به نام او ديروز براي من يکسال گذشت از خاطره اي که دوست داشتم با شما گراميان در ميان بگذارم پارسال اين موقع من و بسياري از دوستان در انجمن يک پارس فعاليت مي کرديم شايعه شد مي خواد بسته بشه همزمان يکي از بزرگواران آدرس اين جارو دادن با سايه و ميترا در جريان گذاشتم به توافق رسيديم که ثبت نام کنيم و چون هنوز بسته نشده بود و حس مي کرديم خيانت هست به جايي که دوستش داريم قرار شد با اسماي ديگه اي عضو بشيم فقط در حد ثبت نام باشه تا بشناسيم اين جا رو 29 دسامبر 2015من به اسم حورا ثبت نام کردم از اون جايي که ميترا خيلي تنبله در دنياي مجازي اونو هم فرداش من ثبت نام کردم به اسم آناهيتا حتي اواتار و اهنگ پروفايلم گذاشتم اماده رمزو دادم دستش (همين الانشم گاهي صبح که مي خواد بره مدرسه تلگرام پيام ميده تا ظهر لينک مستقيم فلان اهنگو خصوصي بده انجمن بهم منم مي گم چشم قربان ) سايه جان از اونجاييکه بانوي زرنگ تري بودند ثبت نام رو خودشون انجام دادن ولي رمزو دادن من اواتارو انتخاب کردم چون مشغله کاريشون زيادتر بود به اسم چکامه 5 روز بعد هم رهگذر بانو با اسم فدک اومد وقتي اومديم ديديم انجمن جديدي نيست تاپ فروم تقريبا 5 سال بود راه افتاده بود وچيزي که برامون خيلي جالب بود چت باکسش بود تا حالا نديده بوديم و در ضمن خلوت هم بودچت باکس سه تايي يااون جا حرف ميزديم و چون امکان مخفي اومدن بود يا هم يه گفتگوي سه نفره ميزديم و گاهي هم مخفي حرفاي بقيه رو تو چت باکس گوش مي داديم (خيلي کار بدي بود )غافل از اينکه مديران آنلاين ميبينن که حضور داريم تا اينکه متاسفانه در کمال ناباوري با تمام ناراحتي ها و شوک هاييکه بهمون وارد کرد يک پارس بسته شد وقتي بسته شد اين جا هم مثل قبل نبود برامون چون فکر مي کرديم خيلي از کسايي که اون جا بودن گم شدند و ديگه نمي بينيمشون ولي همين طور که روز ها گذشت کم کم ديديم بچه ها ميان و ثبت نام مي کنند به همت آدمين گرامي و بقيه که شايد نشان يا ايدي از دوستاشون داشتن واقعا ذوق مي کرديم حتي براي اون هايي که حتي يک کلمه هم حرف نزده بوديم باهاشون فقط اسمشون آشنا بود سه تايي به اين نتيجه رسيديم که نام کاربريمونو عوض کنيم تا نخواسته باشيم به يکي يکي دوستامون توضيح بديم از آقا محمد خواهش کرديم و شديم زيما سايه ميترا الان يکسال مي گذره خيلي ها هستند و عده اي هم نيستند ولي اسم و يادشون و فراموش نکرديم و اميد داريم روزي بيان و کساني هم بودند که فقط اين جا ديديمشون و با محبت و مهربانيشون خاطره ساختند و اين به ما ثابت کرد مکان و فضا مهم نيست آدما و وجود نازنين و قلب هاي مهربونشون مهمه و تجربه اي که گرفتم اوايل که وارد دنياي مجازي شده بودم عده اي رو براي خودم خيلي بزرگ کرده بودم يه روز با خودم گفتم اگه تو عده اي رو توي ذهنت بزرگ کني مسلما عده اي کوچيک مي شن پس همه رو بزرگ کردم ممنون از همه خوباني که توي اين فضا هستيدو با بزرگي و خوبي هاتون به همديگه انرژي ميديد محبت هاتون ماندگار رشته اي بر گردنم افکنده دوست مي کشد هر جا که خاطر خواه اوست رشته بر گردن نه از بي مهري است رشته عشق است و بر گردن نکوست با تشکر از آدمين محترم و همه گرامياني که زحمت مي کشن تا دوستان در کنار هم در محيطي سالم فعاليت داشته باشن
خخخخ من مدت ها قبل ثبت نام کرده بودم...نیکروز مدیر بود فکر کنننن .... تمام سکه هام تو یکپارس پریدن هی روزگار ...
یادمه روزهای اخر پیام پروفایلها همه اسپند روی اتیش بود هیچکی باور نمیشد علی اقا برا همیشه در خونه ی پر هیاهوی یک پارس رو ببنده، به هر حال در اوج حیرت یک پارس مثل شمع اب شد و پروانه هر کدوم به شعله ای زدن من اوایل نمیتونستم ارامش تاپ رو با هیاهو، نشاط و شیطنتهای یک پارس مقایسه کنم برام خیلی سخت بود پذیرش محیط جدید ،البته تاپ خلوت تر ازین بود،وصدالبته تاپفرومیا اصلن اهل شیطنت و جلزپلز نبودن کم کم با محیط، و تاپفرومیا اشنا شدیم. اولین و بهترین دوست تاپفرومی من جناب وضعیت سفید بودن که در چتباکس با ایشون اشنا شدم بسیار بسیار متین و با شخصیت هستند بعد کم کم با فازی، اجی پرپر(پرستو)،وخاله خانم(نگار) اشنایی با این دوستان باعث شد محیط گرمتر و صمیمی تر به نظر برسه شیطنتهای چتباکسی رو هیچ وقت یادم نمیره هیچوقت...روزی که بانو زیما و سایه رو از چتباکس بن زدم تا سر حد سکته ناقص رفتنم یادمه....شعرهای خودم در چتباکس....دعواهای کوچیک دوستانه....جمع کردن رگ سیدی بعضیا وقتی شدید میگرفت.....بن شدن خودم توسط فازی...ترانه های چاوشی و..... و اکنون تاپ پر از ادمای مهربون و دوست داشتنی شده که دل کندن از هرکدومشون مرگ تدریجی هست و امکان پذیر نیست کلام اخر: تاپفروم خونه ی کوچیک یه خانواده ی بزرگ،یه دنیا دل و احساس::دوستت داریم ممنون زیما جان خاطرات زیادی رو زنده کردی...
مرسي زيماي عزيز بعده يک سال خيلي برام هيجان اور بود وقتي عکسهاي انجمن يک پارس رو ديدم ياد همه اون روزا بخير ...
تشکر زیمای عزیز خیلی ذوق کردم ,برای منم پر از خاطره بود یک پارس بعد یک سال وقتی اینجارو پیدا کردم مثل کسی بودم که از خانوادش گم شده بودوبعد از مدتها پیداشون کرده
مگه میشه فراموش کرد سایتی رو که من از 19 سالگیم باهاش آشنا شدم و بزرگ شدم ادمین علی چه شیطنتایی داشتیم هنوزم دلم براش تنگ میشه واقعا یه دنیایی بود برای خودش از اون سایت برام دوستایی موندن که برام خیلی خیلی عزیزن دیگه فسیل شدنمون با تاپ فروم
اینهمه خاطره .. [آهِ عمیقِ قلبی] یادمه من اون روزایی که انجمن داشت به پایانِ خودش نزدیک میشد ؛ میخواستم تو یکپارس یه کمپینی راه بندازم به اسم [ #من به معجزه اعتقاد دارم ..] که شاید آقای علی ادمین سایت ببینن و منصرف شن از تصمیم ـِشون!! بچه ها اون جمله رو گذاشتن امضاشون ؛ گذاشتن قسمتِ وضعیت ـِشون و .. ولی، انگار فقط یه مدتِ کم جواب داد! یه روز دیدیم همه چی تموم شد .. خیلی مسخره به نظر میرسه که اگه بگم من همچنان ؛ به معجزه اعتقاد دارم!! ولی دارم .. به امید روزی که بشه دوباره همه ی ما ، با همون کیفیت و کمیت! ؛ برگردیم خونه ی اصلیِ مجازیمون .. پ.ن : البته ؛ مرسی از ادمین محترم تاپ فروم برای اینکه با آغوش باز ؛ سعی کردن و میکنن که دوباره این خانواده ی دوست داشتنیُ دور هم جمع کنن. + اولین نوشته ایی که برای یکپارس گذاشتم ..▼ و این بود حکایتِ این خونه .. [تنها چیزایی که واسم مونده! چون تمام اطلاعات نوت بوکِ قبلیم .. از بین رفت]