1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

سخت موهوم‌است نقش پردهٔ اظهارما

شروع موضوع توسط !!!OMID!!! ‏3/2/16 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏10/10/15
    ارسال ها:
    3,455
    تشکر شده:
    4,066
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    کارشناس نظام مهندسی
    سخت موهوم‌است نقش پردهٔ اظهارما

    حیرت است آیینه‌دارپشت و روی کار ما

    چون‌نگه در خانهٔ چشم خیال اقتاده‌ایم

    سایهٔ مژگان تصورکن در و دیوار ما

    ریزش خون تمنا، گل‌فروشیهای رنگ

    پرفشانیهای حیرت بلبل‌گلزار ما

    ناله در پرواز دارد کوشش ما چون سپند

    کزگداز بال و پر وا می‌شود منقار ما

    چون شرر وحشت قماشان دکان فرصتیم

    چیدن دامان رواج گرمی بازار ما

    شمع محفل درگشاد چشم دارد سوختن

    فرق حیران است در اقبال تا ادبار ما

    با همه یأس اعتماد عافیت بر بیخودی‌ست

    ناکجا در خواب .غلتد دیدهٔ بیدار ما

    قطره سامانیم اما موج دریای‌کرم

    دارد آ‌غوشی‌که آسان می‌کند دشوار ما

    غربت هستی‌گوارا بر امید نیستی‌ست

    آه ازآن روزی‌که آنجا هم نباشد بار ما



    غزلشمارهٔ ۲۰۹
    بیدل دهلوی » غزلیات


    افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما

    چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما

    ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست

    انگور را ز ریشه برآورد تاک ما

    بردیم تا سپهر غبار جنون چو صبح

    برشمع خنده ختم شد ازجیب چاک ما

    تاب‌ و تب قیامت هستی کشیده‌ایم

    ازمرگ نیست آن هه تشویش و باک ما

    کهسار را ز نالهٔ ما باد می‌برد

    کس را به درد عشق مباد اشتراک ما

    قناد نیست مائده آرای بزم عشق

    لذت گمان مبرکه زمخت است زاک ما

    پست و بلند شوخی نظاره هیچ نیست

    مژگان بس است سر به‌سمک تاسماک ما

    آخربه‌فکرخویش‌ فرورفتن است وبس

    چون شمع‌کنده است‌گریبان مغاک ما

    صیقل مزن بر آینهٔ عرض انفعال

    ای جهد خشک‌کن عرق شرمناک ما

    بیدل ز درد عشق بسی خون‌گریستی

    ترکرد شرم اشک تو دامان پاک ما




    غزلشمارهٔ ۲۱۱
    بیدل دهلوی » غزلیات


    سلسلهٔ شوق‌کیست سر خط آهنگ ما

    رشته به پا می‌پرد از رگ گل رنگ ما

    نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد

    دل به‌گره بسته است آبله در چنگ ما

    با همه افسردگی جوش شرار دلیم

    خفته پریخانه‌ای در بغل سنگ ما

    درتپش آباد دل قطع نفس می‌کنیم

    نیست ز منزل برون جاده و فرسنگ ما

    پردهٔ سازنفس سخت‌خموشی نواست

    رشته مگر بگسلد تا دهد آهنگ ما

    در قفس عافیت هرزه فسردیم حیف

    شور شکستی نزدگل به سر رنگ ما

    سعی‌گوهر برگرفت بار دل از دوش موج

    آبله چشمی ندوخت بر قدم لنگ ما

    عالم بی‌مطلبی عرصهٔ پرخاش کیست

    نیست روان خون زخم جزعرق ازجنگ ما

    رشتهٔ چندین امل یک‌گره آمد به‌عرض

    بر دو جهان مهر زد یأس دل تنگ ما

    بیدل از اقبال عجز درهمه جا چیده است

    آبله و نقش پا افسر واورنگ ما



    غزلشمارهٔ ۲۲۲
    بیدل دهلوی » غزلیات


    تا دربن‌گلزار چون شبنم‌گذر داریم ما

    باده‌ای در جام عیش از چشم تر داریم ما

    سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار

    آبرویی چون‌گهر همراه سر داریم ما

    چون صداهرچند در دام‌قس وامانده‌ایم

    از شکست خاطر خود بال وپر داریم ما

    کی به سیل‌گفتگو بنیاد ماگیرد خلل

    کوه تمکین خانه‌ای ازگوش‌کر داریم ما

    کس به‌تیغ سرکشی باما نمی‌گردد طرف

    اززمینگیری چو نقش پا سپر داریم ما

    شعلهٔ ما فال خاکستر زد و آسوده شد

    ای هوس بگذر، سری درزیرپر داریم‌ما

    رنگ‌ما از خاکساری برنمی‌دارد شکست

    چون علم‌،‌گردی ز میدان ظفر داریم ما

    از دل گرمی توان درکاینات آتش زدن

    ساز چندین‌گلخنیم ویک شرر داریم ما

    ناله‌را ای دل به‌بادغم مده‌این رشته‌ای‌ست

    کزپی شیرازهٔ لخت جگر داریم ما

    فتنه‌ها از دستگاه زندگی‌گل کردنی‌ست

    از نفس‌، صبح قیامت در نظر داریم ما

    می‌رسیم آخر همان تا نقش پای خود چوشمع

    گر سراغ رنگهای رفته برداریم ما

    بیدل اندر جلوه‌گاه چین ابروی کسی

    کشتی نظاره در موج خطر داریم ما