سلام پیشاپیش سال نوی همتون مبارک امیدوارم سال خوبی باشه برای همه ی شما دوستان عزیزم اونایی که رمان منو میخونن تقریبا با روند داستانم اشنا شدن پس وقتشه نظراتتون رو هم بدونم انقادی پیشنهادی هست لطف کنید بگید تا اشکالات برطرف شن بعد اتمام نهایی ویرایش انجام میشه ممنونم از همه ی شما http://www.topforum.ir/threads/251407/page-6#post-546171 لینک رمان آرزوهایم
سلام سال نو بر شما و خانواده محترمتون مبارک باشه امیدوارم سالی پر بار از شادی و خوشی برات باشه ه از من از داستانت لذت بردم امیدوارم بازم ادامه بدی و ازش فیض ببریم ممنونم
با سلام خدمت خانم آریانا همونطور که قبلا خدمت شما عرض کردم من ادبیاتی نیستم که بخ اهم از نظر فنی اون رو نقد کنم اما دو مطلب: اول اینکه از داستان خوشم اومد و لذت بردم و مناظر ادامه اون هستم تا ببینم به کجا میرسه. دوم اینکه شما در ابتدای داستان هنگامی که شخصیت ها رو معرفی میکردین شخصیت اصلی داستان اونطور که یادمه چندان مذهبی و پایند و مقید نبود و بکی از دلایلی که نمیخواست با سهیل ازدواج کنه همین مطلب بود ولی در انتهای داستان وقتی قضیه سفر به مشهد و زیارت آقا پیش میاد شما ایشون رو یه فرد مذهبی جلوه دا،ین که حتی دوست نداره غیر حرم به هیچ جای دیگه مشهد و میخواد یکسره به حرم بره .
سلام آریانا جان خسته نباشی . عزیزم من یک صفحه از داستانتو خوندم خب بعضی جاهاش جای نقد داره . با اجازت به چند مورد اشاره میکنم شاید من اشتباه کرده باشم . 1- داستانت پرش زیاد داره از یک فضا یک دفعه به فضای دیگه پرش میکنی . 2- توی معرفی شخصیتها گنگ عمل کردی . ایکاش شخصیتها رو کمی نزدیکتر میکردی مثلا بجای نوه عمه فقط بشه دختر عمه در واقع یک نسل کمتر که بشه بهتر تو ذهن میمون 3- هنگام تعریف موضوع آیا مقایسه نوع گریه خودت با الناز که تقریبا خواننده رو برای لحظه ای از موضوع دور میکنه لازم بود؟ حاشیه رفتن های زیادی تو داستان باعث بیحوصلگی خواننده میشه 4- اینکه تو مراسم عقد آرزو همش کتک خوردن و دعوا باشه فکر میکنم کمی زیاده روی کرده باشی . هرچقدرم آرزو بچگی کرده باشه مادر که بچه نیست حتما اونقدر فهم داشته که بجای سیلی زدن فوقش در خلوت بهش اعتراض کنه . عزیزم مراسم عقد کنون بیشتر به مراسم عزاداری شبیه بود .شاید برای آرزو اینگونه بوده اما برای دیگران که نبوده . 5- در آخر توی یک صفحه ای که من خوندم همش کتک خوردن و اشک ریختن و آوار اومدن روی سر آرزو خوندم . آریانا جان میدونم داستان خوبی خواهد شد من هنوز ادامشو نخوندم اما بعنوان یک خواننده تا اینجا جای تغییر و اصلاح داره . ببخشید اگه منم تعریف میکردم ایرادارو متوجه نمیشدی . انتقاد باعث رشد آدم میشه و من آرزو میکنم موفق باشی
خب آریانا جان صفحه دومم خوندم خیلی مقبول تر از صفحه اول بود شاید بخاطراین بود که کمتر حاشیه رفته بودی تنها ایرادی که داشت اون ارتباط عاطفی ببنشون بود آریانا جان درسته که داستان هست و دونفر محرم اما حتی توی داستانم یک محدودیتهایی گذاشته میشه اگه این داستانت بره وزارت ارشاد قطعا اون قسمتشو حذف میکنند پس عزیزم در نوشتن برخوردای عاطفی یک خط قرمزی بذار که ازاون خط اونورتر نری . موفق باشی
آرزوی داستان من تقریبا شخصیت خودمه ....من ادم مذهبی نیستم ....اما تمام عشقم بودن تو حرم امام رضاس ... من ادم افراطی نیستم اما اعتقاات خودمو دارم من ارامشی که تو حرم امام رضا تجربه میکنم کنار خونه خدا هم تجربه نکردم به جرات میتونم بگم بهترین جای دنیا بهشت وی زمین روضه رضوان دنیا کنار در و دیواریه که تکیه میدی بهش و ضریح رو تماشا میکنی و دلت پر میزه برا امامت ... در مورد حرم رفتن من مشهد که میرم هیچ جایی جزحرم نمیرم مسیر رفت امدم خلاصه میشه تو حرم هتل ..هتل حرم ....
جواب کاتیای عزیز رو باید مفصل بدم برا همینم عزیزم بزار فکر کنم و دقیق جواب بدم ممنون برا اینکه میخونید