به نام او که هر چه داریم از اوست یک نفر عاشقانه می آمد، نفس کوچه ها معطر بود روی گلدسته ها اذان می ریخت ، زائری در افق شناور بود چند متری جلوتر آمد و بعد، رو به روی سپیده زانو زد در مقام ((رضا)) گرفت آرام ، ((شاهدِ)) ایستگاه آخر بود چشمهایش به سمت در چرخید ، با نگاه غریب گفت آقا اشک او دانه دانه می غلطید ، صاف و ساده شبیه مرمر بود دست و پایش هنوز می لرزید ،حس او را کسی نمی فهمید گنبد زردو صحن گوهرشاد.، محو دارالشفای خاور بود گفت آقا غریبه ام اینجا ، جان فرزند و مادرت زهرا زخم انگور داشت چشمانش ، رنگ و رویش شبیه ساغر بود از غریبی ِ ضامن آهو، بغض هفت آسمان ترک برداشت نم نمک قطره قطره می بارید ، چهره ی آسمان مکدر بود چشمهای زمین به سوز آمد ، پشت افلاک ،از غمش خم شد آنچه بر روزگار آمد از ، فهم و اداراک ها فراتر بود سالگرد شهادت آقا، پا برهنه نجیب و دریا زاد روبه دروازه های مشرق و نور، موجهایی پر از کبوتر بود سید مهدی نژاد هاشمی تسلیت می گم التماس دعا
دلـم . . . نــه هــوای ِ گنـبـد ِ طلـایـی تــان را نـه هـــوای صـحـن و رواق هــای تــان را نـه هــوای مـسجـد ِ گـوهــر شـادتــان را نـه هــوای ِ نـقــاره خـانـه تــان را کـه هــوای خــود ِِخــودتـان را کـرده اسـت … آنـجـا ، کـه بـگـویـم : الـسلـامُ عَـلَیـکَ یــا عَلـیَّ بـنَ مـوسـی، اَیُّـهَـا الـرّضــا و شـمـا ، بـشنـویـد و جـوابـم را بـدهـیـد !! کـه : اَنــتـَــ تـَسمَـعُ کَلـامــی ، وَ تــرّدُ سَلـامـی … اُطـلُبنــی روبا سادات
دلتنگ که باشی... بغضت که براه باشد... تنها تنلگری کافیست تا چشمه چشانت را بجوش آورد... دلی که هوای حرم کرده... به کبوترها هم حسادت می کند... ساعت عاشقی که می رسد... دل دیگر تاپ تپیدن ندارد... بی تابانه تنها تو را صدا میزند... السلام علیک ایها الرئوف السلام علیک یا شمس الشموس
یا ثامن الحجج دل ما وانمیشود خیلی تلاش کرده ام اما نمیشود هرجاکه رفته ام وبه هرکس که گفته ام گفته به دست من گره ات وا نمیشود اصلابه هرکه رو زده ام گفته باتشر هرجا که میروی برو! اینجا نمیشود نازم به شاعرت که چه زیباسروده است! وقتی دل شکسته مداوا نمیشود... «دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب از او شنیده میشود الّا "نمیشود"» حالامن شکسته دل خسته ی غریب رو کرده ام به سوی تو آقا، نمیشود؟ گفتم "سلام حضرت مشکل گشا"وبعد اذن دخول خوانده ام آیا نمیشود- راهم دهی حرم؟ که به ناگه کسی زغیب تغییرداد قافیه ام را که میشود! روبا سادات
می نویسم ولی نمیدانم پای این روضه تا کجا بکشد می نویسم ولی خدا نکند پدرت روی زر عبا بکشد حمیدرضا برقعی
عقل در درک تو مبهوت و گرفتار شده عشق از عشق تو بیچاره و بیمار شده چشم از اشک لبالب شده و تار شده بس که نور است که در این حرم انبار شده