1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گر آخرین فریب تو ، ای زندگی،نبود (نادر نادرپور)

شروع موضوع توسط AlOcHe ToOrSh ‏14/4/16 در انجمن اشعار

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/16
    ارسال ها:
    155
    تشکر شده:
    173
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    والــیبــال & ویـــــولـــــن
    گر آخرین فریب تو ، ای زندگی،نبود (نادر نادرپور)
    مجموعه: شعر و ترانه


    [​IMG]

    اشعار زیبا و خواندنی نادر نادرپور



    نادر نادرپور، (زاده ۱۶ خرداد ۱۳۰۸ در تهران - درگذشته ۲۹ بهمن ۱۳۷۸ در لس‌آنجلس)، شاعر، نویسنده، مترجم، فعال سیاسی-اجتماعی ایرانی است. نادرپور از اعضای کانون نویسندگان ایران بود. او فرزند «تقی میرزا» از نوادگان رضاقلی میرزا، فرزند ارشد نادرشاه افشار بود.

    گر آخرین فریب تو ، ای زندگی ، نبود

    اینك هزار بار ، رها كرده بودمت

    زان پیشتر كه باز مرا سوی خود كِشی

    در پیش پای مرگ فدا كرده بودمت

    هر بار كز تو خواسته ام بر كنم امید

    آغوش گرم خویش برویم گشاده ای

    دانسته ام كه هر چه كنی جز فریب نیست

    اما درین فریب ، فسون ها نهاده ای

    در پشت پرده ، هیچ مداری جز این فریب

    لیكن هزار جامه بر اندام او كنی

    چون از ملال روز و شبت خاطرم گرفت

    او را طلب كنی و مرا رام او كنی

    روزی نقاب عشق به رخسار او نهی

    تا نوری از امید بتابد به خاطرم

    روزی غرور شعر و هنر نام او كنی

    تا سر بر آفتاب بسایم كه شاعرم

    در دام این فریب ، بسی دیر مانده ام

    دیگر به عذر تازه نبخشم گناه خویش

    ای زندگی ، دریخ كه چون از تو بگسلم

    در آخرین فریب تو جویم پناه خویش

    نادر نادرپور​
     
    Dorhato از این پست تشکر کرده است.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    سیمرغ قله‌های کبودم که آفتاب

    هر بامداد، بوسه نشاند به بال من

    سر پیش من به خاک نهد کوهسار پیر

    وز آسمان فرو نیاید خیال من


    چون چتربال‌ها بگشایم فراز کوه

    گویی درختی از دل سنگ آورم برون

    در سینه پرنده رنگین کوهسار

    منقار تیز خویش فرو کنم به خون

    نادر نادرپور
     
  3. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    سیمرغ قله‌های کبودم که آفتاب

    هر بامداد، بوسه نشاند به بال من

    سر پیش من به خاک نهد کوهسار پیر

    وز آسمان فرو نیاید خیال من


    چون چتربال‌ها بگشایم فراز کوه

    گویی درختی از دل سنگ آورم برون

    در سینه پرنده رنگین کوهسار

    منقار تیز خویش فرو کنم به خون