1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعارباباافضل کاشانی + زندگینامه

شروع موضوع توسط AlOcHe ToOrSh ‏14/4/16 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/4/16
    ارسال ها:
    155
    تشکر شده:
    173
    امتیاز دستاورد:
    43
    جنسیت:
    زن
    حرفه:
    والــیبــال & ویـــــولـــــن
    رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی (باباافضل کاشانی)
    مجموعه: شعر و ترانه


    [​IMG]



    افضل الدین محمد بن حسین بن محمد مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل ( زاده نیمۀ اول قرن شش، فوت حدود ۶۱۰ ه.ق.)، فیلسوف و حکیم بزرگ ایرانی است که تعداد زیادی رباعی به او نسبت داده شده است. خواجه نصیرالدین توسی گفته است که شخصی به نام کمال الدین محمد حاسب که از شاگردان بابا افضل کاشانی بوده است در روزگار نوباوگی خواجه نصیر ( زادۀ ۵۹۷ ) به دیار آن‌ها ( توس ) افتاده است وخواجه نصیر برای یادگیری ریاضی پیش وی می رفته است.


    رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی

    مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی

    شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل آرا

    خورشید ز رویت دژم، ای ماه سخن گوی

    از شرم قدت سرو فرومانده به یک جای

    وز رشک رخت ماه فتاده به تکاپوی

    با من به وفا هیچ نگشته دل تو رام

    با انده هجران تو کرده دل من خوی

    ناید سخنم در دل تو، ز آنکه به گفتار

    نتوان ستدن قلعه‌ای از آهن و از روی

    ز آن است گل و نرگس رخسار تو سیراب

    کز دیده روان کرده‌ام از مهر تو صد جوی

    تا بوک سزاوار شوی دیدن او را

    ای دیده تو خود را به هزار آب همی شوی

    ای دل چه شوی تنگ، چو در توست نشستن

    خواهی که ورا یابی، در خون خودش جوی
     
    M @ H @ K و Dorhato از این پست تشکر کرده اند.
  2. داره خودمونی میشه!

    تاریخ عضویت:
    ‏10/7/19
    ارسال ها:
    99
    تشکر شده:
    78
    امتیاز دستاورد:
    18
    بگسلم از تو، با که پیوندم؟

    از تو گر بگسلم به خود خندم

    بخت بیدار یاور من شد

    ناگهان زی در تو افکندم

    بندها بود بر من، اکنون شد

    دیدن تو کلید هر بندم

    کان اگر کَندَمی نیافتمی

    زان تو را یافتم که جان کندم

    کی خبر داشتم ز خود بی تو

    که چی‌ام، یا چه گونه، یا چندم

    اگه اکنون شدم ز خود که مرا

    جاودان با تو بود پیوندم

    لاغر و مرده بودمی و اکنون

    یال و بازو به جان بیاگندم

    بی تو از تن چه کیسه بردوزم؟

    یا ز جان، من چه طرف بربندم؟

    بی تو با ملک جم نه خشنودم

    با تو باشم، به هیچ خرسندم

    دور گردم ز جان و تن، شاید

    دور باد از تو دور، نپسندم

    باباافضل کاشانی
     
    Anoosh، M @ H @ K و DaniyaL از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,109
    تشکر شده:
    84,755
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    babaafzal.gif
    اندوه تو دلشاد کند هر جان را
    کفر تو دهد تازگی ِایمان را

    دل راحت وصل تو مبیناد دمی
    با درد تو گر طلب کند درمان را

    بابا افضل کاشانی
     
    Anoosh از این پست تشکر کرده است.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب
    نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب
    ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت
    خانه ای را که ز ویران شدنش نیست شکیب
    تن یکی خانهٔ ویرانی و بی سامانی ست
    نتوان داشت در او جان و روان را به فریب
    گرچه پیوستهٔ جان است تن تیره، ولیک
    شاخ را نیست خبر هیچ ز بویایی سیب
    گرچه از جان به شکوه است و به نیرو، هر تن
    جان نگیرد ز تن تیره به زیبایی زیب
    دیدهٔ جان خرد است و روشش اندیشه
    ناید از کوری و کری تنش هیچ آسیب
    چشم جان روشن و بیناست ز نزدیک و ز دور
    پای اندیشه روان است بر افراز و نشیب
    بی گمان باش خردمند، که در راه یقین
    خردت راست رود با تو، گمانت به وُریب
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.
  5. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,144
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    زنهار در آن کوش که در زیر سپهر
    با هیچ کس‌ات هیچ نپیوندد مهر
    تا بو که از این هزاهز کون و فساد
    بیرون شدنیت زود بنماید چهر

    هزاهز =فتنه‌ها و حوادثی که مردم را به جنب‌وجوش بیاورد
     
    M @ H @ K از این پست تشکر کرده است.