شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است شب با سکوت بغض علی خو گرفته است آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه وقتی که از ولی خدا رو گرفته است در دست ناتوان خودش بعد ماجرا اين بار چندم است كه جارو گرفته است قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها عطر و مشام از گل شب بو گرفته است بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. تسليت ميگم
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .
همین که دست قلم در دوات می لرزد به یاد مهر تو چشم فرات می لرزد نهفته راز «اذا زلزلت» به چشمانت اگر اشاره کنی کائنات می لرزد... من غلامی ز غلامان توام یا زهرا مستمندی به سر خان توام یا زهرا از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم خاطر آشفته و حیران تو ام یازهرا شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت عرض می کنم
اشـــک مـــیریـزی و کــاشـانـــه بهـم میریـزد پـــســر ارشـــــد ایـن خـانـــه بهـم میریـزد زپــــریـشانـی زیـنــب بـه خودت خرده مـگیــر مــو کـه یـک شـب نخورد شانـــه بهم میریزد مــرغ عـشقی که دگر مـثل پـرستو شده ای پـر بزن بـی تـو بـبیـن لانـه بـهـم مـیریـــزد سـوختی،پـرزدنــت ریـخـت بـهـم حـق داری بـخورد شــعلـــه بـه "پـروانـه" بـهم میریــزد نـکند اشک عـلی جان تـو هـق هـق بشـود خـانه را گریــه ی مــردانــــه بـهم میریــــزد تسلیت میگم