد و به ناچار در باغ خود وی در توس به خاک سپرده شد. آرامگاه فردوسی بین سالهای ۱۳۰۷ تا ۱۳۱۳ به دستور رضا شاه بازسازی شد.



    مذهب فردوسی
    بر اساس ابیاتی در خود شاهنامه و همچنین با مطالعه زندگی نامه فردوسی و منابع اولیه‌ای چون آثار نظامی عروضی و نصیرالدین قزوینی، فردوسی یک مسلمان شیعه بود؛ ولی برخی از پژوهشگران اخیراً در مورد مذهب وی و شاخهٔ شیعی آن اظهار تردید کرده‌اند.



    بزرگداشت و گرامیداشت فردوسی
    در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده‌ است هر سال در این روز آیین‌های بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در دانشگاهها و نهادهای پژوهشی برگزار میگردد.
     
    جواد 1357 از این پست تشکر کرده است.
  4. ƙīɲɗ-ĥęāŕț مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏15/6/15
    ارسال ها:
    6,545
    تشکر شده:
    39,289
    امتیاز دستاورد:
    220
    دو تاپیک باهم ادغام شدند.
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.