این شعر تقدیم به تمام متولدین دهه های چهل و پنجاه و شصت که اکنون خودساخته ترین پدران و مادران این سرزمین هستند: من پُرم از خاطرات و قصه های کودکی این که روباهی چگونه ، می فریبد زاغکی قصه ی افتادن دندان شیری از هُما لاک پشت و تکه چوب و فکرهای اُردکی قصه ی گاو حسن ، دارا و سارا و امین روز بارانی ، کتاب خیس کُبری طِفلکی تیله بازی درحیاط و کوچه و فرشِ اتاق بر سر کبریت و سکه ، یا که درب تَشتکی چای والفجر و ، سماور نفتی کنجِ اتاق مادرم هرگز نیاورد ، استکان بی نعلبکی سکه ها و پول هایم ، ثروت آن دوره ام جمع می شد اندک اندک ، در درون قُلکی داستان نوک طلا با مخمل و مادربزرگ در دهی زیبا که زخمی گشته ، بچه لَک لَکی هاچ زنبور عَسل ، نِل در فراق مادرش یاد دوران اوشین و نقطه های برفکی هشت سال از دوره شیرین ، اما تلخ ما پر ز آژیر خطر ، با حمله های موشکی آرزوها کوچک اما در نگاه ما بزرگ آرزویم بوده من هم ، جبهه باشم اندکی تا کجاها می برد این خاطره امشب مرا کاش می رفتم به آن دوران خوبم دزدکی یاد آن دوره همیشه با من و در قلب من من به یاد و خاطراتت زنده ام ای کودکی..
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده، سواد داری؟؟؟ (خو چه ربطی داره؟؟؟؟ ) نوچ نوچ... بی سوادی؟؟؟ نوچ نوچ... پس تو خر من هستی و به این ترتیب ما بزرگ شدیم این یکیش خیلی خارجیه: آن مان نباران دو دو اسکاچی... آنی مانی کلاچی!!!! (یعنی چی آخه؟!! آفریقایی میخوندیم؟؟؟؟؟ ) ده بیست سه پونزده هزار و شصت و شونزده... هرکی میگه شوتزده نیست: هفده، هیجده، نوزده، بیست..... یعنی ما خیلییییی استاد ریاضیات بودیم حالا تو نخ بقیش بریم..ببینیم چی میشه خخخخخخخ خاله پیرزن خونه نیست آخه رفته انگلیس!!! بخره یه خود نویس... خود نویسش گرونه دونه ای یه قرونه (یعنی خیلـــــی گرون بوده مثلا ) این یکی دیگه انقدر تاثیر گذار بوده که الانم کاربرد داره اتل متل توتوله!!! گاو حسن چجوره ؟؟؟؟ نه شیر داره، نه پستون... (بعد خیلی جالبه، اینجا که بدون شیر و پستونه، ببینید چی میشه) شیرشو بردن هندستون یک زن کردی بستون!! (و اینگونه بود که از هند به کردستان سفر کردیم )
یادش بخیررر... ممنون کاتیای عزیز یاسی جان آرههههه ... این شعرها به ظاهر بی معنی هستند اما دنیایی از معنا برا ما داشت اون موقعه ها
اولین روز دبستان بازگرد کودکیها شاد و خندان بازگرد بازگرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیبا ترند یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد چاپلوس کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبرا می شدیم پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفترهامان به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی بابا روی برگ همکلاسی های من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید همکلاسی های درس و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می شد باز کوچک میشدیم لااقل یک روز کودک میشدیم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من باز گرد این مشق ها را خط بزن
چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن یه گردو حالا بذار دوتا گوش موهاش نشه فراموش چوب چوب یه گردن این هم که گردی تن دست دست دوتا پا انگشتها، جورابها ببین چقدر قشنگه حیف که بدونه رنگه ببین چقدر قشنگه حیف که بدونه رنگه