1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

تشنه ي ماه

شروع موضوع توسط hoda. ‏4/11/15 در انجمن زمزمه های آشنا

  1. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]


    گفتي بر می گردم
    گفتم: کی؟
    گفتی: وقتی لک لک ها بیایند و بوی شکوفه های نارنج از شاخه ها سرریز شود.
    گفتم: اگر نیامدی چه؟
    گفتی: مگر می شود باران نبارد؟
    گفتم: نه
    گفتی: پس به آسمان ایمان بیاور

    و رفتی.
    لک لک ها آمدند! شکوفه های نارنج بی لبخند پژمردند، باران گرفت، تگرگ بارید، برف آمد، اما تو …؟
    نمی دانم تا کی باید شبحت را در چهارچوب در تصور کنم و با رویایت دست هایم را گرم نگه دارم؟
    هر شب کنار پنجره می نشینم تا بیایی و برایم خط بنویسی...

    سرخ، آبی، سبز … کلمات را وقتی می نوشتی، هر کدام اناری می شد و توی آسمان ابر و بادها چرخ می زد و دست آخر می افتاد توی حوض.
    وقتی خط می نوشتی پرستوها ردّش را می گرفتند تا در گردباد، مسیر کوچ را گم نکنند و من دلواپس دست هایت بودم تا مبادا همراه آنها برود و دیگر بر نگردد.
    یادش بخیر!
    آن شبِ ستاره و آرزو، قلم و کاغذ گرفته بودی و با جوهر سرخ نوشتی:
    گفته بودم چو بیایی غــم دل با تو بگویم
    چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

    گفتم: چرا؟
    به قوهای وحشی دوردست اشاره کردی و گفتی:

    فردا خط سوم را می نویسم.

    از حرفهایت سر در نیاوردم، می دانی که من زبان پرنده ها را نیاموخته ام و هر وقت خواستم آوازی بخوانم، به لکنت افتادم.

    حالا هر شب دعا می کنم باران ستاره بگیرد، پنجره ها، شانه های تنهایی خود را بتکانند و حیاط خلوتی هایمان، پر از قاصدک هائی شود که راه خانه خدا را می دانند.
    یادت هست؟
    بچه که بودیم، قاصدک ها را هوا می کردیم تا سلام ما را به خدا برسانند.

    من هنوز بچه ام و قاصدک ها را هوا می دهم تا گریه هایم را تازه کنند!

    همسفر قدیمی!
    من زیر سنگینی نگاه مردم خم شده ام و زنبیلم مثل تابوت آرزوهایم، خالی مانده است.

    تنم تشنۀ ماه است و حسرت را با دندان، بر لبم گره کور می زنم.

    اما تا کی؟
    مگر از لب خوانی های من، در تاریک و روشن عصرهای پاییزی و بوی پیراهنم در نسیم شب های تابستان، نامه ای برایت نفرستادم، پس چرا نامه هایم مُهر بی مِهری خوردند و بازرمیگردند؟
    آدرست که همان است!
    همان که سهراب روی نگاه فروغ نقاشی کرده بود! پشت هیچستان را میگویم، همان جا که پری کوچکی دلش را در نی لبک می نوازد، آرام.
    کاش ارتباط زمین و آسمان، به این زودی ها قطع نمی شد
    .تلفن تماسی هم که نداری!
    أی کاش موبایلی داشتی! …
    آخ، مرا ببخش بادها که آمدند کلمات متعفنی میان نوشته هایم چرخیدند!
    آخر از آن وقت که تو رفتی، دختران شمال شهر چفیه را طور دیگری معنی می کنند و باجه های تلفن پر از قرار ملاقات شده است. حتی مخابرات اندیمشک هم که روزی پر از پرنده بود، حالا لانۀ کلاغ های سیاه شده است.

    قزوه می گوید: آن وقت ها «مولای ما ویلا نداشت»اما من بالای تمام آگهی های فروش ویلا، فقط نام مستضعفان را دیدم، نمی دانم اگر مرقد آقا آغوش نمی گشود، اصحاب صُفّۀ انقلاب شب ها کجا می خوابیدند؟! …
    ناراحتت کردم نه؟
    اما واقعیت دارد، آن وقت ها که تو نگاهت را جمع کردی و دیگر نباریدی در چهارراه های چشمک و چراغ قرمز، بادکنک عشق هوا می کردند و می گفتند: «المجاز قنطرة الحقیقة»!!!
    و شب های محرم خیابانهای شهر پر می شد از چشم های هیز و گیسوان مش کرده.
    چشم زینب روشن!
    هنوز زنان شیعه در زنجیرند!
    نمی دانم غیرت و عزت حسین چند بار شهید می شود و شمر نفس تا کی زیر باران عریانی، شکسته می رقصد!؟
    تو را به خدا بگذار، بگذار با نام گل ها صدایت بزنم و عاشقانه ترین کلمات را بکار ببرم.
    نمی دانم چرا سهم من از تمام پنجره ها رویایی بود که با چمدانت به سفر رفت.
    و از کفش هایت چرا غروب در جاکفشی باقی ماند؟!
    حرفهای زیادی برای گفتن مانده، اما به سراغ هر واژه که می روم، حقیر می شود و در جوی روزمرگی آینه، تکرار خاطراتی می شود که مرا از تو می گیرد و تو را از من …
    آیا چشمه ای را می شناسی که عطش خواستن های مرا تاب بیاورد و قایق کاغذی شعرهایم را تا رودخانه بکشاند؟
    من که چشمم از این چشمه ها و چشمها آبی نمی خورد،بهتر نیست شعرهایم را گریه کنم در مهتاب؟!
    ماه حتماً خواهد دید و گزارش محرمانه ای برایت خواهد فرستاد
    .لطفاً بگو «خط سوم» یعنی چه؟
    نگو که برمی گردی!
    من واژۀ «بازگشت» را از تقویم کلمات کنده ام و روی کلمه «انتظار» خط قرمزی کشیده ام
    .من فقط پنج شنبه ها را باور می کنم، چون آخرین روز خداست، …
    حالا دیگر چه لک لک ها بیایند و چه نیایند، من به خطوط متورم سنگ قبرت و سنگ قبر همه همرزمانت عادت کرده ام.
    و باورم شده که خط سوم

    همین «هو الشهید» است...@};-
     
    m naizar، M!TRA، aygin و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏6/5/15
    ارسال ها:
    1,086
    تشکر شده:
    10,027
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    زن
    [​IMG]
     
    m naizar، M!TRA، سایه و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  3. کاربر فعال

    تاریخ عضویت:
    ‏8/11/15
    ارسال ها:
    354
    تشکر شده:
    3,497
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    می خواستم داستانی تعریف کنم .
    برای تو ؛ برای او ؛ برای شما ......
    اما دیدم همۀ شما خواب هستید .
    داستان من ، داستان بیداری بود .
    خواب رفتگان را با بیداری چه کار ؟
    لالا لالا لالایی لالا لالا لالایی ... بخوابید
    بخوابید که شما قرنهاست که در خوابید .
    بیداری به کار شما نیاید ...
     
    *SAma*، m naizar و **HASTY** از این ارسال تشکر کرده اند.
  4. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    این نامه رو لیلا فقط بخونه
    فقط می خوام که حالم رو بدونه
    کلاغ ها اطراف من رو گرفتن
    از دور مزرعه هنوز نرفتن
    لیلا دارن نقل و نبات می پاشن
    تا عشق و خون دو باره هم صداشن
    لیلا چقدر دلم برات تنگ شده
    نیستی ببینی که سرت جنگ شده
    نیستی ولی همیشه هم صدایی
    لیلای من دریای من کجایی
    *****
    این نامه رو تنها باید بخونی
    ببخش اگه پاره و غرق خونه
    این نامه آخرمه عزیزم
    تولد دخترمه عزیزم
    براش یه هدیه کوچیک خریدم
    دلم می خواد الان اونو می دیدم
    لیلا به دخترم بگو که باباش
    رفتش تا اون راحت بخوابه چشماش
    رفتش که اون یه وقت دلش نلرزه
    نپره از خواب خوشش یه لحظه
    *****
    اگه یه روز این نامه رو بخونی
    دلم می خواد از ته دل بدونی
    الان دیگه به آرزوم رسیدم
    باور نمی کنی خدا رو دیدم

    یاحا کاشانی
     
    *SAma* از این پست تشکر کرده است.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    یاد مردان خطر کرده بخیر
    یاد یاران سفر کرده بخیر
    یاد مردانی که چون شیران روز
    حمله فتح و ظفر کرده بخیر
    یاد آن شورآفرینان نبرد
    یاد حمله ها در آن شبهای سرد
    یاد کردستان و یاد کاوه ها
    که ز ما دفع خطر کرده بخیر
    یاد آن عشاق و خونین جامه ها
    یاد آن سوز و گداز و ناله ها
    یاد یارانی که در پیکارها
    ترک پا و ترک سر کرده بخیر
    یاد نصر و کربلای چهار و پنج
    یاد شبهای عملیات و رنج
    یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر
    یاد آن ا... اکبرها بخیر
     
    آخرین ویرایش: ‏12/4/17
    *SAma* از این پست تشکر کرده است.
  6. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    خداحافظ
    خداحافظ و بعد از این مرا دیگر نخواهی دید
    خبر این بود آری: یک پرستو از قفس کوچید
    غروب سرد پاییز و سبدهای پر از سیبت
    همان جایی که مجنون بود و آن سرو و درخت بید
    کمی دیر آمدی اما ... غزل از چشم تو می ریخت
    سلامت دادم و دستت به رویم عطر گل پاشید
    میان باد و آتش از هیاهوی خزان گفتیم
    تو طوفانی ولی یک آن خیالت آشنا خندید
    نگاهم در نگاه تو، صمیمانه تر از هر روز
    که دستی آمد و نا گاه تو را از آسمانم چید
    به یکباره تنم یخ زد، نبودی من نمی دیدم
    و باران بود می آمد، زمین هم گاه می لرزید
    عبور سال و ماه و انتظاری سخت طولانی
    ببین با این دل غمگین عزیز من! چه ها کردید!؟
    دوباره با شکوهی خاص دیروز از سفر آمد
    همان یوسف، همان عاشق صدایش در زمان پیچید
    «سلام و یک خداحافظ، تمام فرصتم این است
    پس از ده سال یک هدیه، پلاکم را نمی خواهید؟»
    فرحناز صفری
     
    آخرین ویرایش: ‏12/4/17
    *SAma* از این پست تشکر کرده است.
  7. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪

    تاریخ عضویت:
    ‏29/7/15
    ارسال ها:
    21,429
    تشکر شده:
    100,226
    امتیاز دستاورد:
    148
    جنسیت:
    مرد
    آن‌سان که نسیم برگ را می‌بوسد
    یا حادثه زین و برگ را می‌بوسد
    وقتی لبِ پلکِ خسته‌اش را می‌بست
    گفتی که لبان مرگ را می‌بوسد
    قیصر امین‌پور
     
    آخرین ویرایش: ‏12/4/17
    *SAma* از این پست تشکر کرده است.