1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

الا،اي رهگذر ! ( کارو دردریان )

شروع موضوع توسط AlOcHe ToOrSh ‏14/4/16 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/16
    ارسال ها:
    155
    تشکر شده:
    173
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    والــیبــال & ویـــــولـــــن
    الا،اي رهگذر ! ( کارو دردریان )
    مجموعه: شعر و ترانه


    [​IMG]

    اشعار زیبا و خواندنی کارو دردریان



    کاراپت دِردِریان با نام ادبی کارو (۱۶ آبان ۱۳۰۴ در همدان - درگذشته ۲۷ تیر ۱۳۸۶ در کالیفرنیا) نویسنده و شاعر ایرانی ارمنی‌تبار بود.

    الا ، اي رهگذر ! منگر ! چنين بيگانه بر گورم
    چه مي خواهي ؟ چه مي جويي ، در اين كاشانه ي عورم ؟

    چه سان گويم ؟ چه سان گريم؟ حديث قلب رنجورم ؟


    از اين خوابيدن در زير سنگ و خاك و خون خوردن

    نمي داني ! چه مي داني ، كه آخر چيست منظورم
    تن من لاشه ي فقر است و من زنداني زورم


    كجا مي خواستم مردن !؟ حقيقت كرد مجبورم
    چه شبها تا سحر عريان ، بسوز فقر لرزيدم

    چه ساعتها كه سرگردان ، به ساز مرگ رقصيدم


    از اين دوران آفت زا ، چه آفتها كه من ديدم

    سكوت زجر بود و مرگ بود و ماتم و زندان
    هر آن باري كه من از شاخسار زندگي چيدم


    فتادم در شب ظلمت ، به قعر خاك ، پوسيدم
    ز بسكه با لب مخنت ،‌زمين فقر بوسيدم
    كنون كز خاك فم پر گشته اين صد پاره دامانم


    چه مي پرسي كه چون مردم ؟ چه سان پاشيده شد جانم ؟

    چرا بيهوده اين افسانه هاي كهنه بر خوانم ؟
    ببين پايان كارم را و بستان دادم از دهرم


    كه خون ديده ، آبم كرد و خاك مرده ها ، نانم
    همان دهري كه بايستي بسندان كوفت دندانم

    به جرم اينكه انسان بودم و مي گفتم : انسانم


    ستم خونم بنوشيد و بكوبيدم به بد مستي

    وجودم حرف بيجايي شد اندر مكتب هستي
    شكست و خرد شد ، افسانه شد ، روز به صد پستي


    كنون … اي رهگذر ! در قلب اين سرماي سر گردان
    به جاي گريه : بر قبرم ، بكش با خون دل دستي

    كه تنها قسمتش زنجير بود ، از عالم هستي


    نه غمخواري ، نه دلداري ، نه كس بودم در اين دنيا

    در عمق سينه ي زحمت ، نفس بودم در اين دنيا
    همه بازيچه ي پول و هوس بودم در اين دنيا


    پر و پا بسته مرغي در قفس بودم در اين دنيا
    به شب هاي سكوت كاروان تيره بختيها

    سرا پا نغمه ي عصيان ، جرس بودم در اين دنيا


    به فرمان حقيقت رفتم اندر قبر ، با شادي
    كه تا بيرون كشم از قعر ظلمت نعش آزادی

     
    AftabGardoon، Dorhato و سایه از این ارسال تشکر کرده اند.