خرداد دختر زیبای سال است بازیگوش و پُر سرو صدا که پشت هیچ پنجره ای نمینشیند ... منتظر عشق نمی ماند؛ دوستت دارم را خودش به همه می گوید ...!
بانوی بهار نگاهی انداخت به کوه و دشت و باغ همه در غایت زیبایی چه نازی داشت درخت سیب لبهای گل سرخ باز بوسه طلب میکرد نرگس با چشمان خمار دلبری میکرد از رهگذران درختان با میوه های نو رسته چه طنازی میگردند در میان باغ بید مجنون گیسو پریشان و عاشقان را صدا میکرد بهار بانو دست پر مهرش را بر سر باغچه کشید قاصدکی را برداشت بوسه ای بر آن زد با ناز گفت به او برسان پیام مهرم را به بانوی عاشق تابستان گو بیا ،من باید بروم سه ،چهار روزی بیش اینجا نیستم این جهان زیبا را می سپارم به دست توانمند شما جان شما و گلهای خودروی کوهستان قاصدک در باد رقصان پرگشود و رفت بدنبال بانوی …… فریبا الف
بهـار شاید دختریست،قجری ... همانقدر محجوب،همانقدر زیبا که دلبری هایش دل از همه می برد که عطر نجابتش ، نسیم میشود ... می پیچد در کوچه پس کوچه های روستا تا کوچه به کوچه ... تا خیابان به خیابان ... صدای نفس های خدا باشد ...
نوبهار آمد و گل سرزده، چون عارض یار ای گل تازه، مبارک به تو این تازه بهار با نگاری چو گل تازه، روان شو به چمن که چمن شد ز گل تازه، چو رخسار نگار لالهوش باده به گلزار بزن با دلبر کز گل و لاله بود چون رخ دلبر گلزار زلف سنبل، شده از باد بهاری درهم چشم نرگس، شده از خواب زمستان بیدار رهی معیری
باغ در ایام بهاران خوش است موسم گل با رخ یاران خوشست چون گل نوروز کند نافه باز نرگس سرمست در آید به ناز ” اشعار امیر خسرو دهلوی “