1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار زیبای امام زمان(عج)

شروع موضوع توسط P/A ‏17/4/17 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]


    اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

    کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

    چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

    اي آنکه در حجابت درياي نور داري

    من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

    برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

    از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

    کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

    در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

    کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گر چه روز من و روزگار مي گذرد

    دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد


    چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است


    قطار عمر که در انتظار مي گذرد

    به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد

    خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

    کسي که آمدني بود و هست، مي آيد

    بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

    نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد

    نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

    به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم

    دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

    همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات

    شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

    شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش

    که با تو روز من و روزگار مي گذرد
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
    خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي

    با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
    از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي

    مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
    در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي

    کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
    آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي

    خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
    از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
    گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن


    گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
    گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم


    گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
    گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

    گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
    گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

    گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
    گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

    گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
    گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

    گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
    گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

    گفتم رخت را از من واله مگردان
    گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

    گفتم به جان مادرت من را دعا کن
    گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

    گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
    گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

    گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
    گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

    گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
    گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

    گفتم که شام تا دلها را سحر کن
    گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

    گفتم که از هجران رویت بی قرارم
    گفتا که روز وصل را در انتظارم
     
    m naizar از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
    گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
    کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
    قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
    پیش طبیب آمده‌ام، درد می‌کشم
    شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
    من آمدم که این گره ها وا شود همین!
    اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
    حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
    حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
    من، سالهاست میوه ی خوبی نداده‌ام
    وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
    آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
    هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
    من گم شدم ؛ تو آینه‌ای گم نمی‌شوی
    وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
    این بار با نگاه کریمانه‌ات ببین
    شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
    *علی اکبر لطیفیان*
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم

    شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم



    شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست

    باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    این چشم ها که محروم از یک نگه به یارند
    بهتر که کور گردند، بگذار خون ببارند
    آنکو قرار دارد کی داغ یار دارد؟
    دعوی عشق کم کن عشّاق بی قرارند
    آنانکه یاد اویند دائم به جستجویند
    حتّی خزان ز هجران در موسم بهارند
    قومی کنار یارند امّا زیار دورند
    قومی زیار دورند امّا کنار یارند
    آنانکه بی تو سوزند سوزند عالمی را
    ای وای اگر بدین سوز آهی ز دل بر آرند
    ای خانۀ غمت دل ای فرش مقدمت گل
    بر چشمها بنه پا انگار کن که خارند
    اشجار سبز با تو کمتر ز نخل خشکند
    گل های سرخ بیتو چون شعله های نارند
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    از فراقت به جواني همگي پير شديم
    بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم
    بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست
    عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم
    تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت...
    در پي ديدن رويت همگي تير شديم
    از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم
    در سراشيبي ابروت سرازير شديم


    گو گدايان در اين خانه بيايند که ما
    از گدايي به در تو همگي مير شديمعاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
    جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/17
    ارسال ها:
    2,501
    تشکر شده:
    15,705
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    سير مانده ايم در بهانه هاي پاپتي
    و ميله هاي آهنين و عشق هاي ساعتي


    حوالي نگاهمان دوباره صف کشيده است
    صداي تيک تاک غم , شماره هاي صنعتي !


    امان از اشتباه هاي نا تماممان , همان
    تفاخر هميشگي به هيچ هاي قيمتي !


    ميان قرن حادثه کجاست اتفاق عشق
    نمانده در تسلط همان هبوط لعنتي ؟!


    کسي نيامد از تبار انتظارمان ببين
    که مانده ايم سخت در هجوم بي لياقتي !